تبليغاتX
بگو...بگم
 
 
سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

يادم مي آيد كه سال اول دبيرستان بودم كه مربي پرورشي مان كتاب كوير دكتر شريتي را به من هديه كرد تا بخوانم .درست هم يادم نيست كه قبل از آن كدام يك از كتابهايش را خوانده بودم .سال بعد در دبيرستان بخش پاياني همان كتاب را كه "سرود آفرينش " نام داشت و ترجمه آزاد دكتر شريعتي بود از نويسنده فرانسوي شاندل ، به روي صحنه بردم وموفق هم شد فكر مي كنم سال 68 بود :

/ در آغاز هيچ نبود / كلمه بودو آن كلمه خدا بود / وكلمه بي زباني كه بخواندش و بي انديشه اي كه بداندش چگونه مي تواند بود ؟ / و خدا يكي بود و جز خدا هيچ نيود / و با نبدون چگونه مي توان بودن / و الخ ...

و از انروز تا سالهاي طولاني " كوير " براي من شد همدم تنهايي . هنوز، همان كتاب را در حاليكه ديگر شيرازه اش از هم پاشيده دارم و هر ازگاهي با آن خلوت مي كنم . يادم هست سخني از شهيد چمران كه او را هم بسيار دوست دارم و اتفاقا در نزديكي سالگرد او هم هستيم ، خواندم كه گفته بود ( البته نقل به مضمون ) كه درجبهه و دوران مبارزه دو كتاب همدم تنهايي من بود يكي ديوان حافظ و ديگري كتاب كوير دكتر شريعتي .

همان زمان كه كوير ش را مي خواندم از وسعت روح و احساس اين مرد حيران مي شدم هرچند ، هر چه سنم بيشتر مي شد وبه اصطلاح پختگي فكري بيشتري پيدا مي كردم ، تازه هاي بيشتري از ان درك مي كردم. بعد ها هم كه باانديشه ها و آثارش بيشتر آشنا شدم ، بيشتر مجذوب افكار و راهش شدم . خيلي ها اينطور بودند . چه آنهايي كه قبل از انقلاب با افكار او، اسلام انقلابي را شناختند و نوشته ها و سخنراني هاي آتشينش ، اتش به خرمن وجودشان مي زد و چه ما نسل هاي بعدي كه در دوران بدون او ، كتابهايش را مي خوانديم .كتابهايي كه برخي حكم ممنوعه داشت .

جذابيت افكار شريعتي براي جوانان ايده اليست وآرمانگرا ، بسيار زياد است . هنوز كه هنوز است و با وجود انكه بعد از او هزاران نفر فكر و ايده توليد كرده اند. ايده هاي او رنگ كهنگي نگرفته. با وجود تمام بي مهري هايي كه بعد از انقلاب به او روا داشتند و پرونده سازيها و تكفيرهايي كه از او كردند، استقبال جوانان ، بخصوص دانشجويان روز به روز از او بيشتر شد.

شريعتي بخاطر خاستگاه خانوادگيش و خاستگاه فكريش نوع ويژه اي از جامعه شناسي دين محور را ارائه كرد كه تا آن زمان وجود نداشت . از طرفي ذهن خلاق و روحيه حساس و شاعر مسلكش به اتفاق نثر حيرت انگيزش از او شخصيتي منحصر به فرد ساخت كه هر جوان جوياي حقيقتي را به خودش جذب مي كرد . شريعتي در انقلاب سال 57 مردم ايران بعنوان يك رهبر فكري ظاهر شد كه افكارش به سرعت دانشگاهها را تسخير مي كرد و در تب داغ افكار ماركسيستي بعنوان يك الترناتيو اسلامي خودش را نشا ن داد . بدون ترديد انقلاب ايران بسيار وامدار و مديون او ست و متاسفانه او جزو اولين كساني نيز بود كه قرباني همان انقلاب شد . اينجا سخن معروفي كه مي گويند انقلاب فرزندان خودش را مي خورد ديگر صادق نيست چون در مورد شريعتي انقلاب يكي از پدران فكري خودش را خورد .

تنگ نظري ، حسادتها ، جهالت و سياسي بازي و خود محوري از مهمترين دلايل حذف شريعتي از انقلاب بود . البته شايد امروز كه نگاه مي كنيم اين موضوع چندان هم به ضرر شريعتي تمام نشد چون انقلابي كه او به دنبالش بود با آنچه انقلابيون بعد از او كه بسياري از دست پروردگان فكريش بودند ، بسيار تفاوت داشت . به هر حال حذف شريعتي چيزي از ارزشش نكاست بلكه عطش جوانان نسلهاي بعدي را براي دانستن افكارش بيشتر كرد .

بي ترديد افكار و آراء شريعتي بر بسياري از آيندگانش تاثير جدي گذارد .چه در جهت دهي فكري و چه حتي در نثر نويسي و نگارش . شريعتي نمونه بارز يك انسان شريف ، آگاه ، جستجوگر و آرمانخواه است كه براي ما ايرانيها يك افتخار بزرگ فكري است كه متاسفانه خود ، در معرفيش به دنيا كوتاهي كرديم . بسياري از متفكرين كشورهاي ديگر بويژه غربي كه نيمي از ارزش فكري شريعتي را ندارند امروز جزو نوابغ و بزرگان تفكر و انديشه جهاني مطرح شده اند و در اين ميان شريعتي همچنان مهجور مانده است . هرچند در برخي نهضتهاي انقلابي دهه 50 و 60 كتابهاي او الهام بخش بسياري بوده است

البته شريعتي هم مانند هر روشنفكر و متفكر ديگري قابل نقد است و بت ساختن از او شايسته انسان متفكر نيست . شايد در ميان منتقدان شريعتي منصف ترين و درعين حال اگاهترينشان ، دكتر سروش باشد كه در ضمن بعضي آثارش نقدي منصفانه و عالمانه از او داشته بويژه در" فربه تر از ايدئولوژي "اين نقد به زيبايي صورت گرفته است .

اول نوشته از كوير دكتر ، آغاز كردم . اجازه بدهيد در پايان اين يادكرد كوتاه با جملاتي از كوير هميشه سبزش پايان دهم :

من از دو كار نفرت دارم : يكي درد دل كردن كه كار شبه مردهاست ، و يكي هم از خود دفاع كردن ، براي تبرئه خود جوش زدن ، كه كار مستضعفين است ، آدمهاي سست . ‌ [آدم ] شجاع به همدرد نياز مند نيست ، از ناله شرم دارد . مرد پاك را نيز زندگي و زمان تنها نمي گذارند . زندگي از او دفاع مي كند ، زمان تبرئه اش مي كند . پليدان هرگز پاكدامني رانمي توانند آلود . هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها كرده باشند !

روحش شاد و نامش مانا . 

 

( در حاشيه اين نوشته : داشتم مطلب را مي نوشتم كه يكهو مانيتور بيچاره لرزيد، بعد ميزم لرزيد و .. تازه فهميدم كه اي بابا زلزله مي كند . يك پا داشتيم دوپا ديگر قرض شد زديم به چاك ، يعني به كوچه . الان الحمدالله وضعيت سفيد است . خدا كند كسي طوري نشده باشد )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 19:2  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

بدليل بعضي سوالات و واكنشها به اين نوشته در پايين آن توضيحي بعدا اضافه كردم .

هفته گذشته آيت الله طباطبايي قمي از اسلاف مراجع بزرگ گذشته كه مقيم مشهد بود از دنيا رفت ، بي آنكه حكومت اسلامي در اين مورد ، موضعي وتعزيتي اعلام كند ، تنها برخي از چهره ها منجمله آقاي خاتمي پيام تسليتي فرستاد كه بدليل نسبت خويشاوندي ميان ايشان ، اين هم چندان بي مناسبت نبود . امروز پس از يك هفته از درگذشت آقاي قمي ، مرجعي ازمراجع خود خوانده اخير اين ده ساله يعني آقاي فاضل لنكراني هم فوت كرد .

تفاوت ميان بازتاب در گذشت اين دو فرد روحاني حائز اهميت زيادي است . پيام تسليت مقامات مذهبي و دولتي و نهاد هاي مختلف و اعلام سه روز عزاي عمومي و تعطيلي حوزه هاو ... از تبعات فوت اقاي فاضل لنكراني بوده در حاليكه چه به لحاظ شخصيتي و جايگاه خانوادگي و چه مدارج علمي و تاليفات مذهبي و از همه مهمتر دوران طولاني مرجعيت و كسوت آقاي فاضل با آيت الله قمي قابل مقايسه نيست . من اينجا كاري به شخصيت فردي و اخلاقي اين دو فرد ندارم ، چون اين در قضاوت ما نيست و خدا تنها قاضي واقعي افراد است ،ر از ديد شخصي هم تفاوتي ميان يك فرد معمولي و بدون عنوان با بزرگترين مراجع دني هم قائل نيستم چون ميزان ارزش انسانها دست خداست و اين القاب و عناوين چه سويه مذهبي داشته باشد چه سياسي ، نشان ارزش انساني نيست . در دين اسلام هم چيزي بعنوان مرجع تقليد وجود نداشته و در زمان پيامبر هم تنها مفسرين ديني بودند كه انها هم مثل ديگر مردم لباس مي پوشيدند و در يك رده بودند . اين تمايزها و خاص و عام بودنها بعدا شكل گرفته و بين مردم كوته فكر و بي خبر از جوهر دين رواج يافته است . اينها را گفتم كه بگويم اينجا قصد دفاع از يك مرجع يا رد ديگري نيستم و اصلا براي من مرجع جز يك مفسر دين نيست كه همانقدر تفسيرش از دين براي من ارزش دارد كه يك استاد الهيات و دين شناس ديگر .نه كمتر نه بيشتر . اين تقدس بازيها هم مال عوام است و بس.

اما اينكه اوضاع اين دو شخصيت براي من جالب شده مثال يك بام و دو هوا بودن است . مصداق كلام حق است و رفتار باطل .

اين خودي و غير خودي بودن كه خدا مسببش را لعنت ابدي كند ، دامن همه چيز را گرفته است .بعد از فوت آيت الله اراكي ، حكومت به دنبال علم كردن شخصيتهايي بود تا بتواند در كنف حمايت آنها بي هيچ نقد و اعتراضي حركت كند براي همين تعدادي از خواص خود را بعنوان مرجع معرفي كرد و براي اولين بار در تاريخ تشيع انتخاب مرجع از بالا به پايين صورت گرفت .اما اين آقايان مراجع دولتي با تمام امكاناتي كه به لحاظ جلب توجه كردن در اختيارشان قرار گرفت ولي باز نتوانستند در ميان قاطبه مردم جا باز كنند و هر كه از حكومتيان دورتر بود بيشتر مورد توجه مردم شد .

واقعا بايد براي حوزه هاي علميه تاسف خورد كه چطور در اين سالها شان تاريخي خودشان را از دست داده اند و در گرداب سياست بازي و دغل سازي غرق شده اند . اين است مصيبت حكومت اسلامي كه ته مانده اعتبار حوزه اي را كه خود از آن رويده و شكل گرفته بر باد داده است . مرجع هاي دولتي و حكومت نشين و مويد حكومت ارج و قرب مي بينند و قراول و يساول از پيش از و از پسشان در حركتند و كرامات مي سازند و مراجع مستقل و منتقد ، خانه نشين مي شوند و يا در حصر خون دل مي خورند . عجب روزگاريست .و چه حكومت اسلامي زيبايي !! بوي گند تزوير و بي تقوايي مشام آدم را مي آزارد و باز بايد حماقت اين مردم كور و كر را ديد و چيزي نگفت .

خاك بر سر آن جماعت لق لق مذهبي كه مجيز مي گويند و دست بوس چنين متولیان بي دينند . مرگ هيچ كس كم از ديگري نيست و هيچ كس در درگاه ايزد يكتا به دليل متراژ عبا و وزن عمامه اش يا ارتفاع ريشش ، ارج .و اعتبار نمي يابد . اگر به كلام خدا معتقديد بايد بدانيد كه او ملاك را تقوا گذاشت كه نه سنجيدني است و نه ديدني . آن جامعه يي اسلامي است كه ميان پيامبرش تا ان عرب بيايان گرد بي ادب فاصله اي نيست و زبان تلخ عرب شتر سوار براي حتي پيامبر نيز شنيدني است و قابل تحمل . حال اين را مقايسه كنيد با اوضاع خودمان . وقتي عماد افروغ به دليل سخني كه نه در حد نقد بلكه تنها درحد يك مقايسه بود چنان مجازاتي را متحمل شد و به قول خودش چنان تهديدهايي متوجه اش شد ديگر چه بايد گفت از ديگران . اينجا مملكت بله قربانگويي و دور باد و كور باد وهزار مجيز گويي ديگر است . توفيري هم نمي كند كه تاجي بر سر داشته باشي يا عمامه اي . باز همان حماقتهاي كهن و ارزشهاي جاهليت است . و هر كه از خدا مي گويد بيشتر بر خدا دشمن است . ببخشيد حالم خوش نيست . فعلا كه عرشيان و كفشيان تا سه روز عزادارند. تا بعد

 

يك توضيح در باب اين مطلب

هنوز كه كمتر از 24 ساعت از ارسال اين نوشته نمي گذرد واكنشهاي خوانندگان به گونه اي بود كه لازم ديدم توشيحي به اين نوشته بياورم . بخصوص اهالي بالاترين استقبال خوبي از اين نوشته كردند . يكي دو مورد سوال يا سوء تفاهم موجب شد اين توضيح را اضافه كنم هرچند موضع نوشته روشن است و چندان نيازي به موضعگيريي تازه نيست و هر كس از ظن خود يار خواهد شد . آن نكته كه موجب اعتراض تعدادي چند شده بود بحث از مرجعيت آقاي فاضل بود و اينكه من او را مرجع خود خوانده ناميده بودم و الخ ... همان طور كه از متن روشن است من هيچ اعتقادي به مرجع تقليد آنگونه كه در نظر جماعت مرسوم است ندارم و اين گونه نظرات حاصل نگاه تقدس محور به يك فقيه و اعتباري بيششتر از شان رساله نويسي براي اوست . حال آنكه عالم رباني بودن و مرشد اخلاقي قرار گرفتن سخن ديگري است كه لزوما در يك مرجع جمع نيست . مرجع يعني محل رجوع براي احكام ثانويه . همين و بس . اما در مورد آقاي فاضل من منكر مقام فقاهتي او نشدم و اصلا در جايگاه قضاوت نيستم چون صلاحيتش را ندارم . اين را هم ميدانم كه ايشان از سن پايين دروس خارج تدريس مي كرده و مجتهد شده . اما آنچه باعث شد من ايشان را مرجعي خود خوانده توسط حكومت بخوانم .روشي است كه در انتخاب مراجع بعد از فوت آيت الله اراكي كه مرجعيت عامه داشت اتفاق افتاد . آنها كه يادشان هست مي دانند من چه مي گويم و نمي خواهم صحبت را طولاني كنم . مرجعيت در همه سالهاي پيدايشش در شيعه توسط رجوع عام مردم شكل مي گرفته و هيچ وقت انتصابي نبوده است ممكن است ايشان يا عده اي ديگر مقلد داشته باشند ما انچه كه امروز امثال آقاي فاضل را مطرح كرده تبليغات حكومتي است كه همه اين سالها پشتيبانشان بوده نه چيز ديگر . هميشه در تشيع هر مرجعي كه از سوي حكومت يا قدرت محوران مورد توجه بوده از سوي مردم نفي مي شده . نگوييد كه آنوقت حكومت غير اسلامي بوده و حكام ديني نبودند و الان حكومت بحمدالله اسلامي است كه خنده ام مي گيرد . مشكل من با اين جور افراد تفاوت در فهم حكومت اسلامي است پس بحث فايده اي ندارد . شما دنبال اسلام خودتان باشيد و من هم همينطور .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 0:23  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

چهارشنبه كه خبر بمب گذاري در سامرا را شنيدم و ديدم ، دوباره فكرم رفت دنبال دل مشغوليهاي ذهنيم پپرامون دين و شريعت و نسبت ميان اسطورهاي مذهبي و دينداري مردم و ...ديگر چيزهايي كه الان وقت وحوصله نوشتن درباره اش را ندارم . به نظر من اين واقعه از دو زاويه قابل بررسي است . از يكطرف از نقطه نظر سياسي و تحليل سياسي اين بمب گذاريها كه در اماكن مذهبي شيعيان در عراق اتفاق مي افتد و از طرف ديگر توجه به پيام و عكس العملهاي ديني مردم و مسئولين شيعه ايراني و عراقي .

هر دوي اين زوايا به نظر من در جاي خودش جالب و حتي درس آموز است . از ديد سياسي ، تحليل اتفاقات داخل عراق و پيامي كه اين نوع بمب گذاريها دارد و حدس زدن عوامل اين حركات و نيات انها خودش يك بحث جدي و تحليلي است كه البته با چرندياتي كه معمولا در صدا و سيما توسط تعدادي تحليلگر مشخص سياسي ارائه مي شود خيلي متفاوت است .موضع گيري هاي مقامات ايراني هم دست كمي از همين تحليلها ندارد و مثل همه اين سالها تمام بدبختي دنيا را از آمريكا مي دانند و بدشان هم نمي آيد كه در هر مورد تروريستي در عراق يك سرنخي از آمريكا و اسرائيل بدست بدهند و تمام كاسه كوزه ها را سر شيطان بزرگ بشكنند . جالب است كه در تمام گزارشات و مصاحبه هاي تلويزيوني كه از صدا و سيما و تلويزون العالم يعني شبكه عربي صدا و سيما پخش مي شود در هر صورت اين آمريكايي ها هستند كه حضورشان باعث جنگ داخلي و كشتارهاي وحشتناك شده و همه هدفگيريها به اين سمت است . البته از يك رسانه حكومتي كه تابع تفسير رسمي و سياسي حكومت از سياست بين الملل است غير از اين هم انتظار نمي رود ، منها اين باعث ضعف تحليل مردم هم مي شود چون نمي توانند بدرستي از اتفاقات دور وبرشان خبر دار شوند در بيانيه هاي مقامات عالي حكومت هم ، همين واژگان و تحليلهاي ساده انگارانه و رسمي ديده مي شود

. فعلا تا آمريكا در عراق است فرصت خوبي است تا مشكلات تاريخي قوميتها وناكار آمدي دولت مركزي عراق و دخالتهاي ايران و عربستان و چند كشور عربي و تضاد منافعشان با هم را و از همه مهمتر تعصبات كور مذهبي و قبيله گري و عقب ماندگي فكري مردم عراق را كه همه باعث اين كشتارهاي فجيع و نا امني شده را ،يكجا بگردن امريكا بياندازند . آمريكاي بدبخت هم كه مثل خر در گل عراق گير كرده و فعلا يكي از عراقيها مي خورد يكي از ايرانيها . البته فكر نكنيد من طرفدار آمريكاييها هستم يا دلم برايشان مي سوزد و آنها را بي تقصير مي دانم . نه خير . صحبت سر چيز ديگري است. و الا آمريكاييها بخاطر سوابق امپرياليستي و زور گوييها و قلدر بازيهايش هرچه سرش بيايد حقش است ، اما موضوع اين است كه در تحليل شرايط عراق آمريكا يك بازيگر دست و پا بسته شده و فعلا عربها ، صهيونيستها و حكومت ايران بيشترين نقش را دارند . حالا از اين موضوع سياسي بگذريم و برسيم به وجه تعصبي و مذهبي اين بمب گذاري كه اتفاقا به نظر من بسيار حساس تر است .

نمي دانم از چه زاويه اي وارد اين موضوع شوم كه خوانندگان متعصب و يا معتقد دچار توهم و يا قضاوت عجولانه نشوند . من يك فرد ديندارم ولي نه با نگاه مرسوم به دينداري . مسلمانم ولي نه با نگاه مرسوم به مسلماني .من اعتقادي به اين بارگاهها و اين زيازتگاه ها ندارم . سني هم نيستم كه بگوييد اعتقادش ضد اينهاست . اما اگر اين شخصيتهاي مذهبي را بر حق هم بدانيم ، از ديد اصالت تشيع اين بارگاه و تشريفات و مرقد سازيهاي سلطنتي ، كفر محض است و جز ترغيب دينداري عوامانه چيز ديگري نيست . بعبارتي اعتقاد دارم هر بارگاه و مناره اي كه بر روي مقبره ها افراشته مي شود ، بتي است كه در برابر وجود يگانه خدا علم مي شود . و متاسفنه ما ايرانيها از ساليان دور بت پرست و خرافه پرست بوده ايم و اين بيشتر به خاطر متوليان مذهبي بوده كه يا درك دين نداشته اند يا مصلحتشان در گسترش همين نوع دينداري بوده است . نمي خواهم بحث اعتقادي كنم . اين حرفها چيزهايي است كه هر كس خودش بايد دنبالش برود و بيايد و تقليدي نيست . هرچند متاسفانه منابع واقعي براي حق جويان كم است و از در و ديوار اين مملكت و رسانه هاي رسميش ، قرائت سخيفي از دين عرضه مي شود . در ايران آنچه تبليغ مي شود شيعه تقليدي است و به اصطلاح سيد حسن خميني كه از گفتارش خوشم آمد يك اسلام كاريكاتوري .ئاز رمان روي كار امدن اين كوتوله سياسي و معجزه خانوم الهام نيز گمراهي وخرافات خوراك هر روزمان شده است .

سال پيش كه در جريان بمب گذاري سامرا گنبد ش ويران شد و امسال كه گلدسته هايش ويران شد ، كم نديدم مومنيني كه حيران بودند كه چرا دست غيبي اين بمب گذاران را سنگ نكرده و يا چرا امام زمان ظهور نمي كند . اين است درك اغلب مومنين مااز دينشان .

نحوه بمب گذاري پارسال و امسال نشان مي دهد كه كساني كه اينكار را كرده اند قصد دادن پيامي به شيعيان داشته اند .و اتفاقا همين نشان مي دهد كه اصلا نمي تواند كار آمريكا يا صهيونيستها باشد چون اگر اينطور بود و قصدشان آشوب مذهبي و اختلاف افكني بود بايد همان پارسال عمل بمب گذاري را در زماني انجام مي داند كه زائرين هستند تا ضمن تخريب مرقد تعداد زيادي نيز كشته شوند ، تا بشدت احساسات جريحه دار شود و شيعيان هم در صدد تلافي بر آيند . اما هر دو بار آنها طوري عمل كردند كه كسي كشته نشود و تنها ساختمان خراب شود . خوب اين پيام دارد. كساني كه اطلاعات مذهبي دارند خوب ميدانند كه علماي سني ، شيعيان را يك مذهب انحرافي مي دانند و كارهايي مثل زيارتگاه سازي و توسلات را انحراف در دين مي دانند و كم نيز در مورد ارتداد شيعيان فتوا صادر نكرده اند . الان كه عراق در دست شيعيان افتاده ترس از گسترش اين انحارف خيلي جدي شده است براي همين در خفا هر كار ي مي كنند تا اين حكومت پا نگيرد . وحدت اسلامي و دوستي شيعه و سني هم ، شعارهاي بي اثر و بازي با كلمات استكه بدرد سمينار گذاشتن و دعوت از عربهاي متعادل مي خورد نه اعراب متعصب .

قوميت عرب نسلي بسيار متعصب و عشيره محور است . آنها حتي اسلام را هم بعنوان هويت قبيله ايشان نگاه مي كنند . نه يك دين جهاني . كساني كهبا تفكر اعراب آشنا هستند خوب مي فهمند من چه مي گويم .

صحبتم طولاني شد . بحث براي من بسيار جالب است اما مي دانم حوصله خوانندگان احتمالي اين نوشته امكان نمي دهد .ضمن اينكه بايد يك بحث جامع و تخصصي داشت كه اينجا جايش نيست . خلاصه اينكه اين واقعه خراب شدن مرقد سامرا ، داراي نشانه شناسي زيادي براي درك دينداري و فهم خرافات است . اين آقايان هم كه مدام بيانيه دادند و اين مصيبت عظما را تسليت گفتند ارگ كمي چشم بصيرتشان را باز كنند و با خدا و خلقش صادق باشند مي فهمند كه هر روز در عراق مصيبت انساني اتفاق مي افتد و كشته شدن يك انسان مصيبت است نه خراب شدن معابد فراموشي خدا .

بايد به اسلام راستين برگرديم .اينكه هست همه اش تزير و رياكاري و كفر است .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 16:1  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

باز هم غيبت مان طولاني شد و چند پيغام و پسغام كه باز كجا غيبت زده ؟ و چرا نمي نويسي ؟ و من باز كه... بابا گرفتارم و مشغول خودمم . متاسفانه به رسم بسياري از دوستان وبلاگستان كه يوميه نويس هستند ، نمي توانم يكي دو خط بنويسم و بروم و گرنه مي شد هر روز نوشت و پستش كرد تا تو بخواني و من فكر كنم چقدر خوشبختم كه وبلاگنويسم . نه داداش ... ما از آن قماش آدمهاي حرافي هستيم كه وقتي مي رويم بالاي منبر و چانه مان گرم مي شود ( در اينجا قلممان نرم مي شود !!) هي مي گوييم و فك مي زنيم ( در اينجا .... راستي اينجايش مي شود چه ؟) تا مخاطب بينواي دوست داشتني يا برود سراغ بلاگيست ديگر يا off كند و برود پي زندگي اش . بهمين سبب ما نمي توانيم دو خط- دو خط مرقوم نماييم و الخ ....

هفته اي كه گذشت چند موضوع روز دستمايه وبلاگنويسان بود . در اين ميان از موضوعات سياسي اين هفته دو مورد بيشتر من را مشغول كرد ، يكي سفر اورتگا به ايران و رفتارهاي او كه برايم جالب بود و ديگري وقاعه اخير بمب گذاري در سامرا. به موضوع دومي در پست بعدي اشاره مي كنم .

در مورد اورتگا بيشتر حرفها را خوانده يا شنيده ايد پس به آن نمي پردازم فقط نكته اي كه در اين ميان مهم است تشابه اي است كه برخي ميان او و احمدي نژاد قائل شده بوند و بعد چون از احمدي نژاد خوششان نمي آيد اورتگا بيچاره را هم به مسخره گرفتند . اما نبايد اين دو را شبيه هم ديد . پشت سر اورتگا بيش از چهار دهه مبارزه است و او واقعا يك رهبر انقلابي به تمام معنا ست . ضمن اينكه او داراي ويژگي بزرگي است كه كمتر رهبر سياسي و انقلابي در اين دهه ها داشته و همبنين او را از بقيه ممتاز تر مي كند ، آنهم " پذيرش رفتار دمكراتيك در حكومت " است . تقريبا تمام رهبران انقلابي و سياسي كه بكمك مردم موفق به ساقط كردن يك حكومت ديكتاتوري شده اند بعد از چند صباحي خودشان مطلق العنان آن كشور شده اند و بواسطه همان دوره انقلابي و مبارزاتشان ، هر زور و اجحافي به مردمانشان مي كردند و با هر تغييري مخالف مي شدند و مخالفين را هم با همان چماق انقلاب و حفظ دستاوردهایش مي زدند و ساكت مي كردند . در همان آمریكاي لاتين ، كوبا و فيدل كاسترو نمونه خوبي براي اين قضيه است .در كشور خودمان هم كم و بيش همين بساط بوده و هست .اما اورتگا با وجود توانايي براي قبض قدرت و ديكتاتوري بعد از دوران پيروزي ساندنيستها در دهه هشتاد و نود ميلادي از قدرت به طريق دموكراتيك كنار گذاشته شد و به مبارزه قانونمند براي بازگشت به قدرت پرداخت تا اينكه دوباره با راي مردمش به قدرت بازگشت .

بنابراين رفتار سياسي او با توجه به پيشينه مبارزاتيش با استعمار و قدرتمحوري آمريكا در آمريكا لاتين، يك رفتار شاخص است . الان نيز كه بازگشته مطمئنا با كوله بار تجربه اش بخوبي درك مي كند كه كشور فقير و مردم بي سوادش ديگر با شعارهاي انقلابي و تاريخ گذشته ، نمي توانند ادامه حيات بدهند و اگر مي خواهد مورد پذيرش مردمش باشد بايد براي آبادي كشورش بيانديشد .هرچند هنوز در رفتار ها و گفتارهايش در ايران ، از اين انقلاب بازيها مشاهده شد و لي گمان نمي كنم اينها براي مردي به سن و سال و پختگي او چندان جدي باشد ، احتمالا اين كارها براي جلب توجه جوجه انقلابي جديد ما يعني احمدي نژاد است كه دلش به اين رفتار هاي پوپوليستي گرم است و از اينكه خود را به عنوان يك ريس جمهور انقلابي معرفي كند ، كلي كيف مي برد . اورتگا هم رگ خواب او را خوب در يافته اما از موافقت نامه ها و موارد همكاري بين اين دو معلوم است كه اورتگا سعي مي كند از قابليتهاي ايران براي توسعه کشورش استفاده كند . هر چه نباشد ما از نيكاراگوئه كه پيشرفته تريم . تاكيدي كه اورتگا به ساخت نيروگاههاي برق توسط ايران در كشورش داشت نشان از همين قضيه دارد .برايم جالب بود كه چطور آنها ، سمند سازي مارا نخواستند تا مثل چاوز يك ايران خودرو در كشورشان داير كنند .

اينها را گفتم كه بگويم نبايد اورتگا را با امثال كوتوله هاي سياسي مثل احمدي نژاد كه تنها به درد بحران سازي مي خورند و ژستهاي انقلابي گري از خود مي سازند و مدتي طبقه پايين را با شامورتي بازي هايش سردرگم كرد ، يكي گرفت . كشوري مثل نيكاراگوئه با موقعيت پايين اقتصادي و تكنولوژيكي بهرهبري با تفكرات دموكراتيك و با سابقه مديريتي اورتگا نياز دارد ، اما كشوري مثل ايران با توان اقتصادي بالا در منطقه و رشد نسبتا خوب تكنولوژيكي و نيروي انساني ارزشمند و ماهر و موقعيت استراتژيكي ويژه ، با حضور كسي مثل احمدي نژاد تنها به گرداب حوادث مي افتد و دچار بحرانهاي اقتصادي و سياسي مي شود ، چيزي كه در اين دو سال اندك رياستش مشاهده كرديم .

.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 13:14  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

عجب روزگاري بود آن روزها . در سالهاي جنگ و خون عجب دلير مرداني بودند به سان آرش ، در دستانشان هيچ اما در قلبهايشان جنگي ترين سلاح زمان ، ايمان .

به ياد ان ايام كه مي افتي ، البته اگر سن و سالت قد بدهد ، خوب يادت مي آيد كه چگونه مردمان شهر خرم ، كه مدتي بود با لگدهاي خونخوارترين دژخيمان زمان ، ويرانه اي شده بود چگونه ايستادند و يكي در برابر هزار جنگيدند . .

و يادت مي آيد كه انروز كه گوينده راديو با ان لحن خاصش ازادي شهرت را فرياد كرد ديگر در خانه نماندي ، در خانه نماندند . همه جا شور و شري شد و شيريني ها در دستانشان كه به يكديگر تعارف مي كردند . گلفروشي تمام گلهايش را به تاراج شادي مردمان بخشيد . و شنيدي كه گفتند خرمشهر را خدا آزاد كرد و تو باور كردي . هرچند راه ما تا خدا آنقدر ها نيود كه نداني خدا هميشه بيطرف است .

و بعد از آزادي همه مي گفتند كه ممد نبود كه اين روز را ببينيد و يارانش نيز نبودند .... آنها براي آنكه ما بتوانيم آزادي خرمشهر را ببينيم ، رفته بودند ...و خون يارنشان با اين فتح پر بها شده بود..

اما امروز ... ممد نماندي تا ببيني كه اگر آن روزها كساني براي حراست از جان و مال و ناموس اين ملك از دست بيگانگان ، جانشان را نثار كردند.. امروز برخي در لباس صيانت از ناموس ملت ، در برابر چشمان ما ناموس ترا ، ناموس مرا ، ناموس ما را به جرم هيچ ، بر سر كوي و برزن مي زنند و چهره خونين مي كنند و تعرض مي كنند . و ما همچنان خاموشيم .آيا اين بود ثمره خون تو .اگر تو بودي چه مي كردي ...يا مگر همقطارانت ... آنانكه ماندند چه كردند ... چگونه تاب اوردند ناله هاي زني را كه مي گريست ، فرياد مي زد و كمك مي خواست و پناه مي جست ..از دست كه ؟ ... از دست كساني كه لباس حمايت ا ز او را بر تن دارند ... موجوداتي مامور و و معذور ....

اري برادر اينچنين است ... روزگار كثيفي است . ممد نيستي كه ببيني چگونه خون برادران و يارانت پايمال شده و امروز از تو و امثال تو مجسمه هايي ساخته اند بي روح كه تنها بدرد پر كردن سر در مراسمها و يادبودها مي خورد . و نامت و نام هزاران شهيدي كه بر هزار كوي برزن ماست ...ديگر در كسي احساسي بر نمي انگيزد ... چرا كه راه تو و آنان در جفاي روزگار مي سوزد ...

ممد نيستي تا بيبيني كه دوران ما دوران شعارهاي تو خالي و آدمكان مقدسي است كه حتي حضورشان بر سر جاليز براي هشدار كلاغها نيز سودي ندارد ...

و نگو كه اينها با تو بودند و در كنارت مي جنگيدند ... كه اينها را همه مي دانم ...اما نيستي كه بيبيني همانان ...امروز در جولانگاه پول و قدرت ... تمام افتخارات گذشته شان را با شيطان معاوضه كردند ...و نامهاي مقدس تنها محملي است براي ترك تازي هاي بي حدشان و چگونه معيار حق جايش را عوض كرده است و چه خوب كه نيستي كه نمي دانم اگر مي ماندي ... شايد براي تو نيز بايد مرثيه اي مي خوانديم از جنس آنانكه هستند !!؟..

 

اين نوشته را هر چند مي خواستم با حال وهوايي ديگر بنويسم ..اما زماني كه تصاوير واقعه ميدان هقت تير راديدم و برخي موارد مشابه را ، حالم چنان منقلب بود كه نتوانستم مثل ادمهاي نرمال بنشينم و خاطره بخوانم و ياد گذشته كنم ..از طرفي اين نواي سرود ي كه در ان ياد محمد جهان آرا فرمانده دلير سپاه خرمشهر كه مدام از اين شبكه و ان شبكه پخش مي شود و تازگي بازسازي مدرنتري هم از ان كرده اند كمي به آن روز گارها بردم و يكباره ، اول ان سرود با اول اين نوشته جايش تعويض شد ..و ممد نبودي ببيبني با آنهمه خاطره در ذهنم شد ... ممد نموندي ببيني و الخ ...

بهر حال آن عكس چنان خونم را بجوش اورد كه نتوانستم سيب زميني بمانم و اين را نوشتم تا بعدها از خودم شرمنده نباشم كه چرا ظلم به مظلومي را ديدي و چشم فرو بستي ..

اين نكته را هم به حكومتيان گوش زد مي كنم هر چند كه گوش شنوايي نيست كه اگر مسلمانيد پس بشنويد سخن پيامبرتان را كه گفت :

هر حكومتي به ظلمش نابود شود نه به كفر مردمانش .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 21:52  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

مي خواستم در سالروز ده سالگي دوم خرداد ، نوشته اي يا بسان ديگران نقدي و نظري بنويسم ، ديدم حوصله واكاوي تاريخ ندارم و كم نگفته اند و كم نمي گويند . اين بود كه تنها شعرواره اي سرودم براي يادمان آن روزهاي شيرين و بعدها تلخ .

 

ده سال گذشت .  از روزگاري كه انگار همين ديروز بود . نفس به نفس داديم تا ترانه اي بسراييم به اندازه ميهن آزاد و به وسعت آزادي .

. آمديم تا بگوييم كه ما زنده ايم و و لاجرم زندگي مي خواهيم و هيچ جبري را بر نخواهيم تافت اگر ما ... ما باشيم . .وما براي ما شدن ، بهانه مي خواستيم و خاتمي بهانه اي شد . و صبح سوم خرداد ... يادت هست . تمام شد و پيروز شديم .نبردي نا برابر را.

آزادي لبخند زد و تو گويي آنروزخورشيد براي ما طلوع مي كرد . مردمان ، نوروز سياسي شان را جشني گرفتند به فراخي دلهاي اميدوارشان . كسي از رقصيدن نترسيد . مرد فقيهي كه به جبر جوانان سر خوش ، عمامه خويش را كناري گذاشت تا لحظه اي دست در دست آنها ، وا نهد همه باورهاي دفتر فقهش را .

و اما انروز آغاز راهي بود كه فرجامش را آنروز هيچ انتظار نمي كشيديم . چرا كه باورمان نبود شب ، تاب تحمل نمي كند روشني را . و مگر چه مي خواستيم جز اندكي از زندگي ... اندكي از عشق .. و اندكي از خدا ..

و چه زود غروب كرد خورشيد آرزوهامان در افق هشت سال پر هياهو . تند باد حوادث چه زود گلبرگهاي رسته بر گلهاي اميد نسلي تازه را پرپر كرد به آهن و زنجير .

و هر گز نپرسيديم كه او كه بهانه مان شد به وقت پيروزي ، چرا تنهايمان گذاشت ؟ مگر باور نداشت ما را به وقت سختي دريا ؟ مي گفت كه او قهرمان ما نيست . اما ما قهرمان نمي خواستيم .. ما بهانه اي مي جستيم براي دوباره ما شدن ... اگر پدرانمان در بهمن 57، ما شدند بوقت خنجر و طاغوت ، ما نيز آمده بوديم تا خرداد 76 ما شويم بوقت سردي ايمان و نيرنگهاي مقدس .

و ما آمديم نه با مشتهايمان .. كه با راي هاي سبزمان دوباره آغازي كنيم براي آنچه در بهمن 57 به سرانجام نرسيد و مرد . ..

خدا را ، اين كدام سرنوشت محتوميست كه ماييم .

ياران دبستاني من

مجالي ديگر بايد براي ما شدن .

اينبار بهانه بايد ، خود ما باشيم .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 18:46  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

           حديث نفس           
 
تاريخم بر مي گردد به 30-40 سال قبل . كوره سوادي هم دارم . بقيه اش ديگر مهم نيست .اين وبلاگ هم راحت نوشته هاي من است مثل يک دفترچه خاطرات روزانه . از تمام دلمشغوليهايم . بي ملاحظه نام و نامداران ، بعضي به طنز و بعضي  جدي تر .


         دسترسي ها            
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
         آخرين نوشته ها         
- مافياي سيگار محسن رضايي نيست بلكه سپاه پشت مافياي سيگار و مواد است
- یا حسين، اينجا هوا بس ناجوانمردانه سرد است
- اقدامی پسندیده در سیما (حضور لوريس چكناواريان )
- دروغگوی بزرگ (دومين رسوايي خبري دولت )
- نودي كه صد شد ( پيرامون برنامه نود)
- به بهانه نمايش فيلم گاو در سيما
- از او گفتن / اين بازي وبلاگي نيست ( ماجراي بالشت نجات بخش )
- آقاي وزير ، امنيت شهروندان در كجاي امنيت ملي جاي ميگيرد؟
- 13 آبان ، در همچنان بر همان پاشنه مي چرخد
- یکساله شدم با یک ماه سکوت
- و خداوند سعیده را آفرید
آخرين نوشته ها

    نوشته هاي پيشين      
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
       آرشيو موضوعي         
سیاسی-اجتماعی
فرهنگی-هنری
طنز سیاسی-اجتماعی
شعر-ادبیات
متفرقه
    پر بازديد ترينها ي اخير   

- از او گفتن / اين بازي وبلاگي نيست ( ماجراي بالشت نجات بخش )/ 6 آذر

- نودي كه صد شد ( پيرامون برنامه نود)/4 دي

- دروغگوی بزرگ (دومين رسوايي خبري دولت )/11 دي

- پرچمدار اصلاحات پنجاه هزارتوماني يا دون كيشوت اصلاحات/ 20 شهريور

- راه صحيح مبارزه با بد حجابي ، آزادي حجاب است/ 4 مرداد

- مصائب سربازی اجباری و نگاه انتقادی به آن/26 مرداد

            سايت ها             
محمد رضا شجریان
احمد شاملو
سهراب سپهري
فروغ فرخزاد
فريدون مشيري
حسين پناهي
خانه سينما
خانه تئاتر
خانه هنرمندان ایران
خانه موسيقي
دكتر سروش
محمد خاتمي
محسن كديور
مهاجراني و جميله كديور
شيرين عبادي
انوشه انصاري
خانه احزاب ايران
بانك اطلاعات نشريات
سایت بیطرف(مرجع)
وبلاگ آموزش مسائل جنسي
پايگاه اطلاع رساني پزشكان
بنیاد آشوکا
سعيده پور شاه نظري

           لوگو وبلاگ            

نوشته هاي يك عقل كل

 

               ديگران            

 
ليست وبلاگهای به روز شده Balatarin
گلچين وبلاگستان

 

براي حمايت از اين اعتراض تگ اين لوگو را در وبلاگتان بگذاريد

 

              خبرنامه