![]() |
||
|
|
|
در خبر ها به صورت مختصر شنيدم كه مانا نيستاني كه در مرخصي بسر مي برد به احتمال زياد از كشور خارج شده است.خوب ...مبارك است!! به احتمال زياد يكي ديگر از نخبگان كشور (اگر هنرمندان را جزو نخبگان بدانيم) به جمع ساحل نشينان اضافه شد!!! من همان زمان كه چاپ كاريكاتور مانا نيستاني آن جنجال را آفريد در مقاله نسبت مفصلي به غير واقعي بودن اين بحران و ريشه هاي آن تا جايي كه جو كشور اجازه مي داد اشاره كردم كه متا سفانه كسي حاضر به انتشارش نشد . بندگان خدا حق داشتند . حسابي چشمشان ترسيده شده بود و حوصله تعطيلي و بي كاري كاركنانشان را نداشتند. بازتابهاي آن كاريكاتور ساده كه نه در شكل و نه محتوا در بدترين تعبير ممكن فقط مي شد آن را به حساب بي توجهي طراح آن گذاشت فقط بخاطر فرو نشاندن جو متشنج و درگيريهاي خياباني در بعض شهرها كه هيچ تناسبي با موضوع نداشت وريشه در مسائل سياسي -اجتماعي متعدد داشت همه بر سر طراح و مدير مسئول و كاركنان روزنامه خرا ب شد كه اصلا عادلانه نبود.
كه بهيچ وجه در مخيله شان هم چنين اتفاقاتي را پيش بيني نمي كردند ، به فراافكني موضوع پرداختند و تصميم به قرباني كردن چند نفري براي خاتمه دادن به قائله شدند. بايد به امثال مانا نيستاني حق داد كه تحمل چنين عقوبت ناصوابي را نداشته باشد و راه نفس تنگ شده اش را باز كند. فقط بايد به مسئولين هشدار داد كه با چنين برخوردهايي فقط به تعداد مخالفان نظام اضافه مي كنند اتفاقي كه طي اين چند سال سرعت گرفته و اگر روزگاري آقاي خاتمي به درستي فهميده بود كه هنر حكومت بايد تبديل دشمن به مخالف و مخالف به دوست باشد آقايان فعلي به سرعت در حال اثبات عكس آن هستند. توكا نيستاني كاريكاتوري دارد كه بهتر از هر سخني دلايل چنين جو ناسالمي را براي هنرمند در جامعه امروز ايران بيان مي كند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 6:30 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
![]() درسته كه قضيه روز قدس و حمايت از مردم فلسطين امروز ديگه براي بيشتر مردم ايران كه 27 ساله بيشتراز بقيه سنگ مردم فلسطين را به سينه زده اند و شايد بيشترين هزينه را هم برايش پرداخته اند ديگه سخن تازه اي نيست و شايد حوصله خيليهارو هم سر برده بويژه هر وقت كه نزديك ايامي مثل روز قدس ميشه و فشار سنگين تبليغات رسانه هاي دولتي آدم و وادار مي كنه كه حتا شبها هم خواب مردم فلسطين و ببينه تا تظاهرات هر ساله با خير و خوشي تموم بشه تا چيزي از اعتبار ام القرايي ايران كم نشه وهنوز اين جثه خسته از مصائب روزگار رو بتونن در منظر مسلمانان جهان يه قهرمان خندان نشان بدن.در حالي كه حكام عرب منطقه كمترين حمايتهارو از اين قضيه كردن و تا تونستن از آب گل آلود ماهي گرفتند درسته همه اينها درسته ولي با وجود تمام سياست بازيها يك چيز هم همچنان درستتر از ديگر واقعيتهاست ، و اون ملتي است كه در وطن خودشون بي وطنند و بيش از سه نسل از فرزندانشون در آوارگي به دنيا اومدن و پدرانشون در آوارگي جان دادن. پيرو هر مسلك و مرامي كه باشي فقط كافيه به نام انسان به اين داستان غم انگيز نظر كني تا نتوني بي تفاوت از كنارش بگذري، هرچند كه خودت خسته باشي از زخمهاي كهنه اي كه بر تن خودت نشسته. فلسطين تراژدي قرن آزادي و حقوق بشره . . جايي كه زنانش سربازان بي تفنگ مي زايند و كودكانش نبرد واقعي سنگ و سرباز رو بازي مي كنند . قصه فلسطين با همه تكرارش هنوز تلخترين داستان شنيدني روز گار ماست داستان انسانهاي اسيري كه در چنبره تعصب وتنفر قومي اسير شدند كه خود رو فرزندان خدا مي دانند و وارثان داوود و ميراث بران سرزمين موعود. يا مسلماناني كه همه همتشان آزادي قبله دست دومشان است. آري جهان در جهل خود مي سوزد و انسان همچنان در عصر جاهليت براي خدايانش قرباني مي گيرد
آی خانه ها! ما به سوی تو می آييم و در راهت از زخم هايمان خون می بارند دل به دريای خون می زنيم در حالی که شب مشعل ها را اسير کرده است از سرزمينم جز تکه پاره هايی در دست اين و آن و ... بادبان های شکسته ای در ساحل اين بندر چيزی باقی نمانده است سمير عطيهشعر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 4:55 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
مگه آدم چي مي خواد يه نفس عميق تو اين هواي با طراوت بارون خورده به تندازه ثرت دنيا مي ارزه پس پنجره هاتونو باز كنيد (البته اگه سمت شما هم هوا بارونيه)و پر كنيد اين بادكنك توي سينه رو با عطر خوش زندگي آري زير باران بايد رفت البته اگه مثل باروني كه الان داره مياد نباشه!!! لمس بارون لمس خداست بي واسطه .بي ناله و استغاثه..چه خداي زيبايي.و ما چه خدايي ساختيم.........ولش كن بابا انگار دوباره دارم ميرم تو فاز ديشب بزار هركي هر جوري دوست داره خدا رو تماشا كنه.........لااقل من چون خودم هم اين حال و افكار رو تجربه كردم به همه حق ميدم كه هر جور دلشون مي خواد با خداكنار بيان ....خداي خودشونه .. ... به من چه!! فعلا بارونُِ عشق است!! اين بارون منو باد شعر دلنشين " باز باران با ترانه ....با گوهر هاي فراوان .مي زند بر بام خانه.....كودكي.......آخ كودكي .چه رويايي بود كودكي.....چه دنياي داره يه كودك. دنياي كودكي بينهايت زيباست..چون هنوز ذهنش به سوال مبتلا نشده.و وقتيشد ديگه كودكي تمومه.ومن چه زود كودكيم تموم شد. بقول هميشه زنده ياد حسين پناهي ( كه هنوز زمونه شعراشو درك نكرده تا بفهمه چه شاعر بزرگي بود) " يادمه قبل سوال ...كبوتر با پاي من راه مي رفت! جير جيرك با گلوي من مي خوند!.....شاپرك با پر من پر ميزد!....... سنگ با نگاه من برفُ تماشا مي كرد..... مست مي كردم من با زنبور ....از گس عطر گل بابونه ./........./ من عفريته مرا افسون كرد.....مرا از هستي خود بيرون كرد...........راز خوش بختي آن سلسله خاموشي بود....خود فراموشي بود...چرخ ُ چرخيدن خود با هستي ......... حذر از ديدن خود در هستي.......حلقه افتاد.......حلقه افتاد..... حلقه افتاد پس از طرح سوال......ابدي شد قصه حجرُ وصال........آدمي ماند وُ آيا وُ محال../........../ من مي خوام برگردم به كودكي( وتا پايان اين شعر بسيار زيبا) آري من و باران و كودكي.... بياييد همه برگرديم به كودكي...يان ممكنه .چون درون همه ما كودكي زندگي مي كنه كه اگه بهش مجال بديم دوباره جست وخيز مي كنه ........................و دوباره خدا برمي گرده آه چه باروني مياد امشب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 6:30 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
این مطلب را شب قبل نوشته بودم که متاسفانه بدلیل خرابی شبکه نتونستم تو وبلاگ بزارم
مي خواستم امشب دنباله سخن قبلي را در باب علي پيش بگيرم آنگونه كه در مطلب علي بتي در....آورده بودم اما امشب و اين شبها چنان حالتم آشفته است كه ديگر عنان سخن در دست من نيست .آشفته از زمانه اي كه مفاهيم والاي انساني و الهي و حاملان آن چنان اسير فهم سخيف مردمان جاهل بت پرست و بازيچه دستان سياست ورزان و حاكمان هواپرست شده است كه ديگر صحبت از سرچشمه هاي زلال ايمان ، ايماني سترگ كه پايه هايش بر فهم شرك آلود بنا نشده باشد كاري بيهوده بنظر مي آيد نه دامي است نه زنجير همه بسته چرائيم علي وميراث او از آن افسوسهاي تاريخي حقايق زلال معرفت است چرا كه علي ميراث بر همان مفاهيم والاي انساني و الهي است كه همچنان در تاريخ مظاومانه و غريبانه سير مي كند. آري علي غريب است در كشوري كه مردمانش از كودكي براي برخواستن نام او را مي خوانند در صورتيكه همچنان خفته اند مردماني كه نام او را بيش از همه نامهاي تاريخ بر كودكشان مي نهند و برترين سوگندهايشان علي است اما مرام علي وار در ميانشان كمياب است مردماني كه درميانشان گروهي حتا علي را بر مسند خدايي نشانده اند.. خدايي را كه شبي بر تخت پادشاهي مي نشانند و چونان بندگان زرخريد و بت پرستان جاهليت براي جلب رضايش به مدد مداحان و روضه خوانان كاسب، مي گريند و كلامش را چون ابلهان بر سر مي نهند مگر آنكه در طومار سالشان خداي ارباب به حالشان دل بسوزاند و در هم و دينار شان را بيشتر كند و ماليات سالشان را ببخشايد و كليد بهشت را در دستانشان نهد آري خدا نيز در فهم اين مردم غريب است تا چه رسد به علي مسلمانان،مسلمانان ، مسلماني ز سر گيريد ديگر سخن كافي است بگذار تا در اين شبهايي كه چون تمام اوقات ديگرسال براي با خدا بودن و خدا را خواستن يكسان است در انديشه معبود باشم كه خدا در انديشه ماست و پرستش او در كردار ما اي آفناب حسن برون آ دمي ز ابر پنهان ز ديده ها و همه ديد ه ها از اوست زين خلق پر شكايت گريان شدم ملول
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 5:52 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
یک توضیح
قصد داشتم ادامه مطلب دیروز (علی .بتی بر پهنای یکتا پرستی)را پی بگیرم اما در بخش نظرات نوشته خانم انصاری دوستی نقد کوتاهی وارد کرده بود که به دلیل اینکه امکان پاسخ به اشون رو بخاطر نذاشتن میل یا سایتشون وجود نداشت و درج پاسخ در همان صفحه نظرات محدود هست به ناچار در صفحه اصلی اونو آوردم البته بد هم نشد چون این روش با اسم وبلاگ هم تناسب داره یعنی"بگو....تا..من..بگم" ابتدانظر دوست بی نام و نشان ما وبعد نکاتی از من سلام يك نكته لازم ياد آوري بشه؛
البته خيلي الزامي به پاسخگويي ندارم چرا كه از طرفي نظر هركسي محترمه ولي هم بواسطه خواست دوست دیگری از نوشتهاي انوشه انصاري شما حاضرید چقدر برای تحقق رویاهای خودتون بپردازید؟ آیا رویای شما ارزش حقوق یک ماه شما رو داره؟ یا شاید حقوق یک سال؟ شاید بهای اون به اندازه پساندازی باشه که برای دانشگاه فرزندتون کنار گذاشتید. آیا به اندازه تمام حقوق بازنشستگی شما میارزه؟ به از دست دادن عضوی از بدنتان چه طور؟ آیا ارزش اون رو داره که برای آن بمیرید؟ قیمت واقعی یک رویا راستی چقدره؟ من جوابی برای این ندارم اما فکر میکنم پاسخ این پرسش برای هر کسی متفاوت باشه. خود من ، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خودم رو برای تحقق رویاهام فدا کنم. یک بار کسی از من پرسید : اگر بدونی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراهه، بازهم ادامه میدی و من به او جواب دادم: من حتی اگر می دانستم که این سفر هیچ بازگشتی نداره و یک بلیط یک طرفه خواهد بود، لحظهای در سفرم تردید نمیکردم. به هر حال برای آژانس فضایی روسیه چیزی که مهمه پولیه که پرداخت میکنم و زندگی من در درجه دوم قرار داره اما به هر حال من این سفر رو انجام میدم. ما پول من از کجاآمده ؟ به شما میگم. از کار سخت، از ریسکهایی غیر قابل باور و فداکردن خیلی از چیزها که من و خانوادم برای به دست آوردن هدف مشترکمون از دست دادیم. آیا ما حق داریم با پولی که بسختی به دست آوردیم چنین کنیم ؟ من فکر کنم این اجازه رو داشته باشیم! اما آیا این به معنی اونه که من نسبت به اونچه در جهان اطرافم میگذره بی تفاوتم و به اونها اهمیت نمیدم ؟ خوب اگر اینطور فکر میکنید بد نیست بیشتر منو بشناسید و خودتون تصمیم بگیرید. من مایلم بخشی از طرز تفکرم رو در معرض قضاوت شما قرار بدم. بخشی از نگاه من به زندگی که مربوط به تصمیمگیری برای پولهاتونه . من میخواهم به شما بگم که چطور میتونید برای خرج کردن ثروت خودتون فکر کنید تا مابهازای اون تغییری بزرگ به وجود بیارید. تغییری بزرگ! می بینید که راههای زیادی برای مواجهه با این مساله وجود داره و این دست شماست که کدوم راه رو انتخاب کنید. ممکنه راهی رو انتخاب کنید که منجر به کمک به یک گروه کوچک و در یک زمان محدود بشه و یا تصمیم به انجام کاری زمانبرو پرهزینه بگیرید که به شناخت و حل عمومی مشکل سرطان کمک میکنه. من شخصا راه دوم رو که انجام فعالیتهای اساسی برای شناخت و حل ریشهای مشکله انتخاب میکنم. من به بچه های گرسنه غذا نمیدم نه به این دلیل که گرسنگی اونها برام مهم نیست بلکه به این دلیل که غذا دادن به 100، 1000 یا 100 هزار نفر مشکل رو حل نمیکنه. در حالیکه یکی از ریشههای اصلی گرسنگی به مسائلی مثل خشکسالی و استفاده از روشهای غلط کشت و کار بر میگرده و شما میدونید که تحقیقات فضایی چه کمک عظیمی به ایجاد تغییر در شرایط کشت وازبین بردن آفت از محصولات کشاورزی میکنه؟ در عین حال ممکنه شما هم با من هم عقیده باشید که بخشی از گرسنگی به دلیل وقوع جنگهاست. من علاوه بر این فکر میکنم بسیاری از مردم به گرسنگی دچار میشوند نه تنها برای اینکه کمبود غذا یا کمکهای بینالمللی برای آنها وجود داره بلکه به این دلیل که سیستمهای مناسب و درستی برای رسوندن غذا به دست بچههای گرسنه وجود نداره. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 5:26 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
شبهايي كه براي ما در ماه رمضان به شبهاي قدر مشهور است با نام شخصيتي گره خورده كه پيش ما ايرانيها
شايد بزرگترين شخصيت ديني و اعتقادي تاريخ باشه.درسته كه براي مسلمانها وهمينطور مذهب شيعه جايگاه پيامبر اولا تر و مهم تره اما وقتي خوب به زواياي پنهان و آشكار زندگي ما ايرانيها بويژه شيعه نگاه مي كنيم ودر رفتارها وگفتارهامون وباورهاي دروني شده خودمون توجه مي كنيم مي بينيم كه بر خلاف باورهاي نظري در عمل حضرت علي برامون اهميت و تكرار خيلي بيشتري در زندگي داره تا پيامبر . حالا اينكه اين خوبه يا نه و درسته يا غلط كاري بهش ندارم(همونطور كه گفتم در نظر و اعتقاد همه يك چيز ميگن) ولي اونچه از نظر رفتارشتاسي جمعي مهمه (ببخشيد كه جملات علمي بكار مي برم) همون چيزيه كه ما در عمل به اون متوسل مي شيم نه حرفهايي كه ميزنيم. همونطور كه گفتم من به خوب و بد اين قضيه كاري ندارم. ونمي خوام اونو از ديد مذهبي نگاه كنم بلكه مي خوام با هم ببينيم چرا شخصيتي مثل امام علي براي ما تا اين حد مهمه و مهم بودن يك همچين شخصيت تاريخي-مذهبي در زندگي ما چه تاثيري داشته و داره.البته مي دونيد كه بيشتر مردم ما اين شبها به رسم معمول ارادت وعلاقه شونو با گريه كردن ومصيبت گوش كردن وبقيه مناسك مرسوم اين شبها مي گذرونن يا پاي صحبت منبريها يا آخوندهاي تلويزيوني مي گذرونن (منظورم از كلمه آخوند بهيچوجه عبارت تحقير آميزي نيست چرا كه ما در اسلام لفظي به نام روحاني نداريم و اين كلمه از مسيحيت وارد اسلام كه نه وارد ايران شده وما حتا تا چند دهه پيش هم از اون استفاده نمي كرديم و ملا و آخوند و شيخ لفظهاي متداول بين مردم و علما بوده ...اگه در اسم بعضي از علماي بزرگ قديمي دقت كنيد اين كلمات اولش مي اومده مثل ملا هادي سبزواري ، آخوند خراساني ، شيخ عبداكريم حائري و ووووو اما متاسفانه امروز اگه در جايي يا به كسي اين عناوين رو بگي انگار بهش فحش دادي.اينم از ثمرات حكومت ....كه اسمهاي خودشونو هم مدرن كردن منتها اسم بي مسما ......بگذريم.......و من با همين نگاه در جاهاي ديگه هم از اين نام استفاده كردم و پيشنهاد مي كنم شما هم همين كارو بكنيد ميدونيد چرا؟.....چون اين اسم هيچ بار ارزشي و مقدس بازي نداره و به يك عالم ديني مثل يك انسان معمولي نگاه مي كنه يعني همون چيزي كه هستند..يك انسان با همه خوبي وبديهاش ..با همه ضعفها وقوتهاش....لينطوري اگه يك آخوند اشتباه كنه يا هر كار ديگه اي بكنه كه ديگران هم مي كنن به پاي دين و معنويت بسته نمي شه و اين براي خودشون هم خيلي بهتره تا خودشونو بافته جدابافته كه از آسمون براي نجات ما ايرانيها آمدند ندونند وهميشه مراقب كردار خودشون باشن و بدونند كه ارزش هر انساني به رفتارهاي انسانيشه نه نام و لباس و مذهبش............. هر چند كه خيلي از آخوندهاي غير حكومتي در گذشته وحالا هستند كه اينطوري فكر نمي كنن وخود پرست نيستند!!!!) ما انسانها از اونجايي كه به تعبير دينيش خميرمايه و سرشتمون الهيه و به تعبير غير ديني ذاتا زيبا پسند و نيكو سرشتيم به دنبال همه صفتهاي خوب انساني مي گرديم و هر كسي كه ازاين صفتهاي انساني در وجودش باشه رو تحسين مي كنيم مهرباني ، شجاعت، گذشت وفداكاري، خدمت به ديگران و احسا ن نيكوكاري، صبر در مشكلات ،تواضع ، مبارزه با ظلم وبي عدالتي و همين طور بشماريد صفات خوبي رو كه براي فهميدن ودوست داشتنشون احتياج به دليلي نيست و اگه كسي اونا رو نپسنده بايد در انسان بودنش شك كرد....حتا كساني كه خودشون اينهارو ندارن و بدترين آدمهاي تاريخ هم قبول دارن كه اين صفتها لايق انسانه وانسانيت درست مثل دزدي كه دزدي رو كار بد وناجوانمردانه اي مي دونه و ....
(ببخشيد كه بخاطر طولاني شدن مطلب بقيه مطلب رو فردا مي نويسم)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 6:47 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
چند وقت پيش توي همين وبلاگ مطلبي در مورد انوشه انصاري نوشتم.اون زمان ايشون در بالاي جو زمين مشغول انجام مسافرت فضايي خودش بود.امروز اما بيش از دو هفته از بازگشت خانم انوشه مي گذره.چيزي كه هنوز منو از انوشه و سفر فضاييش جدا نكرده و بهش فكر مي كنم نتنها جذابيت چنين سفري براي يك انسان و بويژه يك ايرانيه بلكه خود انوشه و طرز تفكرش هم هنوز برام فوق العاده است. اگه يادتون باشه تو اون نوشته گفته بودم كه خيلي دلم مي خواد بدونم وقتي انوشه تو فضا قرار مي گيره و به زمين و جهان دور وبرش نگاه مي كنه به چي فكر مي كنه؟ خوب اون توي يادداشتهاي سفرش كه بعدا در وبلاگ شخصيش اومده اينو نوشته كه من گوشه اي از اونو براتون ميارم وخودتون همه اش رو مي تونين اونجا بخونين. حالا خوبه با افكار بسيار قشنگ و انساني اين بانوي موفق ايراني كه بسيار فراتر از دريچه تنگ مليت و قوميت خودش مي انديشه آشنا بشيد . اين اولين احساسات اونه بعد اينكه به زمين نگاه مي كنه: احساس خوشایندی از آزادی که لبخندی رو بر چهره همه نشوند. من به آهستگی از صندلیم بلند می شدم و به خندیدن ادامه می دادم. نمی توانستم باور کنم .... صادقانه بگم همه چیز هنوز برام مثل یک رویا ست. به دلیل اینکه با تسمه های ایمنی محکم بسته شده بودیم من نمی تونستم بیرون رو ببینم و سرانجام زمانی که در مدار مستقر شدیم تونستیم کلاهخودمون رو بالا بزنیم وکمربندها رو شل کنیم . لوپز دستکشش رو بیرون آورد و دستکش شروع به شنا کردن توی کابین کرد، من نمیتوانستم در تمام اینمدت از لبخند زدن و خندیدن جلوگیری کنم... سرانجام تونستم نگاهی به بیرون بندازم و برای اولین بار زمین رو ببینم ... اشکم سرازیرشد . من نمی تونستم جلوی اشکهام رو بگیرم ... حتی فکر کردن به آن صحنه هم اشک منو در میاره . این سیاره ی زیبای بخشنده زیر شعاع گرم خورشید ... سرشار از صلح ... سرشار از زندگی ... نه نشونه ای از جنگ و نه نشونه ای از مرزها و نه نشونه ای از مصیبت ها ،فقط زیبایی... چقدر دوست دارم همه بتونند چنین تجربه ای داشته باشند و اون رو تو قلب خودشون احساس کنند.به خصوص اونهایی که در راس حکومتهای جهان قرار دارند . شاید این تجربه به همه انها چشم انداز جدیدی بده و کمک کنه تا صلح رو برای جهان به ارمغان بیارند.
خارجي كه خودشون و افكار مسموم و متعصبانه مذهبي و غير مذهبيشون دنیا رو به مرز انفجار رسونده و خيال مي كنن هر چي اونا مي انديشن و باور دارن درسته وبقيه بايد مثل اونا فكر كنن اگه ميتونستن از اين زاويه به زمينشون و دنياي اطرافشون نگاه كنن چقدر دنياي اطراف ما قشنگ مي شد اون وقت مي تونستن به خدايي بيانديشند كه خيلي ...خيلي...فراتر از خداي كوتوله ايه كه اونا درك مي كنن خدايي كه حد و حدودش مثل انسانها نيست كه مثل اونها غضب كنه مثل اونها تاج پادشاهي داشته باشه .و مثل انسانها نيازمند ...نيازمند و كم جنبه ...كه به يه كار آفريده هاش خوشحال بشه و بهشت و حوري و قوري بهشون بده و به يه كارشون غضب كنه و آتيش و عقرب به جونشون بندازه...خدايي كه يا خداي قوم شريف داوود و فرزندان اسراييله يا پدر و تنها رهايي بخش مردم مسيحي ...ويا دوست و خداي مردم عرب سني يا تنها حامی ايراني شيعه..!!!! خدايي كه ما ساختيم و عبادتش مي كنيم امروز مسبب بسیاري از گرفتاريهاي جهانه..... چرا که یا برای خشنودی اون آدم می گشن یا چون به وجودش اعتقاد ندارن آدم می کشن خداي واقعي در ذهن انسان طمع كار متعصب احمق نمي گنجه ...اگه خداي واقعي رو درك كنيم هم خودمون و هم جهان به آرامش مي رسه. خدايي كه بسيار ...بسيار فراتر از ديد تنگ مذهباي رايج جهانه ..هرچند كه درهرمذهبي گوشه اي از اون وجود لايتناهي ترسيم شده كه متاسغانه بيشتر پيروان همون مذهب هم به عكسش رفتار مي كنن............آري بايد افكارمونو عوض كنيم انوشه در جايي از آرزوهاش و اهدافش ميگه: تنها راهی که برای حل این مشکل وجود داره اینه که آموزش کاملی برای جوانها مهیا کنیم تا به متفکرین آزاد اندیشی تبدیل شده، که اصول و استانداردهای اخلاقی اونها رو دیگران ننوشته اند و مردمانی هستند که موقعی که نیاز به تغییر رو احساس میکنند برای انجام دادن این تغییرات اساسی آماده هستند. و این پیامیه که من قصد دارم به گوش مردم جهان برسونم. من صميمانه آرزو مي كنم اون در پيگيري اهدافش موفق باشه. چيزي كه دنياي امروز بهش نياز داره امثال انوشه انصاريه نه سياست مداراي {.....} فعلي جهان وايران.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 5:38 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
خوشبختانه من كم تلويزيون مي بينم...نه اينكه بخوام ژست روشنفكري و از اين غلطا بگيرم ها ... نه .خدائيش معتقدم ديدن تلويزيون يا امروزه ماهواره حتا در صورتي كه در يك سطح ايد ه ال از نظر كيفي و محتوايي باشه در حد 3الي 4 ساعت خوبه و اين حرفم هم دليل روانشناسي و علمي داره كه حالا بهش كاري ندارم. خوب حال اون در صورت ايد ه آ لش بود ... طبيعيه كه با وضع فعلي صدا وسيماي ما كه گاهي آدم از حرصش دلش مي خواد مختر ع اين جعبه 20 اينچي ( البته الان براي بعضي ها شده 52 اينچي) رو گير بياره و خفش كنه.ديگه حسابش معلومه.ماهواره هم كه بغير از بعضي شبكه هاي واقعا ارزشمند كه خوشبختانه هيچ كدام فارسي نيستند بقيه اش همه رقص و سكس و آوازه...فارسي زبون هاش هم كه پر از "مجرياي بي سواد"و "پزشكاي خيلي با سواد" !! و فيلمهاي بي كيفيت عهد محمد رضا شاهي و سريالهاي به سرقت رفته عهد ... خودمونه و يه مشت خواننده خوب و يه خروار خواننده بد، سياسياشون هم كه ...بماند!!! خوب شما قضاوت كنيد اين ديگه ديدن داره ... يا نديد نش پز دادن داره ..معلومه كه نه.... خيلي جايگزينهاي عالي وجود داره كه بهترينش همون كتابه قديمي خودمونه .. بگذريم. با اين وجود من در تلويزيون خودمون بعضي برنامه ها ر و دوست دارم و اگه بشه حتما نگاشون مي كنم بخصوص برنامه هاي مستند و حيات وحشش رو ... الان برنامه مستندي در شبكه 4 پخش ميشه كه به مستنداي قديمي اختصاص داره مثلا سالهاي قبل از دهه 50 كه عمدتا هم توسط كارگردانان نامي ايران كار شده مثل تقوايي . ..چندتا از مستندهاش فوق العاده بود چند هفته پيش هم مستندي از منوچهر عسگري نسب نمايش داده شد كه به استاد بزرگ آواز ايران مرحوم اقبال آذر اختصاص داشت ...كلي كيف كردم يا مستندي كه به سالهاي اول توليد پيكان اختصاص داشت نمي دونم اين فيلمها ي خاك خورده و فراموش شده رو چطور بيرون اوردن و نمايش مي دن ولي هر چي هست فو ق العاده است و در پروند ه شبكه 4 كه برنامه هاش تا حدي در تلويزين آبرو داري مي كنه يك امتياز خوبه ..تازگي هم برنامه تئاتر جهان رو پخش مي كنه كه اون هم غافلگير كنند ه است. اما از اين كه بگذريم توي سالهاي قبل بخصوص در ماه رمضان با پخش سريالهاي عموما طنز ، خيليا مثل من كه سالهاست حوصله ديدن سريالهاي ضعيف تلويزيون ندارن پاي خودش مي شونه..اما امسال از اون سالهاست كه تلويزيون با سريالهاش زده رو دست وعاظ ومنبري هايي كه چنان برات موعظه مي كنن و درس اخلاق ميدن كه بعد از بلند شدن ازپاي منبرشون كلي از گذشته هات پشيمون مي شي و به خودت قول مي دي كه از اين به بعد آدم خوبي بشي!! البته اين هم از صدقه سر حضور اين عزت خان ضرقاميه كه از زمان حضور پر بركتش صدا و سيما ئيها حسابي با خدا شدن.مثلا مجرياي خبرشون بعد از نام خدا صلوات مي فرستن يا اغلب مجريان خانم و هنرپيشه هاي زن حسابي چادري شدن اون هم با حجاب برتر .. وبه صورت بي سابقه اي هم گير دادن به شبهاي جمعه و روزش كه مال امام زمانه ( چيزي كه در سالهاي قبل سابقه نداشت) ... وخلاصه از همه جاي اين رسانه شريف عطر خوش رياكاري ومقدس بازي و ظاهر پرستي بلند شده ...هر كدوم از مفاهيم ديني ييا انقلابي رو كه تبليغ مي كنن مثل نماز و حجاب وبسيجي و امثالهم انقدر نگاهشون نخ نما و دم دستيه كه آدم به حال دين و دينداري مي سوزه . خوب اينها هم از ثمرات نگاه ابزاري و سطحي به دينه. بحث اين مسائل و نمي خوام بكنم چون نه اين جا جاشه نه احتمالا شما حالشو دارين چي بگم .. كه نگفتنم بهتره چون اگه حرفي بزني آقايون سريع به بي ديني و هزار تهمت ديگه متهمت مي كنن ..انگار فقط اونها هستند كه از خدا چيز مي فهمن ، هر چند كه مد تيه در تبليغات ديني شون كساي ديگه اي جاي خدا رو گرفته .. خلاصه.. بوي گند تحريف مفاهيم ديني ..و عوام زدگي و ظاهر بيني اسلامي بد جوري تو ذوق ميزنه. خداخيرش بده مجيد مجيدي اين هنر مند ارزشمند كشورمون كه با جسارت زياد حركت ابتذال در سينما و به عقيده من تلويزيون رو به شكل سطحي نگريهاي ديني كه از مفاهيم بنيادين ابتذال هست رو هشدار داد.... خوب .. خسته نباشيد ..حالا مي تونيد تلويزيونتو روشن كنيد.!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 6:7 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
زين دو هزاران من وما اي عجبا من چه منم چون من از دست شدم در ره من شيشه منه هر چه نهي پا بنهم هر چه بيابم شكنم ۱
اينا و خيلي سوالاي ديگه از اين دست ، پرسشهايي هست كه ما بالاخره يه وقتهايي از خودمون پرسيديم؟ و احتمالا تا آخر عمرمون هم اگه اهل جستجو باشيم و به جوابايي كه ديگران ميدن قانع نشده باشيم، از خودمون خواهيم پرسيد؟ منظورم جوابهايي هست كه مذهب ، فلسفه، هنر ، عقل، عشق و .... به ما ميدن. نه ..... خيال ندارم موعظه كنم . نه من آخوندم . نه فيلسوف .نه عاقل (ببخشيد ..عقل دارم) و نه عاشق!!! اما يه چيزو خوب مي دونم ...كه هر كسي بايد جواب خودشو پيدا كنه.. مي گيد : اينطوري كه نميشه ... بالا خره براي همه سوالا يه جواب درست وجود داره وبقيه باطله؟ خودتون مي دونيد . من بحثي ندارم يعني اگه داشته باشم هم حوصله اش رو ندارم ...لااقل الان وتو وبلاگ.نه . حتما مي پرسيد: چي شده كه اين چيزا رو ميگي؟ خوابت نيومده يا چيز بدي خوردي؟!! نه اين خبرا نيست. ماه رمضون براي كسايي كه روزه مي گيرن يا نمي گيرن فرصت همين فكراس. چه بخوايم چه نخوايم چون تو كشوري زتدگي مي كنيم كه اغلبش مسلمونن و اين جور وقتا مثل ماه رمضون همه جا صحبت از معنويت و خداست و تو راديو و tv , منبر و مدرسه بيشتر از هميشه از اين چيزا صحبت مي شه و معمولا هم چون خودمون هم يه جوري بيشتر از قبل مثلا عبادت مي كنيم اينه كه اين سوالا بيشتر از هميشه تو ذهنمون مياد ..يعني اگه نياد كه معلومه.......بعععله ديگه:
از بچگي مدام تو گوش ما خوندن كه خدا اين جوره يا اونجوره و درست اينه يا اونه. بزرگ كه شديم خودمون رفتيم دنبالش كه ببينيم كي راست گفته؟ بعضيا گفتن ما فهميديم ..بعد نشستن و خدايي كه فهميده بودن عبادت كردن بعضي هم هنوز كه هنوزه دارن مي گردن!!!!! اگه جرات وجسارتش رو داشتيم به جاهاي ديگه هم سرك كشيديم...ببينيم مسيحيه چي ميگه..... يهوديه چي ميگه...... زرتشتيه.... بوداييه....سرخ پوسته ...وووووو چي ميگن؟ يا اگه دلشو داشتيم رفتيم تو فلسفه بينيم آقايون فيلسوف چي ميگن؟ ارسطو چي ميگه؟.. دكارت چي ميگه؟..اسپينوزا..ابن عربي...كانت... سارتر ..ملاصدرا...وووووو چي ميگن؟ يا اگه حالشو داشتيم رفتيم ببينيم اين شاعراي " گوگوري مگوري " چي ميگن ؟ حافظ چي ميگه ؟.. مولوي چي ميگه؟....شيخ سعيد ابي الخير... سعدي ... خيام... عطار...شاملو...سهراب ووو واي خدا ... سرگيجه گرفتم...بالا خره تو كي هستي ؟ چي هستي ؟ چي مي خواي ؟ تا كي بايد بچرخم؟ كي راست ميگه؟ مٌردم از بس ....مٌردم مٌردم از اين ناله هاي بي صدا توكجايي؟ ما كجا ؟ اينجا كجا؟ ۳
(۱) و(۲) از مولانا-(۳) از خودم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 7:9 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
خسته ....اما بي خواب
گفته ها گفته شده حرف ديگر مرده است تا تو هستي ....
يك خدا....يك دنيا....يك جهان بيتابي
پس بمان
تا خالي .... پر شود با نامت
خسته ....آرام پذيرد در تو
شعله.... در باغ وجودت شكفد
من در اين شعر غريبم ...اما
مي توانم تا صبح تادم سرخ شفق..........از توو نام قشنگت بسرايم ... با عشق
( این شعر را سحر امروز سرودم ***افشین .ص ***تقدیم به شماالبته با رعایت امانت) |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 6:3 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
15 مهر زاد روز سهراب سپهري بزرگ است .براي من سهراب در ميان شاعران ديگه بويژه شاعران شعر نوع طعم و بويي ديگه داره از حدود نزديك بيست سال پيش كه در دوران نوجواني با اون آشنا شدم تا به امروز سهراب برام يك الگو بوده در شاعري در طرز فكر ودر نگاه انسانيش به دنياي اطرافش هرچند كه خيلي از اهل ادب و شعر معتقدند كه اشعار سهراب به دليل سادگي و احساسي بودنشون مورد علاقه تيپ جوان است و وقتي قدرت و درك شعري اونها بيشتر مي شه و بزرگتر ميشن كم كم به سوي شاعراي ديگه كشيده ميشن و از اين حرفا اما اين قضيه در مورد من كه صادق نبوده و اتفافا عكسش هم بوده. يادش بخير 18 ، 19 ساله كه بودم چون هم خوره سينما بودم هم خوره شعر .توي سينما عصر جديد كه اون وقتا بر خلاف حالا فقط فيلمهاي هنري نمايش مي دادند به در و ديوار سالن انتظارش برگه هاي كاغذي مي چسبونديم كه پر بود از شعر هاي سهراب و یادمانهای تارکوفسکی و فيلمي كه نشون مي دادند و نقد ونظرات ما در مورد فيلمها. من بعد سهراب با شاملوي بزرگ آشنا شدم البته در اين وسط چند تا شاعر ديگه هم بود ولي ستونهاي اصلي علاقه من اين دوتا شد والبته شعر شاملو خيلي با سهراب تفاوت داره و اون سالها خيلي ازش چيزي نمي فهميدم تا به مرور كه تفكرات و مطالعاتم بيشتر شد بهتر ارتباط برقرار كردم. و حالا به دون هيچ ترديدي شاملو رو به خاطر زبان شاعري و انديشه وسيع انسانيش يزرگترين شاعر غير كلاسيك ايران مي دونم اما سهراب هم ويژگيهاي ممتازي داره كه در ديگران نيست من بعد از سالهاي ارتباط اولم با شعر سهراب بعد اينكه از اون فضاي شيفتگي دوران نوجواني و اوائل جواني بيرون اومدم ومثل خيلي ها كه عشق سهراب براشون يعني عكس از سهراب به ديوار زدن و سر قبرش رفتن و از اين قبيل كاراي" تين اجري" كه تو اين وبلاگا هم زياد هست رفتم سراغ بقيه و بعد ها هم چون به فرهنگ شرق علاقه داشتم با مطالعه بيشتر اونها بيشتر از قبل با مفاهيم شعر سهراب كه او هم به دليل اين آشتايي و دلبستگي از اونها الهام گرفته بود درگير شدم آشنايي با نقاشي و هنر هاي ديگه هم من و بيشتر به درون شعر اي سهراب كشوند خلاصه اينكه سهراب برام یه چيز ديگه است . براي معرفي درستش وقت زيادي مي خواد كه توي يه وبلاگ جا نمگيره بخصوص كه بايد براش جدي نوشت اين صحبتا مقدمه اي بود تا بتونم بعدا در بارش بيشتر براتون بگم تولد ش مبارك
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 6:9 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
ي شيخ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست چه مي شه كرد . روزگار است ديگر ....آنهم روزگار نو .. با آدمهاي آنهم نو ..كساني كه ديگر در چهر ه هاشان و رفتارهاشان كمتر نشانه اي انساني يافت مي شود ....انسان مدرن .. يا شايد انسان مرده مدرن. چندي قبل در نمايشگاه نقاشي اي كه در يكي از موزه هاي شهر برگزار مي شد به نوعي سوژه همين انسان مدرن بود ...و آنچه نقاشان از چهره در يافتي خودشون از انسان مدرن ترسيم كرده بودن برام جالب بود ..البته سالهاي زياديه كه بخصوص در هنر غرب ،انسان امروزي سوژه آنها ست بخصوص در ميان نقاشان و تصوير گران و داستان سرايان..هنرمند ايراني هم سالهاست به فراخور درك خودش از هنر وانسان اين چهره رو كشيده و هنوز هم مي كشه البته اون بخشي كه اسير تقليد از غربيهاست بيشتر يك ژست الكي و لوس شده تا يه حرف فهميده شده .. البته اين خصلت هنر و هنرمند واقعيه كه با حساسيت به محيط اطرافش نگاه كنه و از پشت ذره بين نگاهش سياهي هاي چهره آدم امروز ورو به خودش نشون بده ..البته م هما بعنوان مخاطب معمولا بيشتر به كيف كردن و لذت بصري اين آثار توجه مي كنيم تا مفهوم اين جور آثار ..البته در مورد داستان و ادبيات يه كمي فرق داره چون اونها تاثير شون عميق تر و ماندگار تره. حتا سينما هم اينطوره و ما زياد تا بحال تجربه كرديم كه وقتي فيلمي كه در اون انسانها و روابطشون با هم رو به نقد كشيده و زشتيهاي اونها رو نشون داده ديديم از آدمهاي بد و كارهاشون بدمون اومده و برعكس با خوباشون احساس همدردي كرديم. البته براي اينكه آدم رفتارهاي غير انساني رو بينه و بفهمه نيازي نيست هنرمند باشه ولي هنر چون موضوعش انسانهاست خود بخود هنرند رو آدم حساستر و تيز بين تري بار مياره... بگذريم ... قصدم از اين حرفا بحث هنري نبود فقط خواستم يه اشار ه اي بكنم به يكي از حوزه هايي كه در اون دنبال تحليل روابط انساني هستند والا شاخه هاي ديگه معرفت بشري مثل جامعه شناسي و روانشناسي و غيره بيشتر به اين موضوع پرداختند همين بيتي كه در تيتر حرفام اوردم هم و از زبا شيواي حضرت حافظ داستان ديوژن حكيم فرزانه يوناني رو نقل مي كنه هم تا حدودي همين منظور و داره...اين انساني كه خيليها دنبالش مي گردند و ظاهرا تو دنياي امروز بنظر كمتر مي تونن پيداش كنن يا شايد تقصير اين كاوشگراي بنده خدا هم نيست بلكه تقصير زمونه است كه ديگه از قبيل انسانهاي واقعي رو يا بايد تو داستانها و فيلمها ديد يا تو افسانه ها.... يا هم بايد تعريف جديدي از انسان ارائه كرد تا ديگه اين جور آدمها بي خودي وقت خودشونو تلف نكنن ... و خوب ظاهرا هنر هم همين كارو داره مي كنه ..يعني ترسيم يه چهره جديد از انسان كه ديگه خيلي با اون انسان آرماني كه در هنر و فلسفه و دين شرقي نشان دادن همخوني نداره انسان امروزي بخصوص از نوعي كه بخصوص هنر و رسانه هاي امروز غرب معرفي مي كنن ديگه هيچ چيز براش عيب نيست....آدم كشي .. تجاوز .. همجنس بازي .. سكس ..وخيلي چيزاي ديگه براي آدم غربي عادي شده . اونها هميشه در حال تماشاي اين انسان جديد هستند ما ايراني ها هم يواش يواش داريم با اين مفهوم جديد از انسان آشنا ميشيم .. قتل و تجاوز ..و هزار بزه كاري ديگه هر روزه در اطرافمون اتفاق مي افته و شنيدن اين قبيل خبر ها كه ما بهش مي گيم" حوادث "از خبر هاي جذاب براي خيليهاست .كم نيستن كسايي كه روز نامه مي خرن ..تلويزيون مي بينن تا از اين جور خبرها مطلع شن ... شما هم شايد اين سي دي هاي كنار خيابون رو كه در اون مثلا جنايات صدام يا چيزاي مثل آدم كشي و خودكشي رو نشون مي ده ديده باشين يا از اونها خريده باشين...اين شده يه سرگرمي ...خوب عرض كردم ديگه .. ا بس دور وبرمون اين چيز ها ديديم يا شنيديم ديگه برامون عادي شده...پوستمون كلفت شده ... ومتاسفانه براي جراحي زيبايش هم كاري نمي كنيم!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 6:54 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
گور کن گفت : مرد حسابی ..تو که بلد نیستی خودتو نفله کنی غلط می کنی خودتو می کشی!! از حرفش خندم گرفته بود ..پیرمرد بنده خدا راست می گفت سر شبی زابراه که شده بود هیچی حسابی از دست آدمای چلمنی مثل من که حتا نمی تونستن خودشونو بکشن غیظش گرفته بود.خیال می کردم الان یا باید بشینه و سیر نصیحتم کنه یا یکی بخوابونه تو گوشم. -احمق .تو که عرضه نداری خودتو ببری زیر خاک گُه میخوری میای قبرستونو به گُه بکشی. این یکی رو ام راست می گفت . از ترس از ما بهترون تو قبری که خوابیده بودم تیر و تنبونمو خراب کرده بودم .پدر سگ یه توله سگ ولگرد بیشتر نبود که من جای اجنه گرفته بودمش. -آخه بدبخت مادر مرده تو رو چه به این گنده گوزیا.مردن کار تو بچه ریقو ی فکلی نیست.میخوای خودتو سقط کنی برو چند تا قرص اکسو شیاف کن اینطوری به کلاست بیشتر میاد تا شب تاریک بیای تو قبر بخوابی تا زنده به گور شی. پیرمرد خیلی بد دهن بود .هرچی از دهنش در میو مد نثارم می کرداز طرفی به نظرم حرفاش یه جورایی با مزه بود.می خواستم از دستش خلاص شم . ولی ول کن نبود .یه ریز فحش می داد وبدو بیراه می گفت .حرصم گرفته بود -هی عمو بسه دیگه هرچی مام چیزی نمی گیم تو ام گاز می دی. حرمت موی سفیدت بهت چیزی نمگم والا... -آخه بچه ک... تو که از ترس یه دله سگ به شلوارت ریدی دیگه واسه من شاخه شونه ام می کشی اونم تو قبرستون کنار این بدبختای میت. نمی فهمیدم چرا اینقدر از من عصبانیه.شایدم نگهبانی قبرستون و گور کنی اینجوریش کرده بود یه پا رفته بودم تو نخش .حرفاش..یعنی فحشاش انگاری برام مهم نبود یه جوری احساسم این بود که پشت همه این ناسزاهای رکیک و آبدارش یه حس همدلی یا دلسوزی وجود داشت -برو گمشو قبلشم بر اونجا خودتو تمیز کن .رفتی پیش ننه ات نفهمه بچه اش چه دسته گلی به آب داده. اشاره اش به وسط قبرستون بود که یه اتاقک آجری اونجا بود -ولی اونجا که چراغ نداره -استغفرالله.ببینم تو راستی راستی اومده بوی اینجا خودتو .. -آره باباولمون کن دیگه ..تو راست می گی..اصلا من بزدل و ترسو ..یه بچه ننه فینفینی که از یه سوسکم می ترسه ..خوبه... از نويسنده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 7:39 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
ديشب ،وقتي در خبرها شنيدم كه استاد بازيگري سينماي ايران جناب عزت الله خان انتظامي از طرف يونسكو به پاس سالهاي تلاشش در سينما و تئاتر ايران در مقر سازمان در پاريس مورد تقدير واقع ميشه،چقدر مسرور شدم. براي من استادانتظامي به همان اندازه كه بازيهاي ماندگارش درسينما جذاب و آموزنده است شخصيت و منش انسانيش داراي اهميت و برجستگيه. اونهايي كه استاد از نزديك مي شناسن ويا حتا كساني كه يك بار با ايشون مواجه شدن اين وجه شخصيت فردي استاد براشون قابل مشاهده بوده. تواضع وبيتكلفي در رفتار با ديگران بويژه دوست دارانش و احساسات عميقي كه در صورت وچشمهاي اين مرد هست بخصوص حالا كه با چهره يك پيرمرد مهربان وزيبا آميخته شده آدم رو در برابرش غرق در لذت و احترام مي كنه. استاد انتظامي هنرمندي به تمامي انسان است با دركي عميق از جايگاه كسوت وهنرش در هنر اين مملكت كه موجب شده احساس تعهد و تكليفي سنگين بر دوش خود احساس كند و تمام تلاشش را كرده تا آنگونه كه از يك هنرمند برجسته مردمي با اعتبار او انتظار مي رود عمل كند. اين سخن خودش است وبه واقع در عمل نيز همين گونه زيسته. براي ما ايرانيها هميشه صفات انساني و رفتار اخلاقي افراد بيش از توانمنديها و هنر هاي اونها ارجمند بوده. ما هر وقت با فردي از طبقات هنرمندان يا بزرگان فرهنگ ياديگر حوزه هاي اجتماع روبرو بوديم مي خواستيم كه اين افراد به همان اندازه ارج و قرب هنريشون ، به صفات اخلاقي برجسته هم متصف باشن چيزي كه امروزه ديگه نادر شده و ديگه بايد با تلسكوب در ميون آسمان هنر و فرهنگ يا قهرمانان ورزشي اين مملكت پيدا كرد. سوژه هاي بي ارزش و حاشيه هاي غير اخلاقي امروز نه تنها براي برخي از هنرمندان و ورزشكارن "سه روزه" بد بنظر نمياد بلكه خيليهاشون براي جلب نظر عاشقاي سينه چاك در پيتيشون دنبال چنين سوژه هايي اند .اين حتا شامل بعضي از بازيگران ،خوانندگان و ورزشكاراني هم كه توسط بعضي رسانه ها مثل صدا وسيما با حرفهاي مصنوعي و رياكارانه كه متاسفانه امروز مشق هر شب اين رسانه مثلا ملي شده توبيشتر تو ذوق ميزنه. اين طايفه آخري از اين طرف بام افتادن و چون اونچه در برابر دوربين تلويزيون نشون ميدن خودشون نيست وبه ضرب وزور مجريان تلويزيوني به خلق الله معرفي ميشن عاقبت كار اين ميشن كه ميبينيد: "پهلوانان دو روزه " اين جاست كه اهميت هنرمنداني مثل انتظامي خودش رو نشون ميده . مردي كه همون طور كه در اين سالها پاسداشت هنر خودش بوده وبا حداكثر دقت در انتخاب كارهاش ، امروز چنين جايگاهي يافته،در سلوك بيرونيش با مردم ، با صفا و زلالي رفتار وگفتارش هنر خودش رو تكميل كرده و به دور از رياكاريهاي مرسوم و ابتذال رايج سالهاي دور و نزديك ،به واقع امروز عنوان يك "هنرمند بزرگ و متعهد ايران زمين" برازنده اوست متعد بودن نتنها به حفظ شان هنر فردي بلكه به مسوليت هنرمند بودن و هزينه كردن از اين اعتبار براي هر هدف انسان دوستانه وزيبا. هنوز در ذهن من تلاش استاد براي جمع آوري كمك به مردم افقانستان در ميون بازار تهران نقش داره.و هر تلاش انساني ديگري . انتظامي بيش از اينكه يك بازيگر بزرگ باشه يك انسان بزرگه و اين مهمتره، خيلي هم مهمتر. حتا چند صباح پيش كه در مجلس بزرگداشت داريوش مهرجويي كه توسط دنياي تصوير بگزار شده بود و قرار بود استاد چند كلامي از همراهيش با مهرجويي(كه او هم از گنجينه هاي سينماي ايران است) در اين سالها سخن بگه، به رسم سادگي و بي پيرايگي اي كه هميشه جزو خصوصيت ممتاز اوست خاطره اي رو به طنز از پشت صحنه رابطه اش با كارگردان بگه و گفت بوقتي كه متوجه شد اين راحتي مهرجويي رو ناراحت كرده و در بازگو كردن اين خاطره در جمع و بعد اين سالها اشتبه كرده ، وكسي رو كه در اعتبار فعلي استاد در بازيگري نقش حياتي داشته رنجونده، بدون محافظه كاري در يك اعلان رسمي از ايشون دلجويي مي كنه و عذر ميخواد و به او اداي دين مي كنه. آري چنن رفتارهايي امروز كيمياست،بويژه درجامعه سياست زده و رياكار منش امروز. هر چه گفتم از هنر رفتار استاد بود ومجالي نشد تا يادي ازهنر نمايي هايش كنم كه البته در نظر من كم از آن يكي نيست كه بيشتر هم هست. ياد بازيهاي ماندگارش در سينما و تئاتر كه اين آخري به سن وسال ما قد نمي دهد مگر به اتفاقي همچون جشن سينماي ايران كه آنهم كوتاه بود هميشه با ماست صد البته جاي اين گله مندي از استاد باقي است كه چرا ايشان و بزرگان ديگري كه از وزنه هاي تئاتري اين مملكت بودند در دوران بي رونقي و بي توجهي مسئولين ،با حضورشان از اين مادر هنرها حمايت نكردند وچون پسري كه روزگار" عزتش" بواسطه شيره جاني بود كه در دهانش مي گذاشت مادر را در گوشه خانه سالمندان رها كردند به آغوش نامادري سينما خزيدند ( به ياددارم اين گله را با زباني ديگر جايي به استاد بازگ كردم وايشان با حلقه اشكي كه بوقت احساسي شدن همراه هميشگي ايشان است پاسخي دادند كه هر چند راضيم نكرد ولي خالصانه بودنش به دلم نشست.كه اينجا مجال باز كردنش نيست) وقتي كه كتاب آقاي بازيگر او را كه توسط هوشنگ گلمكاني از منتقدين ارزشمند و قديمي سينما نگاشته شده مي خواني در ميابي كه چه مرارتي در به تصوير كشيدن نقشهايش مي كشيده و چگونه است كه امروز او انتظامي است ،"اعتبار بازيگري ايران " آري انتظامي چه در لباس مش حسن فيلم گاو، چه ديگر بازيهاي شاخصش در فيلمهاي مهرجويي ،مرحوم علي حاتمي،مخملباف وديگران باورپذيرترين است واين بهترين تعريف از بازيگري اوست.بازي خير ه كنند ه اش در مجموعه هزاردستان هنوز مو بر بدن من راست مي كند.انتظامي شاه ترين شاه در تاريخ سينماي ماست و ترديدي ندارم كه باز هم خواهد ماند نقش شاهان قاجاري با چنان ظرافتي در بازيهاي او رخ مينمايد كه من از شاهان قجري و بويژه ناصر الدين شاه تصور ديگري به غير او ندارم و بي گمان اگر خود اعلي حضرت!! در قيد حيات آن را مي ديد جامه شاهيش رابه او واگذار مي كرد.(به خودتان نگيريد) مطلب طولاني شد و ممكن است از حوصله يك وبلاگ نوشته خارج باشد اما نشد كه نگويم ..بهرحال اين افتخاري براي هنر ايران است كه پيش از اين هم توسط بزرگاني چون استاد شجريان و عباس كيارستمي كسب شده ...من اين را به استاد تبريك گفته براي سلامتشان دعا مي كنم. هنرش مانا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 7:35 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
![]() از زماني كه خانم انوشه انصاري تشريف بردن فضا براي ما ايرانيا سفرفضايي يه معناي ديگه پيدا كرده.خوب هموطنه ديگه .اينم يعني اينكه هرچي تو عالم اگه رنگ ايراني بگيره براي ما ايرانيا يه مزه ديگه پيدا ميكنه . نه كه خيال كنيد ما ايرانيا از اين اخلاقا داريم..نه.همه آدما يه جوري اين بيماريو دارن!! خوب آدميزاده ديگه همه چيزاي عالمو از يه دريچه اي مي بينه .يكي از دريچه مليت .يكي از دريچه مذهب .يكي ديگه از دريچه جنسيت و بعضيا هم مخلوطي از چندتاشن...خلاصه اينكه اين عينكه يا اين دريچه وزاويه يا هرچي ديگه مي خوايد اسمشو بزارين از نگاه آدميزاده جدا نيست ..مگه وقتي كه بتونه خودشو به يه سطح بالاتر معرفت ودرك از هستي وخودش برسونه.اون وقته كه جهان و اجزاي داخل اون براش يه جور ديگه ميشه وبه اصطلاح عرفا بي پرده با هستي مواجه مي شه. حالا از صحبت اصليم دور نشم ..داشتم فكر مي كردم اين خانم انوشه الان اون بالا چه حالي داره ..به چي فكر ميكنه..ميدونيد خيلي هيجان داره وقتي آدم از اون بالا به زمين نگاه ميندازه يا يك باره خودشو تو يه فضاي باز بي نهايت مي بينه كه دورو برش پر سياره ها يا اجزا ديگه آسمونيه ..اونم تو يه تاريكي محض و يه بي وزني لذت بخش. وقتي صحبتهاي انوشه رو قبل از پروازش به فضا مي خوندم و اون از روياهاش و تلاشش براي تحقق اين رويا ها و هزينه اي كه حاضره براي تحقق روياش بپردازه ميگفت چقدر در دلم به اين خانوم ايراني (بازم همون نگاهه) احساس احترام وتحسين داشتم .و چقدر كيف كردم كه يه زن ..اونم يه زن داره اين حرفا رو ميزنه .آخه خودتون مقايسه كنيد آرزوها و افكار اين زن شايسته ايراني رو با بعضي (نگفتم اغلب) از دخترا و خانوماي ايراني كه سقف آرزوشون اصلاح ناهمواريهاي بيني و صورتشونه يا جديدا دونستن تازه ترين آرايش خليجي وعربي . اينه كه آمار جراحي زيبايي بويژه بيني در ايران بالاترين تو دنياست.البته نه اينكه توجه به زيبايي چيزه بدي باشه يا معتقد به نگاه سنتي و قديمي باشم كه معتقد بود هرچي خدا داده قشنگه وآدم نبايد به تركيب خداداديش دست بزنه ...نه منم به بعضي(گفتم بعضي) از تفكرات جديد در مورد زيبايي و زيبا بودن كه بالاخره حاصل دنياي تازه وتفكرات مدرنه معتقدم البته نه از اون قسم فرمايشات اطباي محترم ماهواره اي كه بازارشونو داغ ميكنن و مغز خيليا رو با "همه چيز دانيشون!" شستن . ولي خودتون مقايسه كنيد دنياي اين خانوم انوشه رو با دنياي خيلي از خانوماي ايراني يا حتا خانوماي فرنگي.چون ممكنه بعضيا بگن اين خانوم تو خارجه ..با تفكرات خارجي رشد كرده ..اونجا فضا بازتره ..امكان تحقق آرزوها تو اونجا وجود داره ..وازاين جور استدلالها.ولي كافيه يه نگاه به بيشتره زنا بويژه غربي تو شبكه هاي تلويزيونيشون بندازين تا سطح فكر زن امروز ي رو متوجه بشين ..صد البته كه زن متشخص و پيشروي غربي از اين قضيه جداست و من همه رو به يه چوب نمي زنم!! ولي بايد قبول كنيم كه خيلي از زناي امروزي تحت نفوذ تفكر نوع مبتذل غربي(نه تفكر سالم غرب) تموم توجه و آرزوشون جلب توجه ظاهري و مصرف گرايي كاذبه..البته بعضي از مردها هم كم از اين دسته بانوان ندارن. حالا تصور كنيد تو اين هير وبير مد و آرايش و جراحي زيبايي يكي از ميون زناي ايراني سر بلند ميكنه و ميگه من بدنبال تحقق آرزو هاي كودكيم مي خوام برم فضا و بره.!؟ شرط مي بندم براي همين آرزوشم بوده كه به آمريكا سفر كرده ..درس خونده... تجارت كرده و خلاصه براي انجام اين آرزوي بزرگ(واقعا بزرگ) زحمت كشيده تا مقدماتشوفراهم كرده..ننشسته تو خونه تا يه غول از چراغ جادو بيرون بياد و به آرزوش برسه.مي گيد نه.. وقتي خانوم انوشه از سفر برگشت از خودش بپرسيد. خوب حالا شما جاي من باشيد ازاين اتفاق غرق لذت نميشيد.واقعا اين زن ايراني روي تمام مرد و زناي وطنشو سفيد كرد..بريزيد دور حرفاي بعضيارو كه مي گن " حالا مگه چيه .طرف ميلياردره .خوب چند تومنشم داده رفته فضا.ما هم پول مفت داشتيم. فضا كه هيچي تا افغانستانم مي رفتيم!! ( البته منظور اين دوستان افغانستان كهكشان همسايه اس)". به نظر من انوشه يه آدم بزرگه كه تونست با حفظ آرزوهاي قشنگ كودكيش واون طوري كه خودش مي گفت با ديدن مدام اين روياها در خواب وبيداري با تلاش و همت شخصيش اونو به واقعيت تبديل كنه . واين خيلي باشكوهه..وبراي من يه درسه ...يه درس كه از يه زن شايسته ايراني گرفتم. آرزوهاتون سبز
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 17:1 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
از همين جا مي خوام شروع كنم.بي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 16:59 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
| حديث نفس |
تاريخم بر مي گردد به 30-40 سال قبل . كوره سوادي هم دارم . بقيه اش ديگر مهم نيست .اين وبلاگ هم راحت نوشته هاي من است مثل يک دفترچه خاطرات روزانه . از تمام دلمشغوليهايم . بي ملاحظه نام و نامداران ، بعضي به طنز و بعضي جدي تر .
|
| دسترسي ها |
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| نوشته هاي پيشين |
|
اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| آرشيو موضوعي |
|
سیاسی-اجتماعی فرهنگی-هنری طنز سیاسی-اجتماعی شعر-ادبیات متفرقه پر بازديد ترينها ي اخير - از او گفتن / اين بازي وبلاگي نيست ( ماجراي بالشت نجات بخش )/ 6 آذر - نودي كه صد شد ( پيرامون برنامه نود)/4 دي - دروغگوی بزرگ (دومين رسوايي خبري دولت )/11 دي - پرچمدار اصلاحات پنجاه هزارتوماني يا دون كيشوت اصلاحات/ 20 شهريور |
|
لوگو وبلاگ |