![]() |
||
|
|
![]() باغ مظفر آخرين كار مهران مديري به آخر كار خود رسيد و مديري اينبار روال قديمي طنزنود قسمتي را كه اتفاقن با خود اوهم شروع شده بود ادامه نداد و به يك سوم حضور هميشه اش قناعت كرد . چيزي كه باعث شده در باره اين مجموعه و كارگردانش بنويسم نقد مجموعه نيست چون نه من حوصله اش را دارم و نه اين وبلاگ مجال نقد جدي مي دهد . خودم به دليل ساعت پخش باغ مظفر بيشتر از ده قسمت آن را نديدم و براي اينطور مجموعه ها همين قدر هم كافيست تا حساب كار دستت بيايد .از مجموعه هاي قبلي مديري هم بيش از همه به طنز پاورچين علاقه مندم چون روال تازه اي از مجموعه سازيهاي طنز تلويزيوني را پايه گذاري كرد و برخي از نوع آوريهاي آن مثل فاصله گذاريها بازي، و ارائه پشت صحنه ها و مفهوم سازيهاي سياسي روزش هم بسيار جذاب از كار در آمد . مجموعه شبهاي برره اش هم هر چند موفق ترين مجموعه طنز تلويزيوني مديري به لحاظ جذب مخاطب بود اما كار يك دستي نشد اگرچه بخاطر سوژه روستاييش و فضاي مثالي و جامعه خيالي كه ساخته بود يكي از بهترين زمينه ها را براي پرداختن به مسائل گسترده فرهنگي اجتماعي و سياسي روز مي داد كه عمدتن ضعف نويسندگي و سوژه يابي و شايد محدوديتهاي سيما ، نگذاشت كار قوي و مستحكمي از كار در آيد و بيشتر به سمت ساده پسندي و جذابيتهاي دم دستي مرد كوچه و بازار گرايش پيدا كرد . بگذريم ، مي خواستم كمي در باره باغ مظفر صحبت كنم . باغ مظفر با همان گروه آشناي قبلي مديري شروع شد و بازيگرانش نسبت به قبلتر خود چندان چرخشي نداشتند( بغير از خود مديري ) و بنابراين جز فضاي تازه داستاني كه اينبار در يك باغ اعياني مي گذرد چيز تازه اي ندارد . البته اينبار مديري و گروه نويسندگانش ، چارچوب روايتشان را در يك قالب هجو گونه از مناسبات يك خانواده قجري منزوي قرار داده اند كه خودش سوژه جذابي ست و مي توانست مجال طنز تازه اي را فراهم كند كه تا حدي در شخصيت پردازيها نمود پيدا كرد . گفتم كه بازيها جز خود مديري چيز تازه اي نداشت و تكرار خودشان بود بخصوص سيامك رفيعي كه درچند مجموعه اخيرش نقش نخست داستانها بوده و هميشه هم همه را به يك شيوه ارائه داده و حتا بلحاظ شخصيت پردازي نيز نقشهايش بهم نزديك بوده و خود اين به كمتر ديده شدنش با وجود بيشترين حضورش كمك كرده است . اما بيشترين تحول بازي در اين مجموعه از آن خود مديري ست كه يكي از بياد ماندني ترين نقشهايش را ايفا كرد. اصلن انگيزه اصلي من از نوشتن اين متن هم صحبت از همين نقش و بازي او بود نه نقد مجموعه كه تا البته نقدكي هم گفتيم . بازي گيراي مديري در نقش خان مظفربيشترين دليل من براي تماشاي مجموعه بود . او با بازي قويش در اين نقش كه مجموعه كاملي از فن بيان ،نوع نگاه و حركات بود يك شخصيت بسيار جذاب كه انگ چهر ه اش هم بود را خلق كرد .فكر مي كنم مديري چنان به اين نقش جان داد كه هيچ كس ديگري قادر به بازي در اين نقش و در اين اندازه نباشد . البته بسياري از قوت بازي او به فرم مناسب چهر ه و گريمش براي اين نقش بر مي گردد. اما تن صدا و نگاه نافذ ش آنهم در مديوم تلويزيوني ،خيلي موفق در آمده ، اگر اين بازي در كاري سينمايي بروز مي كرد يكي از ماندگارترين نقشهاي سينما را خلق مي كرد . گمان مي كنم مديري براي در آوردن اين نقش ، از بازي پرقدرت استاد انتظامي در نقشهاي شاهانه اش بسيار استفاده برده باشد چون در همان بازي اولش مرا ياد ايشان انداخت . اين نقش در عين وقار و جدي بودنش رگه هاي طنز جذابي در خودش داشت كه آنرا از طنز ساده پسند انه و لوده گي جدا مي كرد كه اتفاقن در نقش مطرح ديگر مجموعه يعني بردبارخان با بازي نادر سليماني و بالهجه و ميميك شلوغ ارائه شد و معمولن سابقه هم نشان داده اين تيپها ، با اقبال عامه بخصوص بچه ها بيشتر مواجه مي شود و تكه كلامهايي را رايج مي كند . مديري هم در اين نقش تكه كلامهاي جذابي داشت كه باز خيلي به دلم نشست . خلاصه بعد از مجموعه هاي قبلي كه مديري بازيهاي نچندان جذابي را از خودش ارائه مي داد اينبار بازيش از ديگران يك سر و گردن برتر بود و بابت اين بايد بهش تبريك گفت . مديري در عرصه طنز تلويزيوني يك پديده است ، پديده اي كه هنوز ته نكشيده و ادامه دارد .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 14:35 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
فكر مي كنيد اگر اجداد ما از گور در مي آمدند ( نه اجداد خيلي دور مان) و وضعيت فعلي قيمتهاي ميوه و تره بار و ديگر اقلام خوراكي را مي ديدند چه احساسي بهشان دست مي داد ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:33 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
![]() ![]() با سفر احمدي نژاد به چند كشور امريكاي لاتين ، دور جديدي از همكاري جبهه ضد آمريكايي در آنجا شكل مي گيرد . احمدي نژاد بخاطر رفتارهاي تند ومواضع بي پرده اش در برابر آمريكا در اين كشور ها مقبوليت پيدا كرده و سياست خارجيش هم تقويت مناسبات با مخالفين آمريكاست . و براي اينكار وارد حياط خلوت آمريكاييها هم شده . البته اين حياط خلوت مدتي ست با روي كار امدن مخالفان آمريكا و چپ ها به دست مردم ديگر حيات خلوت آرامي نيست . در نيكاراگوا هم كه چندسالي سياست همراهي با آمريكا داشت مجدد " دانيل اورتگا " بعد از 15 سال دوري از صحنه سياست به قدرت باز گشته، يك انقلابي قديمي و رهبر ساندنيستهاي نيكاراگوا كه همزمان با انقلاب ايران (1979) در آنجا به كمك كشيشان مذهبي انقلاب كردند و دیکتاتوری وقت را ساقط كردند . از اين منظر دو انقلا ب ايران و نيكاراگوئه دو قولو هستند و از جهات شرايط وقوع انقلاب هم بسيار شبيه به هم . حالا اورتگاي پير بازگشته هرچند گمان نمي رود با توجه به گذشت زمان و كسب تجربه با همان افكار انقلابي باز گشته باشد و قطعن سياست ملايمترو معقول تري را با آمريكا دنبال خواهد كرد .البته اگر اين انفلابي تازه ما ، يعني مستر پرزيدنت ما زير پايش ننشيند و درس انقلابي گري به اين انقلابي پير ندهد . خدا عاقبت مردم نيكاراگوا را ختم به خير كند، آب از سر ما ايرانيها كه گذشت !!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 17:57 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 17:3 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
يك توضيح وكمي توجيه اول اينكه اين نوشته مال هفته پيشه كه سريال زير تيغ رو تماشا كردم ولي به دلايل زياد منجمله كار و تحصيل كه فرصت كافي براي رسيدن به وبلاگ نمي داد به امروز افتاد. چه مي شه كرد . گرفتاريم ديگه !!!
البته هنوز اين سريال مراحل مياني نمايش خودش را مي گذراند و نقد جدي به آن بايد در آخر كار صورت گيرد اما چيزي كه باعث شد الان درباره اش چيزي بنويسم .حساسيت دو قسمت قبلي اين سريال بود كه مي توانست محكي جدي براي كارگردان و همينطور بازيگرانش باشد . بيش از اين سرتان را درد نياورم . سريال همچنان ادامه دارد البته اگر ميبينيد - ولي گمان نمي كنم اين سريال با و جود پتانسيل خوب داستان و كادر سازنده چيز ماندگاري از آب در آيد . با اجازه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 16:30 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
![]() زمستان امسال از آن زمستانهاست كه با كسي شوخي ندارد سرماي اين يك هفته اخير روي زندگي فردي و اجتماعي مردم تاثير گذار بوده ، لااقل در زندگي من یکی كه حسابي اثر گذاشته و ما را به كل خانه نشين كرده است البته دليلش سرماخوردگي و بيماريهاي مربوطه نيست بلكه از ترس زمين خوردن و سرماي دم صبحي و ديگر مصائب اين جور وقتها ترجيح داديم كه نتنها به دلايل غير ضروري ، بلكه تا حدي ضروري هم پا از خانه بيرون نگذاريم و محفل گرم خانوادگي را به هر جاي ديگر ترجيح داديم و چپيديم كنار بخاري . قديم تر ها كه كرسي در خانه ها بيشتر بود شايد لذت گرم شدن معناي ديگري داشت ولي حالا جور ديگري ست و حال و هواي خانه ها هم شايد آن گرمي را نداشته باشد . چون جمع شدن اهل خانه در زير لحاف- كرسي هاي بزرگ فضاي صميمي تري را ايجاد مي كرد .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 1:9 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
بالاخره آخرين فرد از نسل ابر جلادان وبزرگ ديكتاتورهاي قرن بيستم منقرض شد و به كتابهاي تاريخ پيوست تا فرزندان بشر در درس تاريخشان برگي ديگر از جنايت آدم كشي را ورق بزنند و در كنار نامهايي چون چنگيز ، آتيلا ، هيتلر و ديگران نامي ديگر را نيز مرور كنند : صدام
اما براستي آيا تاوان آنهمه خونريختن و تكه تكه كردن،تاوان همه مردم حلبچه و مريوان ، تاوان همه كودكان مثله شده و زنان شكم دريده ، تاوان همه شيعيان جنوب عراق و كردهاي شمال آن، و تاوان همه مردم ايران و همه مردم عراق ، تاوان همه عمرهاي سوخته و زندگيهاي پرپر شده و تاوان همه انسانيت پامال شده و آرزوهاي برباد رفته ، يك طناب دار بود و بس .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 1:33 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
هفته گذشته در اخبار به نقل از سرپرست پليس راه كشور آماري اعلام شد كه بر اساس آن در 6 ماه گذشته بيش از 160 نفر بر اثر نقص فني خودروهاي توليد ايران خودرو بويژه پژو 405 جان خود را از دست داده اند .امروز هم رسما اين فرمانده ارشد نيرو انتظامي جاي خودش را به كسي ديگر داد و از كار بركنار شد . قبلن در بعضي از رسانه ها آمده بود كه اين فرماندهبه دليل پيگيري مسايل مربوط به آتش سوزي هاي پژو 405 بركنار خواهد شد . و لي فرماندهي نيروي انتظامي انرا تكذيب كردو دليل بركناري چيز ديگري دانست . البته دادستان كل كشور هم وارد گود شده و گفته اين پرونده و شكايتهاي را پيگيري خواهد كرد . من كاري به صحت اين ادعا و مسائل پشت پرده آن ندارم و لي خدا وكيلي در كجاي دنيا اينقدر براي جان مردمشان اهميت قائلند ؟!! همين آمريكاي جهان خوار و سرزمين كفر و فساد !! را نگاه كنيد . همين ديروز اعلام كردند كه كمپاني بزرگ خودرو سازي فورد بدليل يك نقص فني همه خودروهاي آن مدل را از بازار جمع كرده است و به مشتريانش خسارت مي پردازد . واي به وقتي كه كسي بدليل اين نقص مانند ماشين پژو 405 خودمان در ماشين گير بيفتدو در آتش بسوزد . براي خيلي كمتر از اين حادثه هم خسارتهاي ميليون دلاري مي گيرند چه برسد به از بين رفتن جان انساني . در همه كشورهاي پيشرفته و ضع همينطور است و براي جان و مال شهروندانشان اهميت قائلند من از همه دوستان وبلاگ نويس مي خواهم كه در برابر اين آدم كشي پنهان ساكت ننشينند و اين جريان را برملا كنند . من و شما هم مي توانيم قربانيان بعدي اين ماجرا باشيم . افكار عمومي بايد با فشار بر قوه قضاييه تقاضاي برخورد جدي با اين پرونده داشته باشند . از همينجا هم از سرهنگ هاشمي سرپرست پليس راه براي مسئوليت پذيري و رو شنگريش قدرداني مي كنم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 17:8 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
| حديث نفس |
تاريخم بر مي گردد به 30-40 سال قبل . كوره سوادي هم دارم . بقيه اش ديگر مهم نيست .اين وبلاگ هم راحت نوشته هاي من است مثل يک دفترچه خاطرات روزانه . از تمام دلمشغوليهايم . بي ملاحظه نام و نامداران ، بعضي به طنز و بعضي جدي تر .
|
| دسترسي ها |
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| نوشته هاي پيشين |
|
اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| آرشيو موضوعي |
|
سیاسی-اجتماعی فرهنگی-هنری طنز سیاسی-اجتماعی شعر-ادبیات متفرقه پر بازديد ترينها ي اخير - از او گفتن / اين بازي وبلاگي نيست ( ماجراي بالشت نجات بخش )/ 6 آذر - نودي كه صد شد ( پيرامون برنامه نود)/4 دي - دروغگوی بزرگ (دومين رسوايي خبري دولت )/11 دي - پرچمدار اصلاحات پنجاه هزارتوماني يا دون كيشوت اصلاحات/ 20 شهريور |
|
لوگو وبلاگ |