تبليغاتX
بگو...بگم
 
 
سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

ديروز در گشت وگذاري اينترنتي، در يكي از وبلاگهاي همسايه ام چشمم به يك بازي وبلاگي خورد . سرآغاز اين داستان برمي گشت به نوشته زيبايي از وبلاگ يكي از عزيزان وبلاگنويس يعني آقاي درويش (+).

ماجراي ايشان ماجراي يك اسكناس دويست تومني است كه رهيافت تازه اي به ذهن نويسنده اش گشوده است .يك سيرو سلوك ساده ، بي پيرايه و بي ادعا . درويش با نقل اين تجربه اش ما رابه توجه به سويه ديگر وقايع مي خواند كه در آن مي شود جا پاي " او " را در تمام لحظاتش يافت .از نگاهش خوشم آمد و احساس نزديكي كردم با او و چون خودم به آنچه حضور در لحظات كوچك ولي ناب زندگيست باور جدي دارم ، اين شد كه تصميم گرفتم هرچند به اين بازي دعوت نشده ام اما به آن بپيوندم هرچند نا خوانده ولي انگار خوانده شده . با اينكه اين گفتار براي من يك بازي وبلاگي نيست ولي خود از جهاتي بازي ست يعني اگر نكو بنگري و از منظري ديگر اتفاقن يك بازيست كه اينبار مخاطبش نه ما كه كودك بي آلايش درون ماست .

نام بازي هست " او در اين نزديكي است "

شرايط اين بازي آسان گرفتن بازي ست . و لوازمش رها ساختن خود به درون امواج بيكران هستي وپاسخهاي مناسب به آن است . حاصل و نتيجه بازي هم يكي شدن با اوست و تجربه زندگي ناب . زندگي اي برتر از عقل محال انديش و محاسبه گر.....


براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 16:41  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

مهر سال گذشته بود كه اولين پست وبلاگ "بگو ، بگم" را ارسال كردم . از ابتدا قرار نداشتم با خودم كه اين وبلاگ نوشته هاي جدي من را در خودش داشته باشد بلكه بيشتر يك دفترچه يادداشتي باشد از روزمره گيها و دلمشغوليهاي هرروزه . سبك و سياق اول كار هم بر همين منوال شكل گرفت ولي به مرور كمي حال و هواي نوشته هاي جدي من هم واردش شد بخصوص كه نوشته هاي سياسي هم بيشتر شد بر خلاف اول كار كه مي خواستم لااقل اينجا هم كه شده انديشيدن به سياست روز ، دست از سرم بر دارد ولي انگار نشد . بخشي از اين نشدن هم بخاطر علاقه مندي مخاطبين و دوستاني بود كه مرور به مخاطبين وبلاگ اضافه شدند .

از يك ماه گذشته قصد كرده بودم براي اين يكماهه چيزي ننويسم و ننوشتم . در اين مدت ازطرف دوستان چه به طريق ميل يا كامنتها مورد لطف واقع شدم و بعضي دوستان هم نگران غيبت ما هم شدند كه نكند اتفاقي افتاده يا مرده باشم ( زبانم لال ) يا برايم دردسري بوجود آمده باشد وگوشه زندان اوين باشم . از همه اين دوستان ممنونم كه ياد ما بودند . ولي نياز بود كه يكماهي با خودم بيشتر خلوت كنم و بر روي بعضي نوشته ها و كارهاي ديگرم تمركز كنم .

در اين مدت اتفاقات ريز و درشت زيادي از سر كشورمان گذشت كه در مورد بعضي هم مطالبي دراينجا و آنجا نوشتم . حالا هم فرصت مرور گذشته نيست واگر خدا خواست از همين وقايع فعلي جلو خواهم رفت . يك چيزهم تا يادم هست خدمت دوستاني كه خواننده وبلاگ هستند عرض كنم كه بهترين لطف شما به من نقد وبلاگ است . در پيغامهايي هم كه در اين مدت يكماهه كه نبودم به دستم رسيد هرچند بيشتر احوالپرسي و" كجا هستي؟" بيشتر در آن بود ولي تعدادي هم چون يك سالگي ما يادشان بود ضمن محبت و تبريك چندكلامي هم نقد كردند ولي اين خيلي كم بود . ..


براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:7  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

امروز حال خوشي نداشتم ، از همان ابتداي روز نوعي غم مبهم در دلم بود براي همين هم از ابتداي روز يك دوره موسيقي غمناك از جنس سنتي و پاپ را دوره كرده ام ! آدميزاد است ديگر . گاهي شاد و گاهي غمگين واين ميتواند هيچ دليل خاصي نداشته باشد .اما مسئله مهم كه در تضاد با اين حال ما قرارداشت اين بود كه امروز روز عيد مبعث پيامبر بود و لاجرم مي بايست شاد بود و شادماني كرد . تلويزيون و راديو هم در اين ايام برنامه هاي سنتي و مناسبتي خودشان را دارند كه البته همه به نوعي شادي را القاء مي كرد . خوب اين كه خيلي خوب است و خدا كند تا باشد شادي و خوشي باشد . تا اينجاي قضيه مشكلي نيست، چون آدمي با حال من مي تواند سردر لاك خودش كند و به گوشه اي بخزد و در حال خودش باشد و به سبك خود چيزي بخواند يا چيزي بنويسد يا كار ديگر كند ، اما مشكل وقتي است كه مثلا يك روز عزاداري يا سوگواري باشد و تو آنروز خيلي هم حال خوشي داشته باشي ! مي فهميد كه ؟ در چنان حالي سراغ تلويزون و راديو كه نمي تواني بروي ، چون همه چيز مي خواهند به تو بفهمانند كه پدر جان امروز روز عزاي فلان امام است و تو اگر هم غمگين نيستي بايد سعي نكني فضاي خانه يا اداره يا هر جاي ديگر را كه هستي ، شاد ببيني و شاد ماني كني . .....


براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 2:54  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

شيريني پيروزي بسكتباليستهاي شايسته ايران ، آنقدر حلاوت داشت كه ناكاميهاي اين چند ساله فوتبال عزيز كرده و پر مدعاي ملي را بتوان با شيريني اش به فراموشي سپرد . از ديدن فينال بسكتبال جام ملتها انقدرهيجان پيدا كردم كه انگار بازي فينال فوتبال را دنبال مي كنم . ولي فرق بزرگش اينبار اين بود كه ديگر مثل ديدن بازيهاي فوتبال ملي ، حرص نمي خورديم و اگر هيجاني بود به خاطر بازي برتر تيم ايران بود .

امروز ورزش ايران نتيجه سالها برنامه ريزي ، استعداد يابي ، بدون حاشيه زحمت كشيدن و مربيان خوب خارجي و علم روز را به چشم خود ديد . حاصل ثبات مديريت يعني همين . موفقيت واليبال و اينك بسكتبال ملي نكته اي است كه بايد از آن درس گرفت و راهكار براي ديگر ورزشهاي ناكام پيدا كرد. اگر بسكتبال ايران امروز موفقيتي اينچنين شيرين كسب كرد و قهرمان آسيا شد و براي اولين بار از راه بازيهاي انتخابي ، جواز المپيك را گرفت جز با مديريت خوب ريس فدراسيون يعني آقاي مشحون ميسر نيود . و او هم اين نتيجه را يكروزه كسب نكرد و اگر مديريت بسكتبال نيز مانند فوتبال و كشتي هر سال رنگ عوض مي كرد و دست به دست مي شد ، امروز ما خوشحال نبوديم .


براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 18:11  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

ديشب شبكه سوم سيما در برنامه اي با حضور سر مربي تيم ملي و دو كارشناس فوتبال به ارزيابي نتايج و دلايل شكست تيم ملي پرداخت . اين برنامه براي اين اهميت دارد كه براي اولين باراست كه بعد از ناكامي فوتبال ايران در يك تورنمت مهم بين المللي مثل جام ملتها ، سرمربي تيم در برابر ديده گان مردم ، به انتقادات در حضور كارشناساني مجرب و موجه در نزد مردم ، پاسخ مي دهد . پس اصل اين كار بسيار كار خوبي بود و بدون در نظر گرفتن نتيجه اين بحث بايد از خود قلعه نوعي بخاطر حضورش و پاسخگويي تقدير كرد . حضور عادل فدوسي پور بعنوان مجري هم مثل هميشه جذاب بود بخصوص كه باسوالات غافلگير كننده و بعضا گيرهاي سه پيچش به قلعه نوعي بحث را جالب تركرده بود .

انتخاب دكتر دوالفقار نسب و امير حاج رضايي نيز بعنوان كارشناس ، هوشمندانه بود چرا كه هم به لحاظ كسوت و سواد فني ، و هم وجهه و شخصيت فردي بگونه اي هستند كه قلعه نوعي نمي توانست غير از برخورد مودبانه و پاسخگويي رفتار ديگري از خودش نشان دهد و رفتار معمولش در برخورد با انتقادها را كنار بگذارد .


براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 19:56  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 تيم فوتبال عراق با قهرمانيش در جام ملتهاي اسيا شگفتي بزرگي خلق كرد . بعد از حذف تيم فوتبال كشورمان با وجود احساس بدي كه داشتم به دليل هيجان و احساسي كه اين حذف ايجاد كرده بود ، نخواستم درباره اش چيزي بنويسم چون مطمئنا احساس بد اين شكست روي قضاوت آدم تاثير مي گذارد و در فضاي احساسي هيچ وقت نمي توان ارزيابي درستي از ناكامي داشت بنابراين باز دور باطل شكستهاي قبلي تكرار مي شود . متهم كردنها و تهمت زدنها . نوشته هاي روزنامه ها و مطالب روي اينترنت يا تحليلهاي ابكي و عمدتا سياسي ماهواره ها را اگر بعد از اين شكست ديده يا خوانده باشيد اين نظر من را تاييد مي كند . اين مسئله تا حد زيادي هم طبيعي است . معمولا هم ابتدا همه كاسه كوزه ها سر نفر اول تيم يعني سرمربي تيم مي شكند .

اما حالا با تمام شدن بازيها و بخصوص قهرماني غير منتظره عراق ، وضع فرق كرده ، بويژه براي ما ايرانيها كه هميشه دليل ناكامي هايمان را گردن كمبود امكانات و نبودن مديريت و ديگر چيزها مي اندازيم و از طرفي هم در ورزش روي غيرت زياد مانور مي دهيم و همانطور كه فكر مي كنيم " هنر نزد ايرانيان است و بس " پس " غيرت نيز نزد ايرانيان است و بس " .


براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 0:47  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

نگاه كليشه اي كردن به شخصيتهاي ديني و اسطوره اي آنهم به مناسبتي و از سر تكليف كار مشكلي نيست . كاري كه هميشه مي كنيم و چندان هم خاصيتي برايمان ندارد مگر احساس خوشايند عاطفي به ان شخصيت كه البته زيباست و در اندازه هاي خود اثرگذار هم هست . ما مسلمانان بويژه شيعيان شخصيتهاي مورد احترام زيادي داريم كه در طول سال به مناسبت ميلاد يا شهادتشان از آنها يادي مي كنيم و به فراخور ايام جشن مي گيريم يا عزاداري مي كنيم . كاري به درست يا اشتباه بودن اين رويه ندارم چون بحث جدا و مبثوتي است ولي شخصا بخش سرور و شادمانيش را بيشتر مي پسندم يعني همان اعياد و ميلادها را .چون فضاي بهتري است و به روح و دستورات ديني هم نزديك تر است . اما در ميان شخصيتهاي ديني ما نام امام علي نام ديگري است . علي عجيب ترين شخصيت واقعي تاريخ است . نه در واقعيت مي گنجد و نه در خيال . نياز مابه او يك نياز عاطفي صرف نيست متاسفانه علي به دليل شخصيت ويژه و بي نظيرش ، روشش در زندگي و دستورات و مرام عمليش تحت الشعاع قرار گرفته و چون نتوانستيم خودرا از اين جهت به او نزديك كنيم در ظواهر علي دوستي و علي پرستي مانده ايم .

ما چرا به علي نياز داريم ؟ علي چه نيازي از امروز ما برطرف مي كند ؟ آيا روش و سنت زندگي و زمامداريش به درد امروز ما ميخورد يا خير؟


براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 3:3  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

ما ايرانيها توانايي بالايي در طنز و مطايبه كلامي داريم . يكجوري از هر سوژه اي محملي مي سازيم براي طنز و فكاهي و خنده . اين روحيه شاد و طناز اغلب ما ، كه بخش بزرگيش را بايد بخاطر شيريني كلام فارسي و قابليتهاي طنز پردازي اين زبان و تيز هوشي و حاضر جوابي ما بحساب اورد، خودش كمك بزرگي به مردم اين ديار كرده تا در كوران حوادث تلخ تاريخي و مقابله با استبداد داخلي و يا اشغال اجنبي ، بتوانند سر پا با يستند و ادامه حيات بدهند . البته بخشي هم از اين طنز پردازي كلامي در مسير غلط حركت كرده كه ساختن جوك هاي مستهجن با گرايش هاي قومي و منطقه اي ، از آسيب هاي جدي اين اتفاق بحساب ميايد .

از وقتي هم كه تلفن همراه وارد ايران شده و امكان ارسال پيام كوتاه يا همان sms ايجاد شده ، اين استعداد ناب ايراني ! چند برابر تجلي پيدا كرده و فرستادن sms با مضمون هاي سياسي و فرهنگي و هنري و تفريحي و ... يكي از مهمترين سرگرمي جماعت موبايل دار و sms باز شده .و حتي وسيله اي قوي براي اهداف سياسي و مبارزه با تصميمات غلط حكومت شده كه بسياري هم به اين شكل احساسات خودشان را نسبت به دولتمردان و حكومتيان تخليه مي كنند . از خيلي از محتواي اين پيامها و اسنتقبال مخاطبانش هم مي شود نظر عموم را نسبت به خيلي از مسائل داخلي و خارجي فهميد .

موضوعات داغي كه هر چند مدت سوژه اين پيام هاي كوتاه مي شود خودش نشان مي دهد كه مردم به چه چيز بيشتر توجه دارند و چه نظري در موردش دارند ، يكجوري هم مي شود گفت يك افكار سنجي بحساب مي آيد البته با تسامح. مثلا در مورد انرژي هسته اي كه مدت زيادي سوژه اين پيامها بود و شعار معروف " انرژي هسته اي حق مسلم ماست " به شكلهاي مختلف در اين پيامها استفاده و دستكاري مي شد و هنوز مي شود . خاصيت اين روش اين است كه به شكلي جالب حرفهايي را كه نمي شود به طور رسمي بيان كرد توسط اين پيامها منتقل مي شود . اگر يگويم اين sms ها خودش تبديل به يك رسانه مردمي شده تا از طريق آن مردم احساس و نظرشان را منتقل كنند بيراه نگفته ام .

البته بعضي از اين پيامها و جوك ها هم با انگيزه هاي سياسي و هدايت شده ساخته و پخش مي شود كه اين را هم نبايد ناديده گرفت كه من وارد بحثش نمي شوم.

اخيرا هم موضوع بنزين به سوژه داغ اين پيامها تبديل شده كه حتما تعدادي از انها را خوانده ايد . راستش انگيزه نوشتن اين مطلب هم اس ام اسي بود كه امروز دريافت كردم و برايم خيلي جالب بود كه سازنده اش چه طور اين دو مسئله را بهم ربط داده و فضاي طنزي ايجاد شده . متنش اين بود " امام زمان فرمود ه اند صبح جمعه هي نگوييد مهدي بيا ..مهدي بيا ...با 3 ليتر بنزين چه جور بيايم !! " . البته شايد عده اي كه نگاه مذهبي دارند اين جمله را توهين آميز بدانند ولي شخصا گمان مي كنم هر كس اين را ساخته سعي كرده تا محترمانه با اين شخصيت مذهبي مزاح كند و از مسئله سهميه بندي بنزين هم بخوبي استفاده كرده و در ايجاد طنزش هم موفق بوده .

بهر حال اين پديده بعنوان يك سرگرمي ، يك رسانه ، يك ابزار اعتراض ، يك عامل مهم جريان ساز جاي خودش را در كشور ما باز كرده و اگر در مسير درست قرار بگيرد با طبع قوي و ذهن خلاق ايرانيها مي تواند به عنوان يك رسانه جدي و مردمي عمل كند بشرط اينكه از حوزه اخلاق خارج نشود و بخصوص مانند بسياري از جوكها و لطيفه هاي ما اسير تحقير كردن و توهين به فرهنگها ي بومي داخلي نشود . چون در اين صورت فقط وحدت ملي ايران را خدشه دار مي كند ، و اين مسئله اي است كه خود ما با رواج اين گونه جوكها و طنزها و نقل آنها براي يكديگر به آن دامن مي زنيم . پس بهتر اينكه هر كدام از ما مسئوليت خودمانرا در برابر فرهنگ و كشورمان فراموش نكنيم و بجاي اينكه به يكديگر توهين كنيم و بخنديم ، از ابزار طنز براي اصلاح اشتباهات و مبارزه با ظلم و استبداد و سانسور استفاده كنيم .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 1:44  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 


باز بدليل مشغله ها و بي حوصلگي هايم ، بروز شدن وبلاگ به تاخير افتاد اما اينبار سعي كردم به بهانه روز مادر و مادرم هم كه شده چيزي بنويسم . هرچند صحبت تازه اي نيست . همه چيز را قبلا همه كس گفته اند ولي چه مي شود كرد، اگر قرار بود حرف تكراري نزنيم احتمالا همه لال مي شدند!
زن موجود عجيبي است . و سرگذشتش از خودش عجيب تر و البته بسيار تلخ . اصلا سرگذشت انسان عجيب است . وقتي كمي فارق از كليشه هاي فكري ؛ جرات فكر كردن پيدا مي كني ، حيران مي شوي كه ما چه قدر تناقض در وجودمان نهفته است . اين وسط زنها حيرت انگيز ترند . خيلي وقتها به خودمان فكر كرده ام . يعني به مرد بودن و زن بودن. اينكه چرا شكل و ظاهر فيزيكي ما اينطوري است زنان اينگونه و مردان آنگونه . ويژگيهاي رفتاري و احساسي ما هم در دوجنس چرا تفاوت دارد ؟ همه زمانهايي به اين چيزها فكر كرده ايم .. ميد انم شايد اين حرفها به نظر بيهوده و شايد مسخره بيايد چون براي مابسياري از چيزهاي اطرافمان عادي شده اند چون هميشه هستند و اين در مورد خودمان هم صدق مي كند . بنابراين وقتبي بتوانيم دور از روز مرگيها و عادتهاي هميشگي ، كمي اين پرده را پس بزنيم و دوباره به خودمان نگاه كنيم ، غرق در حيرت مي شويم . حالا در مورد زن و مرد بودن هم همينطور است . مي شود براي روز مادر و زن ( حالا به هر بهانه اي ) همان كارهاي هميشگي را كرد و حرفهاي هميشگي را گفت . اين راحتتر ين كار است . اما مي شود به همان بهانه ها ، خود بهانه را جستجو كرد . البته اينجور وقتها ذهن درگير مسائل فلسفي و روانشناسي و هزار فقره علوم ديگر مي شود كه بايد حوصله داشته باشي و بخواهي كه پي بگيري ...
شايد بگوييد اين حرفها به درد امروز ما نمي خورد .. روز زن يا مادر، يك هديه بده و چندتا شعر و متن ادبي در رسايش بخوان و غالش را بكن ... خودتان ميدانيد ..اين هم يك راهش است . اما جامعه امروز كه هنوز مثل گذشته و بلكه بيشتر از قبل در گير نقش زن و مرد و تقابل اين دو در جهان مدرن است و بويژه ما ايرانيها كه بيشتر درگير نقش زن از ديد مذهبي يا غير مذهبي اش هستيم ، با اين مناسبتها كارش به سرانجام نمي رسد .بلكه بدبختي اش بيشتر مي شود . بخصوص وقتي قرار باشد نقش زن و جايگاهش را فقط از ديد دين رسمي و از زبان دين فروشان هميشگي اين بازار هزار سودا بشنويم . مشكل ما هنوز در همان تعريفهايمان از يكديگر است . هنوز دنيا مرد سالار مي انديشد و مرد سالار عمل مي كند . زنها از نوع مدرن و پيشرفته تر شان هم هنوز با هيات مرد سالارانه به خودشان مي نگرند چون خودشان را در آيينه مردها مي بينند . به نظر من جهان امروز جهان افراط و تفريط در مورد زنان است . و هر دوي اين افراط و تفريطها كه يكي به نام مذهب وديگري به نام آزادي اتفاق مي افتد حاصل تفكر ابزاري از زن است . چون در هر دو نگاه ، زن يعني ابزارشهوت مرد و كامجويي او . در هر دو حال نيز زنان مي پذيرند كه نقششان را مردان تعريف كنند .در يكي ، با محددويتهاي شرعي به دورش پيچيدن و در ديگري بهانه آزادي به نافش بستن . در هر دو جا نقش انسانيش فراموش مي شود و جايگاه جنسيتيش مهم تر مي گردد . البته جالب است كه هردو هم مدعي ان هستند كه به كرامت انسانيش توجه دارند منتها اول بايد تكليف جنسيتش معين شود تا بعد. يعني اول بفهميم كه چه كسي حق استفاده از او را دارد و بعد درجه انسانيت و كرامتش را بفهميم . اينجا ست كه مذهب تعريف خودش را از زن خوب دارد و ضد مذهب هم تعريف خودش را .
اين وسط شايد تنها يك نقش است كه زنان در آن به يك اندازه خوبند و مورد ستايش : مادر بودن . و اين شگفت انگيز است . زن در يك لحظه در دو نقش دو تاثير متفاوت دارد و دو ارزش متفاوت . كاري به فرهنگها ديگر ندارم ولي اگر به خودمان نگاه كنيم ميبينيم كه ما ايرانيها با مادرانمان گونه اي برخورد مي كنيم و تعريفي از آنها داريم و با همسران يا خواهرانمان گونه اي ديگر برخورد مي كنيم . مادر برايمان مقدسترين كلمات است و مظهر عطوفت ولي همسرانمان را با كلمات طعنه آميز خطاب مي كنيم و در مورد زن گرفتن و ازدواج ، صدها لطيفه و ضرب المثل مي سازيم . شايد ويژگي نقش پذيري افراد باشد كه هر فردي در يك آن مي تواند چند نقش را ايفا كند ودر هر كدام هم تاثير متفاوتي داشته باشد . اين يك اصل جامعه شناختي است . اين را مي دانم ، ولي با اين وجود باز بنظرم اين يك ضعف فكري است كه ما داريم . كه البته خود زنان هم در ان مقصرند .
از اين حرفها بگذريم . همه اش هم نمي شود صحبت جدي كرد . كمي هم از مادر بايد گفت . مادر موجود شگفت انگيزي است . آنها كه وجود يك مادر پر عطوفت و فداكار را در زندگيشان تجربه كرده اند براستي نمي توانند از او بهتري براي دوست داشتن پيدا كنند . اين به گمانم شگفتي خداوند است . مختص ما آدمها هم نيست . من هر وقت در ميان حيوانات محبت مادري به فرزندش را مي بينم ، دلم غنج مي رود . پر مي شوم از خدا و عشق . اين چه رازي است كه مادران براي فرزندانشان زيباترينند ؟ نمي دانم .. به گمانم مادران ، نقشي از خدا را در خودشان دارند واين راز بزرگ زنان است .
من ازعشق مادر دانستم كه خدا چگونه بندگانش را دوست ميدارد ..

/براي همه مادران و زنان سرزمينم آرزوي سلامتي و آزادي واقعي دارم / در كنار شادماني براي مادرانمان نبايد از ياد ببريم كه بسياري از كودكان و مادران جهان در دو جهنم فقر و جنگ ، روزگار بدي مي گذرانند . در دلهايمان براي همه انسانها صلح و ازادي آرزو كنيم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 16:16  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

يادم مي آيد كه سال اول دبيرستان بودم كه مربي پرورشي مان كتاب كوير دكتر شريتي را به من هديه كرد تا بخوانم .درست هم يادم نيست كه قبل از آن كدام يك از كتابهايش را خوانده بودم .سال بعد در دبيرستان بخش پاياني همان كتاب را كه "سرود آفرينش " نام داشت و ترجمه آزاد دكتر شريعتي بود از نويسنده فرانسوي شاندل ، به روي صحنه بردم وموفق هم شد فكر مي كنم سال 68 بود :

/ در آغاز هيچ نبود / كلمه بودو آن كلمه خدا بود / وكلمه بي زباني كه بخواندش و بي انديشه اي كه بداندش چگونه مي تواند بود ؟ / و خدا يكي بود و جز خدا هيچ نيود / و با نبدون چگونه مي توان بودن / و الخ ...

و از انروز تا سالهاي طولاني " كوير " براي من شد همدم تنهايي . هنوز، همان كتاب را در حاليكه ديگر شيرازه اش از هم پاشيده دارم و هر ازگاهي با آن خلوت مي كنم . يادم هست سخني از شهيد چمران كه او را هم بسيار دوست دارم و اتفاقا در نزديكي سالگرد او هم هستيم ، خواندم كه گفته بود ( البته نقل به مضمون ) كه درجبهه و دوران مبارزه دو كتاب همدم تنهايي من بود يكي ديوان حافظ و ديگري كتاب كوير دكتر شريعتي .

همان زمان كه كوير ش را مي خواندم از وسعت روح و احساس اين مرد حيران مي شدم هرچند ، هر چه سنم بيشتر مي شد وبه اصطلاح پختگي فكري بيشتري پيدا مي كردم ، تازه هاي بيشتري از ان درك مي كردم. بعد ها هم كه باانديشه ها و آثارش بيشتر آشنا شدم ، بيشتر مجذوب افكار و راهش شدم . خيلي ها اينطور بودند . چه آنهايي كه قبل از انقلاب با افكار او، اسلام انقلابي را شناختند و نوشته ها و سخنراني هاي آتشينش ، اتش به خرمن وجودشان مي زد و چه ما نسل هاي بعدي كه در دوران بدون او ، كتابهايش را مي خوانديم .كتابهايي كه برخي حكم ممنوعه داشت .

جذابيت افكار شريعتي براي جوانان ايده اليست وآرمانگرا ، بسيار زياد است . هنوز كه هنوز است و با وجود انكه بعد از او هزاران نفر فكر و ايده توليد كرده اند. ايده هاي او رنگ كهنگي نگرفته. با وجود تمام بي مهري هايي كه بعد از انقلاب به او روا داشتند و پرونده سازيها و تكفيرهايي كه از او كردند، استقبال جوانان ، بخصوص دانشجويان روز به روز از او بيشتر شد.

شريعتي بخاطر خاستگاه خانوادگيش و خاستگاه فكريش نوع ويژه اي از جامعه شناسي دين محور را ارائه كرد كه تا آن زمان وجود نداشت . از طرفي ذهن خلاق و روحيه حساس و شاعر مسلكش به اتفاق نثر حيرت انگيزش از او شخصيتي منحصر به فرد ساخت كه هر جوان جوياي حقيقتي را به خودش جذب مي كرد . شريعتي در انقلاب سال 57 مردم ايران بعنوان يك رهبر فكري ظاهر شد كه افكارش به سرعت دانشگاهها را تسخير مي كرد و در تب داغ افكار ماركسيستي بعنوان يك الترناتيو اسلامي خودش را نشا ن داد . بدون ترديد انقلاب ايران بسيار وامدار و مديون او ست و متاسفانه او جزو اولين كساني نيز بود كه قرباني همان انقلاب شد . اينجا سخن معروفي كه مي گويند انقلاب فرزندان خودش را مي خورد ديگر صادق نيست چون در مورد شريعتي انقلاب يكي از پدران فكري خودش را خورد .

تنگ نظري ، حسادتها ، جهالت و سياسي بازي و خود محوري از مهمترين دلايل حذف شريعتي از انقلاب بود . البته شايد امروز كه نگاه مي كنيم اين موضوع چندان هم به ضرر شريعتي تمام نشد چون انقلابي كه او به دنبالش بود با آنچه انقلابيون بعد از او كه بسياري از دست پروردگان فكريش بودند ، بسيار تفاوت داشت . به هر حال حذف شريعتي چيزي از ارزشش نكاست بلكه عطش جوانان نسلهاي بعدي را براي دانستن افكارش بيشتر كرد .

بي ترديد افكار و آراء شريعتي بر بسياري از آيندگانش تاثير جدي گذارد .چه در جهت دهي فكري و چه حتي در نثر نويسي و نگارش . شريعتي نمونه بارز يك انسان شريف ، آگاه ، جستجوگر و آرمانخواه است كه براي ما ايرانيها يك افتخار بزرگ فكري است كه متاسفانه خود ، در معرفيش به دنيا كوتاهي كرديم . بسياري از متفكرين كشورهاي ديگر بويژه غربي كه نيمي از ارزش فكري شريعتي را ندارند امروز جزو نوابغ و بزرگان تفكر و انديشه جهاني مطرح شده اند و در اين ميان شريعتي همچنان مهجور مانده است . هرچند در برخي نهضتهاي انقلابي دهه 50 و 60 كتابهاي او الهام بخش بسياري بوده است

البته شريعتي هم مانند هر روشنفكر و متفكر ديگري قابل نقد است و بت ساختن از او شايسته انسان متفكر نيست . شايد در ميان منتقدان شريعتي منصف ترين و درعين حال اگاهترينشان ، دكتر سروش باشد كه در ضمن بعضي آثارش نقدي منصفانه و عالمانه از او داشته بويژه در" فربه تر از ايدئولوژي "اين نقد به زيبايي صورت گرفته است .

اول نوشته از كوير دكتر ، آغاز كردم . اجازه بدهيد در پايان اين يادكرد كوتاه با جملاتي از كوير هميشه سبزش پايان دهم :

من از دو كار نفرت دارم : يكي درد دل كردن كه كار شبه مردهاست ، و يكي هم از خود دفاع كردن ، براي تبرئه خود جوش زدن ، كه كار مستضعفين است ، آدمهاي سست . ‌ [آدم ] شجاع به همدرد نياز مند نيست ، از ناله شرم دارد . مرد پاك را نيز زندگي و زمان تنها نمي گذارند . زندگي از او دفاع مي كند ، زمان تبرئه اش مي كند . پليدان هرگز پاكدامني رانمي توانند آلود . هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها كرده باشند !

روحش شاد و نامش مانا . 

 

( در حاشيه اين نوشته : داشتم مطلب را مي نوشتم كه يكهو مانيتور بيچاره لرزيد، بعد ميزم لرزيد و .. تازه فهميدم كه اي بابا زلزله مي كند . يك پا داشتيم دوپا ديگر قرض شد زديم به چاك ، يعني به كوچه . الان الحمدالله وضعيت سفيد است . خدا كند كسي طوري نشده باشد )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 19:2  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

چون اين اولين مطلب من بعد از سال نو است لازم است سال جديد را ، ابتدا به همه دوستان خواننده و هموطنان خارج از كشور و همينطور دوستان وبلاگ نويس تبريك بگويم و آرزوكنم كه براي همه سال خوبي باشد و اين چند روز آغاز سال را هم به خوبي پشت سر گذاشته باشند و بهشان خوش گذشته باشد ، هرچند اين سرماي بي موقع حسابي همه را غافل گير كرد و لذت بهار و هواي بهاري را دوباره از ما گرفت .

از همه دوستاني هم كه بوسيله ايميل يا كامنت ، سال جديد رو تبريك گفتند سپاسگزارم . اميدوارم سال جديد بواقع فرصتي براي همدلي و دوستي باشد .

پايان سال قديم و شروع سال تازه باعث شده تا من هم نظري به كار وبلاگ در اين مدت شش ماهي كه از شروعش ميگذرد بياندازم تا ببينم در چه جهتي جلو رفته و چقدرتوانسته موفق باشه . البته همونطور كه به تناوب در نوشته هاي قبلي گفتم ، هدفم در اينوبلاگ نقد جدي مسائل نيست چون اينكار را در جاي ديگري و متناسب با مخاطبانم مي كنم و اينجا فقط به دلمشغوليهاي متداولم و آنهم از سر ساده نويسي مي پردازم و تا حدي هم از سر طنز به مسائل نگاه مي كنم براي همين مايل نيستم وبلاگ تبديل به يك وبلاگ نقد خشك با مواضع تند سياسي يا اجتماعي تبديل شود ولي از روي نظرات دوستان و انعكاس مطالب و تعداد مخاطبين به اين نتيجه رسيدم كه اكثر مخاطبين وبلاگ بيشتر تمايل دارند من نگاهي جدي تر به مسائل داشته باشم و وبلاگ به اين سمت برود . در سال جديد اميدوارم تا حدي اين گرايش را هم پاسخ بدهم ولي خوب نبايد دوستان انتظار زياد داشته باشند چون اين با فلسفه ايجاد اين وبلاگ كه ابندا براي خودم در نظر داشتم نمي خواند .

اما سال گذشته سال پر هياهويي بود و جنجالهاي خبري زيادي داشتيم كه بيشترش حول مسئله هسته اي واحمدي نژاد مي گشت . خطر حمله آمريكا و ناكار آمدي دولت احمدي نژاد و سوتي هاي سياسي و كلامي اين آقاي متاسفانه ريس جمهور بيشترين خبر و تحليل سال گذشته بود . تشنج ميان ايران و غرب با تصويب دو قطعنامه درسال گذشته بالا گرفت و قطعنامه وسوم هم درسال جديد حلقه محاصره سياسي و اقتصادي رابر ضد ايران بيشتر كرد . اين اتفاق آخري يعني دستگيري نظاميان انگليس هم قوز بالا قوز شد تا دوباره جنجال خبري بر ضد ايران بالا بگيرد . خلاصه اينكه آن از سال گذشته و اين هم آغاز سال تازه كه نشانه خوبي ندارد .

در بخش معيشت مردم هم كه از همين ابتداي سال نويي زنگ تورم به صدا در آمده و نرخها در حال رشد است . با تنگتر شدن تحريمها كه احتمالش در قطعنامه هاي بعدي قطعي است بايد منتظر يك موج تورم ثانوي هم باشيم . وقتي اوضاع سياسي خوب نباشد اوضاع اقتصادي هم بدتر خواهد شد و در اين ميان نارضايتي مردم هم بيشتر خواهد شد بنابراين خيلي راحت مي شود پيش بيني كرد كه در سال جديد اپوزيسيون حكومت و مخالفين احمدي نژاد  هر دو كبكشان خروس خواهد خواند و در اين وسط فقط مردم فرودست بيچاره ضرر مي كنند و بس حكومت هم چه از روي بي تدبيري و چه ناچاري همچنان بر موضع خودش مبني بر اينكه " هرچه بشود باز هم انرژي هسته اي حق مسلم ماست " پافشاري مي كند و معلوم نيست كي و چطور بتواند پايش را از باتلاقي كه ايجاد كرده خارج كند البته اگر ملت را به در ون آن نكشد .

بهر حال با همه نشانه هاي نا اميد كننده كه در سال جديد پيش روي ماست با اين وجود باز هم بايد اميدوار بود كه مگر تدبير عده اندكي از حكومتيان و خواست اكثر ملت ( البته اگر بخواهند ) باعث شود سال خوبي شود و از گردابهاي سياسي و اقتصادي سالم بيرون آييم و ديوانگيهاي امثال احمدي نژاد به همت مردم و نقد رسانه ها ، مجال بروز پيدا نكند تا اين دو سال يا قيمانده از دولتش اگر برجا ماند به هر مصيبيتي است طي شود تا ببينيم بعدا خدا چه مي خواهد ( البته اگر ملت هم بخواهد)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 2:53  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 


هيچ فكر نمي كردم در اين نوشته اخر سالي مطلبي هم به موضوع شهرام جزايري اختصاص پيدا كند ولي پيدا كرد . خبر باز گشت سر افرازانه اين ضد قهر مان ملي باز باعث شوكه ما شد بخصوص كه ديگر نمي خنديد و كمي هم آثار محبتهاي برادران گمنام روي صورتش مشخص بود ( الهي بشكنه دستشون ) . در اين مدت دوري او از وطن خبر هاي ضد و نقيض زيادي در مورد دستگيري و يا رد يابي و تعقيب شهرام در اين كشور و ان كشور مي شنيديم و لي واقعيتش من يكي هيچ كدامش را جدي نمي گرفتم و همه اش راباز ي مي دانستم شايد خيلي هاي ديگر هم همينطور اما اينبار هم حكومت جمهوري اسلامي ما را غافلگبر كرد . نمي دانم آن فرار ساختگي بود و يا اين دستگيري و شايد هر دو و باز شايد هيچ كدام . بهر حال در اين مملكت انقدر بي اعتمادي به حكومت زياد هست كه راست و دروغ ماجراها خيلي روشن نيست و اين تقصير خود آقايان است كه كار را به اينجا رسانده اند .در همين ماجرا ي جزايري روشن نشدن حاميان سياسي و قضايي اش بعد از دادگاه اول يا ارتباطاتش با آقا زاده هاي درباري !! و طريقه بدست آوردن اين همه ثروت هنگفت در اين زمان اندك و خيلي چيز هاي ديگر اين پرونده باعث بدبيني مردم به اصل داستان شد . در امان ماندن مهره هاي درشت و صاحب منصب و صاحب نام در فساد هاي اقتصادي هم باعث بدبيني بيشتر به نظام سياسي و اقتصادي شد و شعار هاي مبارزه با مفاسد اقتصادي را هم بي پايه و فر ماليته كرد . حالا طبيعي است كه فرار شهرام جزايري انگشت اتهام را به طرف خود حكومت اشاره كند .و آنهمه نقد وطنزدر اين مورد نوشته و گفته شود حالا هم با دستگير شدنش كمي از اتهامات به حكومت در نزد مردم كمتر شد و كمي از وجهه نظام را بازسازي كرد . اين وسط كساني كه مبنا را بر رد بي قيد و شرط حكومت فعلي گذاشته اند يا اصل قضيه را قبول نخواهند كرد و يا آنرا توطئه در توطئه مي دانند و يا با سكوت از آن مي گذرند . اما بنده كه نه جزو اوليها هستم و نه جزو آخريها و از طرفي در يكي از پستهاي قبلي هم حسابي آب پاكي را در مورد فرار شهرام خان ريخته بودم روي دست حكومت و آخوند هاي محترم .لذا سكوت را جايز ندانستم و باتمام قوا به دلجويي از عزيزان قيام كردم و از همه معمين و غير معممين حاكم گرامي بابت آن حرفها و گمانهاي ناروا عذر خواهي كرده و حلاليت مي طلبم . از سربازان گمنام امام زمان و خود ايشان هم بابت شناسايي ودستگيري شهرام جان تشكر مي كنم. بهر حال اين آخر سالي به رسم خوشايند و پسنديده ايرانيها كه از هم دلجويي مي كنند كدورتها را كنار ميگذارند از همه كساني كه از حرفهاي بنده در ابن وبلاگ ناقابل رنجيده شدند هم حلاليت مي طلبم بخصوص اقاي احمدي نژاد كه سوژه بسياري از حرفهاي جدي و غير جدي ما بود . خدا ايشان را براي همه طنز نويسان و كاريكاتوريستها حفظ فرمايد و از عقل و درايت مصون نگهدارد تا همچنان بتوانيم مطلب بنويسيم . سفره همه ايرانيها را هم در اين سال نويي گرم و شاد قرار دهد . سال بعد هم ابتدا از جنگ و بعد از گراني محفوظ نگهدارد و هر كس كه باني اين دو تا شود به زمين گرم بزند!!


سال خوبي داشته باشيد و خدا هميشه در قلبهايتان باد


 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 2:57  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

ما ايرانيهاي امروزي بر خلاف ايرانيهاي قديم و اجداد و نياكان خيلي دورمان تبحر زيادي در خراب كردن عادتها و رسوم خوب داريم . و اين امتياز منفي احتمالا به دو دليل اصلي است : يكي خالي شدن سنتهاي مرسوم ايراني از فلسفه ابتدايي و اوليه اش و ديگري هجومي است كه سنتهاي غير بومي براي تخريب سنتهاي و پاسداشتهاي باستاني به آنها آورده است . متاسفانه با وجود گرايش زيادي كه بخصوص در نسل امروز به تاريخ باستاني پيدا كرده و يكي از دلايلش برخورد حكومت در اين سالها با اين تاريخ بوده ولي هنوز فرهنگي كه بايد همراه اين تاريخ ارزشمند با علاقه مندانش بدست بيايد ، بدست نيامده و تنها يك ظاهر بي محتواو مثل هر پديده اي مد شده است . نمي خواهم در اين وبلاگ بحث جدي باز كنم و هدفم از اين صحبتها هم رسيدن به موضوع چهارشنبه سوري آخر سال يا همان جشن سوري قديم (+) است . همه ما از صدمات روحي و جسمي كه بخاطر اين شب براي خانواده ها اتفاق مي افتد با خبريم . ممكن است خودمان هم يكي از آنها باشيم . امروز وقتي از كنار يكي از مغازه هاي اطراف منزلمان مي گذشتم ديدم به كلي مغازه سوخته و در وپيكر و بيشتر وسائل داخلش هم يا از بين رفته يا ذغال اخته شده !

خوب هر كسي وقتي اين صحنه ها يا صحنه هاي سوختگي و نقص عضو جوانان را از تلويزيون مي بيند ، متاسف مي شود و يا وقتي يك بمب دستي زير پايش يا جلوي ماشينش منفجر مي شود بعد از اينكه حالش جا آمد كلي پدر و مادر مسببش را شرمنده مي كند .

اينكه چرا اين وضعيت در اين سالها بوجود آمده خودش بحث مفصلي مي خواهد كه البته معمولا هم اين جور صحبتها سريع سياسي مي شود و فرصتي براي خالي كردن دق و دلي ها بر سر حكومت . البته شكي ندارم كه اگر اين حكومت ، تند روي و بي عقلي هاي گذشته اش را نداشت و به تاريخ باستاني و هويت ايراني ما نگاه مذهبي و تكفيري نمي كرد و اجازه مي داد كه سنتهاي خوب ادامه داشته باشد و مردم هم از آن بدرستي آگاه باشند امروز ما بجاي اين " جنگ خياباني" يك" جشن خياباني" داشتيم ولي افسوس كه كوته فكري و تنگ نظري جايي براي دور نگري و رفتار عقلاني نمي گذارد و اين افراطهاي غلط نتيجه اين همه سال تفريط و خشك انديشي است . چيزي كه امروز هم عده اي از مسئولان مملكت به آن رسيده اند و به اشتباهشان پي برده اند و لي هنوز دور ، دست آدمهاي بي عقلي است كه بيستر از نوك دماغشان را نمي بينند .

هر كشوري كه داراي فرهنگ قديمي است در طول سال جشنهاي براي خودش دارد كه بر اساس باوري و فلسفه اي شكل گرفته . خوب و بدش هم مربوط به همان مردم است . در اين جشنها كه معمولا در سطح ملي برگزار مي شود مردم فرصتي پيدا مي كنند تا به شادماني و سرور بپردازند و در آن با كارهاي ابداعي و جالب كه برخي هم داراي حكمت است ، شاديشان را نشان مي دهند .در كشورهاي اروپايي ، آمريكايي و آسيايي فراوان جشنهايي هست كه در خيابانها با حضور مردم و به شكل كارناوالهاي مردمي برگزار مي شود خيلي از اينها هم مفرح و تماشايي است در بسياري از اينها مردم كارهايي مي كنند تا شاديشان بيشتر شود و تخليه رواني هم شده باشند و لذت جمعي ببرند مثلابه هم آب مي پاشند يا گوجه فرنگي مي زنند يا صورتهايشان را رنگ مي كنند و لباسهاي عجيب و غريب و رنگارنگ مي پوشند و خيلي كارهاي ديگر كه حتما در گوشه كنار دنيا ديده يا شنده ايد . آدم وقتي اين كارها را با جشن سوري يا همان چهارشنبه سوري خودمان مقايسه مي كند كلي افسوس مي خورد كه ما با ان فرهنگ عظيم باستاني و فلسفه زيبايي كه پشت اين سنت هست به چه وضعي در آمده ايم كه نه تنها لذتي نمي بريم بلكه عذاب مي كشيم . بچه كه بودم با هم سن و سالهايم ترقه بازي داشتيم ولي آن ترقه و دارتهاي قديم كجا و اين تجهيزات نيمه جنگي امروزي كجا . گاهي وقتها با خودم تصور مي كنم بچه هاي حالا اگر دستشان برسد با آرپيچي و بازوكا و موشكهاي بالستيك هم بدشان نمي آيد جشن بگيرند و بعد خودم از تصور اين وضع خنده ام مي گيرد . البته نبايد خيلي هم ملامتشان كرد . فرصتهاي بهتري هم نداشته اند دوران كودك و نوجواني ما كه ديگر...بگذريم

خلاصه چهارشنبه سوري مي تواند تبديل به يك جشن واقعي و زيبا شود كه همه از آن لذت ببرند و كسي هم آسيب نبيند . امروز در شهرهاي بزرگ و در بين جوانهاي امروز ي ديگر كمتر خبري از رسوم كهن چارشنبه سوري هست . آتش پرون ، قاشق زني ، فالگوش وايسادن و ديگر رفتارهاي امشب جاي خودش را به ترقه هاي جنگي با صدا هاي مهيب و وحشت زا داده و اين رفتار در بين نوجوان 12 تا جوان 24 ساله رونق دارد. راه اصلاح اين رفتار غير از آگاهي دادن عمومي در رسانه هاي مهم ( كه انصافا تلويزيون اين يكي دو ساله خوب در اين باره كار كرده ) و توجه دادن به پدر و مادر ها ، باز كردن راههاي سالم و ابداع كارهاي جذاب و همه پسند براي اين شب است تا هم اين فرصت براي شادي قبل از سال نو به هدر نرود و هم كمكي به حفظ ميراث باستانيمان بشود .

هر چند هنوز حكومت خيال آشتي با فرهنگ تاريخي خودش را ندارد اما كساني كه مثلا خيلي با اين فرهنگ آشتي هستند هم سر از تركستان در آورده اند و كمتر هماهنگي و سنخيتي با آن ريشه هاي مثبت آن دارند و اينجا است كه بايد دوباره به بازخواني گذشته و تفكر در مثبت و منفيش بپردازيم تا حاصلش همه مثبت شود و از ظاهر پرستي پرهيز كنيم . سالم باشید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:31  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

 

بچه كه بودم برام عيد و سال جديد مثل همه بچه ها بويژه همنسلان خودم بسيار جذاب و دوست داشتني بود . اما الان كه سالهاست آدم بزرگ شدم بيشتر از خود عيد قبل از سال نو برام جذابيت داره . شور و حال ماه آخر سال يعني اسفند آدم رو بوجد مياره . خانه تكوني و خريد هاي دم عيد و جنب و جوش مردم شهر انگار ايرانيها رو تبديل به سرزنده ترين مردم دنيا در اين ايام مي كنه . هرچند همه اين اتفاقها ممكنه زيبا نباشه و تنگدستيهاي خانواده هاي فقير و كم بضاعت و چشم و هم چشميهاي مرسوم اين وقتها ، از شيريني سالي كه در راه هست كم مي كنه اما باز هم اسفند ماه براي همه ايرانيها يك معناي ديگه و شور و حال متفاوتي داره .

انگار همه شهر بيرون زدند و براي خريد و تدارك مقدمات سال نو اين و ر و انور مي زنن . با اين شلوغي و ترافيك ماشين و آدمها هم كه در هيچ وقت سال نمي شه تجربه كرد باز هم كسي حاضر نيست توي خونه بمونه . براي كاسبها و مغازه دارها هم كه عيد همين حالا ست كه بازارشون داغ داغه و براي بعضي بهترين فرصت تا بنجلهاي مغازه رو با ترفندهاي حراج و غيره به خلق لله غالب كنن و جيب هاي خالي و دستهاي پر روانه خانه بشن. اين وسط بچه ها خوشحالترين آدمها هستند و تا حدي خانمها و اوضاع بابا ي خونه كه گفتن نداره .

اين آخر سالي هم بيخيال مسائل سياسي و اين حرفها . چون همه دنبال نو كردن لباس و كفش و مبل و پرده ها هستند تا چيز ديگه . البته اگه اين بلا نسبت ريس جمهور عزيز و دولت ايشون دم سال نويي گند تازه اي نزنن چون همين گندي كه به قيمتهاي ميوه و مسكن زدن برامون بسه . خلاصه اينكه اولا مواظب همديگه باشيم تا توي اين ايام همه شاد باشن و اگه باري بر نمي داريم براي كسي باري نباشيم ودوم اينكه هر كي مي خوا د بره هركي مي خواد بياد ايرانيها عيدشون رو با هيچ چيزي عوض نمي كنن . راز ماندگاري اين مردم در گذر هزار ها سال و در برخورد با هزارها حكومت خوب و بد اين بوده كه تونستن در سخترين شرايط رسومات كهن خود شون رو زنده نگهدارند و با همه مصيبتهاي تاريخي باز شاد زندگي كنند و اين هنري است كه هر ملتي ندارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 22:22  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

 

بعد از يكي دو كاري كه با عكس در اين وبلاگ كردم واكنشهاي مثبت بقدري زياد بود كه بفكر افتادم يك وبلاگ مستقل طنز با گرايش عكس ايجاد كنم . البته من به دليل علائق شخصي و حرفه اي بيش از بيست سالي هست كه اهل عكس و عكاسي هستم ( در کنار نوشتن ) منتها اين قضيه بكلي متفاوته و من در اين وبلاگ و در هيچ جاي ديگري از عكسهاي خودم استفاده نمي كنم چون تمایل استفاده از نام رو به دليل رويه اين وبلاگ  ندارم و نمي خوام هم داشته باشم . در وبلاگ جديد كه اسمش رو همينطور و بي دليل ولي از روي طنز "آشغالدوني "گذاشتم هدفم كار با عكسهايي با مايه طنز و سرگرمي است . البته گرايش اصلي اين طنزها مسائل سياسي و اجتماعي است .

بيشتر اين عكسها دست نخورده و تنها با يك توضيح طنز استفاده مي شوندو بعضي ديگه كه جا داشته باشه با تغييراتي كامپيوتري در قالبي هزل گونه ارائه خواهد شد  . بيشتر سوژه ها هم بنا به علاقه شديد من به آقاي احمدي نژاد !! معظم له خواهند بود . اسم اين نوع كار را هم گذاشته ام " فتو كاريكاتور" . يعني همون دستمايه يك كاریكاتور دستي و طراحي شده كه اينجا با كار كامپيوتري به شكلي غلو آميز تغيير كرده . اين نوع كار ها رو بر چهره سياستمدارهايي مانند بوش زياد ديديد . مثلا چهره بوش كه به اندام يك زن يا يك شخص ديگري پيوند خورده و فضاي جذابي رو ايجاد نموده . اين نوع كار با عكس در دنياي آزاد كاملا پذيرفته شده و خود سوژه ها حتي اگه مثل بوش ريس يك كشوري هم باشند با اون مخالفتي ندارند بلكه كلي هم كيف مي كنند . براي بينندگان اين كارها هم يك زنگ تفريح مفيده !!.و هم یک اعتراض سیاسی . اين را گفتم چون مي خوام اينكار رو با ريس جمهور محبوب و ناز ايران!! هم شروع كنم هدف هم تمسخر يا تفريح نيست بلكه تمسخر و تفريحه !! پس آقايان لطفا ظرفيت داشته باشند . ( مثل این عکس )

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 22:18  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

با وجود گذشت چند روز از برنامه نود كه در آن ، شاهد جدال لفظي ميان امير قلعه نو عي و محمد مايلي كهن بوديم هنوز اظهار نظرها و جبهه گيري راجع به اين گفتگو و بخصوص نحوه صحبت كردن مربي تيم ملي ادامه دارد . اغلب اين حرفها هم تاسف يا تقبيح رفتار قلعه نوعي است كه با كلماتي نامناسب از يك برنامه پربيننده ، انتقادات مابلي كهن را پاسخ گفت . بعضي از خبرگزاريها يا روزنامه ها خودشان در برخورد با اين قضيه مراعات اخلاق را نكردند و از اين گفتگو فرصتي براي تيتر سازي و تخريب و يا شايد هم تصفيه حسابهاي باندي استفاده كردند .

بعضي هم از اينكه يك شوي مهيج تلويزيوني را تماشا كرده بودند كيفور بودند و با احسنت گفتن به عادل فردوسي پور از او مي خواستند كه بيشتر سراغ بحثهاي چالشي برود . ما هم ديديم كه براي اينكه از قافله جا نمانيم و همينطور كمي هم تفريح كرده باشيم به اين سوژه كه هنوز داغ است اشاراتي بكنيم و مثل همه مرم شريف ايران از اين فرصت براي موعظه اخلاقي و اندرز حكيمانه استفاده نماييم بويژه كه طرفمان مربي تيم ملي كشورمان است و فريضه شريف امر به معروف و نهي از منكر هم كه تا كنون زمين مانده اقتضاء مي كند بي توجه نمانيم . و اما بعد :

اول بگويم كه بنده با وجود اذعان به توانايي هاي مربيگري قلعه نوعي ، كلا از او و رفتار رياكارانه و انحصارطلبي ها و باند بازيهايش خوشم نمي آيد . اول گفته باشم .و اين هيچ ارتباطي هم به پرسپوليسي بودنم ندارد !! چون همان 14 ، 15 سال پيش كه اهل استاديوم رفتن بودم ، علاقه خاصي به برخي از استقلالي ها مانند برادران بياني ، چنگيز ، حجازي و چند تاي ديگر داشتم و هنوز هم دارم . بخصوص اين آقا شاهرخ [بياني ] را هم بخاطر تيپ عاليش و هم اخلاق گلش شديدا دوست دارم .اتفاقا همين شاهرخ خان در گفتگويي با فارس حسابي از دست انحصارگريها و بي مهري به پيشكسوتان در باشگاه ناليده بود .

قلعه نوعي خيلي سعي مي كند خودش را فرد معتقد و مبادي اخلاقي جا بزند و براي اين كار از مقدسات ديني هم حسابي مايه مي گذارد .جالب است كه در لسه نقد برنامه نود همين امير خان از برنامه نود براي از بين بردن قداست فوتبال !! و حرمت شكني پيشكسوتان انتقاد كرده بود اما از آنجايي كه در اين مملكت همه خوب بلدند ادعا كنند خيلي زود خودش پاي ادعايش لنگيد و وضعش معلوم شد . سند روشنش هم همين گفتگو ي برنامه نود بود ، كه بنده خدا حسابي سوتي داد و هم معلوم شد چقدر سوات دارد .( نشمردم چند تا "كل يوم " در حرفهايش بود كه مقصودش احتمالا" كلهم " بوده است ) هر چه نباشد تازه حاجي شده و كل يوم ، برادران عرب بر ايشان تاثير مثبت گذاشته اند . بي ادبي و كم ظرفيتي در پاسخ به انتقاد مايلي كهن كه او هم كنترل خودش را از دست داده بود ، خيلي خوب نشان داد كه بزرگان امروز فوتبال ما كه قرار است الگوي جوانترها باشند ، چند مرده حلاجند . بعد مي رويم دنبال دليل براي اوضاع بد اخلاقي در ورزشكاران و ورزشگاهها مي گرديم . خانه از پاي بست ويران است .و هرچه نقش ديوار را هم ظاهر سازانه زيبا جلوه دهيم ، كمكي نخواهد كرد . هر كس بايد از خودش شروع كند و دنبال مجرم نگرديم .

افاضاتي هم در باره وضعيت استقلال بكنم كه آنهم بي ارتباط با همين آقاي قلعه نوعي نيست . يعني نمي تواند باشد چون امروز همه صحبتها به او ختم مي شود . داستان مربي خارجي و تعيين اينكه چه كسي مربي است و چه كسي سرمربي هم از آن داستانهاي كميك است كه فقط در فوتبال ما اتفاق مي افتد . هرچند قلعه نوعي سعي كرده نشان بدهد كه يونگ مربي است و همه با م كار مي كنيم و از اين سياست بازيها كه خوب هم بلد است .اما دم خروسش براي كساني كه به مناسبات پشت پرده فوتبال ايران ، آگاهند پيداست . خوب مرفاوي دوست و يار قديمي اوست و اخلاق مشدي گري (به قول علي پروين ) باعث شده هواي دوستش را داشته باشد هرچند برخي قدرت طلبيها و دشمني با قديمي ترهاي باشگاه ، بيشتر سبب حفظ او شده است . با اينكار تسلط قلعه نوعي به تيم هم حفظ مي شود . يونگ را هم به هر چرب زباني و البته چرب تر كردن سيبيلش (بنده خدا سيبيل هم نداره ) راضي نگه مي دارند كه حرفي از بالا و پايين كسي نزند و او هم متواضع باشد تا همه با هم كار كنند . حالا كي گندش در بيايد معلوم نيست ؟

خلاصه هرچند به ما مربوط نيست ولي رفتارهاي قلعه نوعي داد مي زند كه او دنبال بدست آوردن نقشي مانند علي پروين در پرسپوليس براي استقلال است و در اين راه همه را دك خواهد كرد و مدير عامل ( چه مدير عاملي ) را هم اعتنائي نمي كند القابي مثل ژنرال هم توسط "كاسه ليسان مطبوعه چي" باري ايفاي همان نقش به وي چسبيده است . از مقدس بازي هم براي بنامه اش خوب استفاده مي كند . مديرهاي سياسي و سياست باز باشگاه استلال و پرسپوليس هم كه از اعتبار اين دو باشگاه براي خود نردبان ساخته اند هم بيشتر دنيال همين آدمها هستند .

حالا مي ماند تيم ملي و قلعه نوعي . انصافا تا اينجا براي تيمملي بد نيوده هرچند هنوز ميدان جدي براي محك خوردنش فراهم نشده اما بقول پور حيدري بايد به قلعه نوعي توصيه كرد زودتر تكليف خودش را با دوشغلي بودنش معلوم كند. هم صلاح تيم ملي و هم صلاح خودش در اين است كه يكي را انتخاب كند يا استقلال يا تيم ملي را . و الا عاقبت به اين خود خواهي و بي عقليش افسوس خواهد خورد .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:8  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

 

روز - خارجی

سوار كه شدم راننده پرايد بهم گفت : كجا گفتي داداش
گفتم: چهارراه بعدي پياده مي شم
همون اول موزيك توي ماشينش نظرم رو جلب كرد . برام تازگي داشت . سبكهاي تازه موسيقي عزاداري رو شنيده بودم اما اين يكي ديگه خيلي نوبر بود . اين جور وقتها اگه نتوني با موزيك انتخابي راننده كنار بياي ، فقط مي توني عذاب بكشي . يا پياده شي . اما من كه اينجور وقتها اصلن اهل كوتاه اومدن اونم با اين جماعت عوام ! نيستم  وارد گفتگو با راننده شدم تا ببينم هدفشاز گوش دادن به اينجور آهنگها چيه !
- اين آهنگ شادمهر نيست كه طرف اينجوري خونده ؟
+ چرا .
- خوانندش كيه؟
+ نمي شناسمش . همينجوري گرفتم
- قبلي هم كه مال فريدون بود  ديگه . عجب روزگار شيتي شده !
راننده يه نگاهي سريعي بهم انداخت و گفت: اتفاقن جالبه . خيلي فاز مي ده!!
حالا بغير از آهنگ  ، شخصيت شناسي راننده  هم برام جالب شده بود . طرف مذهبي نبود كه از در مذهب باهش وارد شم كه اين ديگه چه جور عزاداري كردنه . بهش هم نمي يومد هنر و موسيقي رو بفهمه تا هنر مبتذل و عامه پسند رو براش نقد كنم . خودم هم كه بهم نمي يومد حوصله تحمل اين جور فضاهاي تحميلي رو تو ماشين داشته باشم .
- همین دورو برا نيگر دار پياده مي شم .
+ هنوز به چارراه  خيلي مونده كه ؟
- ميدونم . فاز  تركوندم  داداش . قربون دستت .
پياده كه شدم يه نفس راحتي كشيدم .
گفتم اين  بار تاكسي بگيرم .  وقتي جلو پام ترمز زد،  تا سوار شدم  ، صداي نوارشو كه كم كرده بود دوباره برد بالا.." چشماي نازت ..عشق و وفات ...دل منو برده ابي جون ......"

 

تحليل

 شمايل نگاريها در ابعاد چند متري ، شيشه نوشته هاي پشت و جلوي خودرو هاي سواري و استفاده از پرچمهاي عزاداري دور كاپوت ماشينها ، نوارهاي مداحي و عزاداري به سبك پاپ و رپ و آلات موسيقي جديد در هياتها بخشي از تغييرات ذائقه عمومي بخصوص جوانها در ايام سوگواريهاي رسمي مثل محرم شده است .  رشد دينداري عامه پسند و سطحي نگر درايران عكس العملي ست در برابر دينداري رسمي  كه بدليل رد روشهاي تحميلي از جانب متوليان رسمي دين به صورت بازگشت به خويشتن از نوع فرار از وضع موجود نمايانگر شده است.  اين گرايش گسترده با توجه به عدم اقبالي كه مردم به قرائت رسمي حكومت از دين نشان مي دهند ، يك رفتار معترضانه هم هست . ضمن اينكه بنظر مي رسد فهم عاميانه از دين و دينداري ، جذابيتهاي بيشتري از فهم ايدولوژيك از دين پيدا كرده باشد . تاثير رسانه هاي جديد و قدرت نفوذ انها هم ارزشهاي جديدي را جايگزين ارزشهاي سنتي و قالبي كه در دو دهه گذشته توسط اركان رسمی حكومت تبلیغ مي شده ،كرده است .
تا همينجا بسه.. امان از عوام الناس  

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 12:47  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

 

اين كوسه جذاب  كه  قيافش بيشتر به مار ماهي نزديكه ، بتازگي توسط ژاپنی ها در اقیانوس نزدیک سواحل استرالیا بطور اتفاقی  كشف شده . ميگن از نسل ماقبل تاريخه . حالا اين مدت كجا بوده كه كسي نديدش ، الله اعلم . بهر حال از ظواهرش در اين عكس و حركاتش در تصاوير ويديويي خيلي خوشم اومد . ویدیو این ماهی زیبا رو می تونید اینجا ببینید .

ذاتن هم عاشق كوسه هاهستم ( اين قضيه هيچ ربطي به نوشته قبلي نداره !!) 

 این سلاطین دریاها با اون هیبت ترسناکشون  همیشه برام فوق العاده بودند همیشه هم  برای دیدنشون تو خونه دعوا داریم چون بقیه ذاتن ازشون می ترسن .  حيوانات عجيب و كمياب هم برام بسيار جالبند . براي همين هم هست كه مستند هاي حيات وحش يا بقول خودمون" راز بقا" را بسيار دوست دارم بويژه اونهايي كه درباره حيات زير درياها و اقيانوسها باشه .
 حالا هم كه اين فك و فاميل قديمي خودمونو پيدا كردم يعني پيدا كرديم كلي ذوق زده ام .

  خلاصه اینکه همه كوسه ها رو دوست دارم حتا نوع انسانيش را .!!  

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:2  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

 

بعضي از دوستانم كه مطالب وبلاگ را مي خوانند  در کامتها یا میلهاشان گفته بودند چرا تازه گي بيشتر سياسي نويس شدي وسبك و سياق وبلاگ بر خلاف ابتداي كارش هم سیاسی  تر شده و هم از روال خودماني در امده است.
خوب من هم تابع جوم ديگر . بخصوص حالا كه جو هم حسابي سياسي ست . البته من تحليگر سياسي كه نيستم يا اگر هم هستم براي خودم هستم و راستيتش شاخك هاي من به هر طرفي ممكن است بجنبد . در آن چه كه مي نويسم بيشتر تابع حال و هوا ي محيطم هستم البته دلمشغوليهاي من سياسي نيست و  ولي مطالب جدي و عمييييیییق ترم را اينجا نمي نويسم . ( ديگر زياد كنجكاو نشويد .. )
به سبك بعضي از وبلاگ ها هم نمي توانم يك خطي بنويسم . يا اگر شب خوابم نمي آيد يا امروز گربه ام بي اشتها ست يا با راننده تاكسي حرفم شده بيايم و در وبلاگ بنويسم و ملت را بگذارم سر كار . البته اگر بدتان نیاید  شما هم  الان سر كار هستیچرا که کطالب اکثر وبلاگها سر کاری ست البته این خاصیت ولاگ است که هر کس به فراخور خودش آزاد است هر چه بنویسد از جملا ت عاشقانه و نغز کتابها و مطالب سرقتی سایتها و روزنامه ها تا حرفهای حسابی تر و هر کدام هم مخاطب خودش را دارد  . 

برایبسیاری هم تراکم بازدید کنندگان مثل مرگ و زندگی ست و به هر دری و می زنند و دامن هر کسی را می چسبند تا بیشترش کنند . خوب به خودشان مربوط است.  من بيشتر از كميت بازديدكنندگانم به كيفيتشان اهميت مي دهم .(بابا من دیگه کی هستم !!) براي همين هم هست كه ديگر بخش نظرات را فقط براي خودم گذاشته ام و پيغامي را منعكس نمي كنم که امیدوارم دوستان کامنت گزار بی احترامی به خودشان ندانند . روش شخصیم است دیگه . بخصوص پيامهاي بسياري از اين وبلاگهاي عاشقانه و امثالهم .
در بخش  معرفي وبلاگها هم ، سعي می كنم وبلاگهاي سر كاري را نگذارم يا اگر كيفيتش را نپسندم حذفشان كنم هرچند نويسندگانش معروف هم باشند . .. در مورد هويت ما هم سوال نفرماييد كه اينطوري راحت تريم ..اصولن مهم نيست چه كسي مي گويد مهمتر اين است كه چه مي گويد .... اين را هم بگويم كه كاملن نقد پذيرم و خودم را چيزي نمي دانم فقط نوشتن را دوست دارم همين .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:21  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

ديدن اولين برف آنهم نرسيده به نيمه پاييز آنقدر ذوق زده ام كرد كه نتونستم جلوي شوقم رو  بگيرم . اين بود كه سر خر را كج كرديم و دوباره برگشتيم .چه مي شود كرد كار كاره دله و منم يه دل نه كه هزارتا عاشق برفم .

 
مناظر برفي چنان مسحورم مي كنه كه توان نگه داشتن احساسم رو تو خودم ندارم براي همين اينجور وقتها حتمن بايد يه جور ديوونه بازي از خودم در بيارم . اصولن همون رابطه اي كه مي گن بين ماه شب چهارده و بالا زدن حالات رواني در بعضي وجود داره بين من و برف صادقه.


همه فصلها دوست داشتنتي اند و اگر چشم زيبابيني داشته باشيم هركدوم ويژگي و زيبايي خودش رو داره بخصوص  براي ما ايرانيها كه به دليل موقعيت جغرافيايي كشورمون در بيشتر نقاط  ، چهار فصل رو داريم ولي من زمستونها رو بيشتر دوست دارم و يه دليل بزرگش و جود برفه.


برف چه در زمان باريدنش و چه وقتي كه همه  زمين زير پاشو بت حضورش به رنگ پاكي در مياره اعجاب انگيزه . گو اينكه چشم عادت زده ما  براش اين مناظر ديگه كمتر احساسي رو بر مي انگيزه.


كودكان زيباترين عشق ورزيها رو با برف دارن و ما هم اگه جلوي كودك درونمون رو با اخم عبوسانه آدم بزرگشده و ملاحظه كارمون نگيريم ... واي كه چه عشقي ميده اين برف و برف بازيها.


هر چند تماشاي برف توي فضاي شهري چيز چندان جذابي نيست و چشم اندازهاي بيكرانه طبيعي مي تونن شكوه اين خلقت عظيم رو  نمايش بدهند و لي توي شهرها هم برف ديدن داره . قامتهاي مچاله شده از سرما كه با چتري در دست در حال عبورند  ، خيابانها و كوچه هاي  خلوت با جا پاهاي تكراري كه به دوردست ميره و سفيدي خيره كننده اي كه همه زشتيهاي در و ديوار ها و خونه ها و گذر ها رو يكدست سفيد پوش مي كنه تا براي مدتي هم كه شده زشتيها پنهان بشن ، كلاغاي سياه كه روي فرش سفيد حسابي جلب توجه مي كنن و كنتراست ميدن و .... بيشمار مناظر جذاب ديگه  ، صحنه آفرينيهاي اين خلقت بديع خداوندي است


البته شايد بگيد همش هم زيبايي نيست ، اين رمانتيك بازيها مال آدماي شكم سيره كه تنشون  توي لباس گرم پوشيده باشه و در حاليكه كنار شومينه ايتالياييشون وايسادن از پشت پنجر هاي دو جداره  در حاليكه فنجان نسكافه شون تو دستشونه با تماشاي برف دلشون غنج بره و هي  شعر سپيد دكلمه كنن و ا ز فرط احساسات رو شنفكري در حال خفه شدن باشن.


درسته ، متاسفانه در كنار اين زيباييها كفشهاي سوراخ و لباساي يه لاقباي مردم فقير و خونه هاي سرد و دلهاي شكسته هم واقعيتيه كه نمي زاره آدم ( البته اگه آدم باشه) راحت تو خيالات شخصيش فرو بره . البته اين زشتيها ربطي به برف و زمستون  ( هنوزم زمستون نيومده ) نداره و اونها همچنان زيباست و بايد از زيباييش بهره برد  بلكه هر چه زشتي ست از همين جونور دو پا ست كه جهان با اين همه زيبايي رو  زشت جلوه ميده .
خدا لعنت كنه مسببين بدبختي و  فلاكت مردم رو تو ي هر جاي دنيا كه هستند......اي واي دلم گرفت
راست مي گن كه بين خوشي و ناخوشي يه ذزه فاصله است ..بهتر ه بزنم بيرون ..ديگه برف هم وايساده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 17:6  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

ديروز برنامه ششمين دوره  معرفي چهر ه هاي ماندگار توسط صدا و سيما انجام شد راستش اصل تكريم شخصيتهاي مهم عرصه هاي مختلف چيز خيلي پسنديده ا ي ست كه ضمن تاثير مثبت در فضاي فرهنگي كشور باعث قوت قلب نخبگان جامعه هم ميشود منتها چيزي كه از ديد من در اين مراسم جاي سوال داره و اصلن يه ايراد بنيادي بهش بحساب مياد اول نفس برگزاري  چنين بزرگداشتهايي توسط صداو سيما است و بعد اگر هم اين رو ايراد مهمي بحساب نياريم گزينشي عمل كردن اين رسانه در معرفي چهر هاي منتخب در هر دوره است كه سلامت يك چنين اقدامي رو كه توسط يك ارگان حكومتي انجام ميشود زير سوال ميبره.


در مورد اول بشدت معتقدم كار صداو سيما چنين كارهايي نيست و رسانه بايد كار تخصصي خودش رو انجام بده نه اينكه هزينه و وقت رو صرف كاري بكنه كه در حيطه فعاليتش نيست بخصوص به اين شكل ناقص و پر اشكال . كساني كه عملكرد صدا و سيما رو در اين يك دهه اخير ديدند مطمئنا به جناحي و غير ملي عمل كردن اين رسانه واقفند صدا و سيما برخلاف ادعاي متوليان رسميش هيچگاه يك رسانه ملي به معناي درستش نبوده . انبوه حركتهاي سياسي و ضد فرهنگي اين رسانه و به حاشيه كشاندن شخصيتهاي معتبر فرهنگي و هنري كه اقبال عمومي دارندو جانشين كردن هنر مندان و شخصيتهاي مورد تاييد گروه خاصي از حاكميت و تبليغ آنها كه يا فاقد جايگاه بوده يا از اعتبار كمي برخوردارند از نمونه هاي برخورد گزينشي اين رسانه غير ملي است اگر بخواهيم فقط چند تا از اين شخصيتهاي بزرگ تاريخ ادب و هنر مملكت رو كه در طول حياتشان مورد بي مهري اين رسانه و برخوردهاي خطي مالكانش قرار گرفتن نام ببريم تعداد بسياري نام در عرصه هاي هنر و فرهنگ و يا علم و سياست مي شه نام برد .

 كساني كه هر چند در برنامه چهر هاي ماندگار آقايان جايي ندارند اما نامهايشان بر تارك فرهنگ و  هنر ايران زمين و دلهاي مشتاقان كثيرشان ماندگار است . بسي بيشتر از نامهاي مدال داران حكومتي. كساني چون شادروان شاملو ، فرهاد يا  بزرگ مرد موسيقي ايران استاد شجريان كه در زمان حياتشان سر به آغوش هيچ حكومتي فرو نبردند تا  ايران بر آزادگيشان گواهي دهد و نام ماندگارشان نه برلوح ها كه بر دلها بماند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 0:14  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

با آنكه دلم نمي خواهد در باب يك موضوع بيشتر از يك بار چيز ي در اين وبلاگ بياورم بخصوص اگر آن موضوع از فرط گفتن و شنيدن  ديگر شبيه قرص تهوع  عمل كنه اما اينجا مطلب مختصري را كه در يكي از سايتها در بحثي گروهي گفته بودم به پيشنهاد دوستي اينجا هم با كمي تلخيص مي آورم . بيشتر هم به خاطر اينكه آن بحث كلن حذف شد البته بيشتر به خاطر درگيري لفظي بود كه بين دو سه نفر در اين بحث بوجود آمده بود و بدجوري به كلمات ركيك كشيده شده بود من هم هر چند هيچ از اينطور گفتگو ( گفتگو كه چه عرض كنم ) خوشم نمي آيد وارد بحث شدم و سعي كردم با چند كلمه اي دو طرف را به گفتگوي سالم دعوت كنم .  که بعدا هم مثل  ... پشیمان شدم که بماند .حالا با همين مقدمه  آن نوشته را مي آورم :   

چند نكته را از منظر شخصيم  خدمت دوستان عرض مي كنم
 هر چند چندان شوري در من نبود تا همه نظرات  را در باب اين بحث بخوانم اما همان چند تايپست اين صفحه خود گويا بود كه اين بحث به چه سمتي رفته است. و آنچه   ترغيبم كرد تا چيزي بنويسم هم  نحوه  برخورد بعضي از دوستان با هم  بود در اينجا و هم بازتاب آنچه از اين خبر تا بحال در رسانه هاي مختلف و محافل  شخصي ديده و شنيده ام.


اول اينكه بايد توجه كنيم كه با زبان غير اخلاقي نمي توان  يك پديده غير اخلاقي را مذمت  كرد چرا كه اين نافي نيت ماست هرچند  نيتمان سالم باشد و خاطرمان از اين فعل غير اخلاقي آزرده. حال چه در لفافه هاي هنري و ادبي پيچيده باشد و چه معناي كنايي يا طنز از آن مد نظر گوينده  باشد. برايم جاي تعجب بود چه طور دوستي كه از نوع كلام و ادبيات بكار گرفته شده اش  اينطور احساس مي شود كه از  استفاده از ابزار تصوير براي چنين عمل زشت اخلاقي در جامعه چنان رنجيده خاطر شده كه سر تاپاي هستي مردمانش را آلوده مي بيند - واين از منظر عمق احساسات جاي تحسين دارد نه از جايگاه عقلاني و اخلاقي- چطور  خود با ابزار ديگري  يعني كلمات ، فردي ديگر را آماج افاضات كلامي و تخريب شخصيتي قرار مي دهد .  مگر اين دوست ما از  اين كار نا جوانمردانه غير اخلاقي يعني بي حيثيت كردن يك انسان فارق از جايگاهش در جامعه خون دل نمي خورد پس چطور خود آن منش رفتاري را در شكلي خفيف تر و البته به ظن قوي من از سر بي توجهي نه منظوري ديگر پياده مي كند   اين را بدانيم كه سخن كج هيچگاه معناي راست نمي دهد . و همين واقعه پخش نوار اين خانم نشان داد كه گمشده ما اخلاقي است كه همه گمان مي كنيم ديگري ندارد و خودمان صاحبش هستيم. البته من در جاهاي ديگري نيز اين مجادله لفظي  بر سر اين واقعه را در ميان مردمان ديد ه ام كه همان تصوير خطايي است كه ما از خود نمايش مي دهيم.  بنابراين بياييم بدون دوز بازي با كلمات اگر صاحب هنري در نوشتن هستيم اين را در راه سازنده اش  يعني پاك كردن فضاي فكري و اخلاقي جامعه بكار گيريم  و  احسنت گفتنهاي ديگراني كه نا آگاهانه مروج چنين ادبياتي هستند ما را به وادي مرگ انساني نكشاند  .  و براي قلم حرمت بدانيم چه در يك كلوب مهجور اينترنتي چيز بنويسيم چه در معتبر ترين تريبونهاي مكتوب جهان .


اما اجازه بدهيد در باب آن فيلم كذايي نيز نظر خودم را البته به اختصار بگويم چرا كه در جايي مفصل در بابش بحث كرد ه ام.
راستش من آن فيلم را نديده ام و تمايلي هم به ديدنش نداشتم چرا كه بر اين باورم كه كنجكاوي در باب آن نيز عملي غير اخلاقي است و خود مروج همان چيزي ست كه ما آن را تقبيح مي كنيم و  "وا اسفا" برايش سر مي دهيم چرا كه زمينه يك چنين اعمال غير اخلاقي و سود جويانه اي همين چشمان ناپاكي ست  كه جستجوگر خلوت و حريم شخصي ديگران است . همان طور كه  دزدي و  پخش فيلمهاي خانوادگي و شخصي افراد از تبعات همين كنجكاوي بيمار گونه است.


هنگام شنيدن اين خبر براي من اصلن مهم نبود كه چه كسي  هدف اين به اصطلاح اسيد پاشي اينترنتي قرار گرفته چون اصل ماجرا برايم تلخ تر بود نه صرفا قرباني آن. البته چون من  اين سريال را هم نديده بودم و آشنايي كمي با اين خانم بازيگر تلويزيوني داشتم شايد خود اين باعث شد كمتر كنجكاو شوم و پيگير اخبارش باشم . اما با بالا زدن بوي تعفن اين ماجرا از شنيده ها و خوانده ها و اخبار ضد و نقيض خودكشي و تبعات رواني اين عمل براي ايشان بيشتر در گير آن شدم . و دو سه مطلبي هم از منظر اجتماعي و پس زمينه هاي رفتار شناسي و جامعه شناسي  چنين رفتاري نوشتم كه بيشتر به زمينه هاي فرهنگي و سياسي اين نوع افعال  و سوء استفاده از ار تباطات نوين   در جهات غير اخلاقي اشاره داشت 

 
بسيار برايم جالب بود كه بسياري چنان فيلم را به سختي مطالعه كرده بودند!! تا در آخر با قاطعيت نظر دهند  " كه نه بابا اون نبوده . فقط خيلي شبيهن "   و بعد اظهار همدردي و چند تا ناسزا و نفرين به مسببين اين عمل غير ناموسي!!! و خلاص. يا اعلام پشتيباني  از ايشان براي حضور مجدد در صحنه . البته انشالله كه همان طور شود كه مي خواهند اما ما چرا در  اين قضيه سعي در پاك كردن صورت مسئله ايم .اين تنها براي مدتي  فضا را آرام خواهد كرد و دوباره كسي ديگر مسئله اي تازه تر خواهد نوشت!!


حتا  شنيدم كه يك مركز تحقيقاتي كه گويا كارش مبارزه با جرايم تصويري و از اين قبيل است نيز همين حكم را داده يا اخيرا اظهارات آقاي حسن خميني را هم با تعبيراتي مشابه خواندم. كه ضمن خوشحال شدن از اينكه شخصيتي شناخته شده ودر نظر بسياري موجه از حيثيت يك انسان دفاع كرده  و سرش را مانند خيلي از آقايان  به خيال مقدس بازي زير برف نكرده و وارد گود شده است هرچند روش اين دفاع را نمي پسندم.و مي گويم چرا.


چون نمي خواهم وارد بحث سياسي  يا تحليلي شوم كه  اينجا نه جايش است و نه مجالش تنها به اين نكته اشاره مي كنم  كه اين فيلم و امثال بهتر يا بدترش!! جدا از نگاه شرعي يا اخلاقي كه براي برخي مهمتر است پا گذاشتن در حريم خصوصي و خلوت افراد است چيزي كه در هيچ فرهنگي و با هيچ طرز تفكري پذير فته نيست. از اين منظر است كه اصلا مطرح نيست كه اين فيلم واقعي است يا جعلي . و اين خانم اين كار را كرده يا نكرده . چون اگر  قرار بود كه مست گيرند **** در شهر هر آنكه هست گيرند و اصولا به كسي مربوط نيست كه فلان شخصيت هنري يا اجتماعي يا ...در حريم شخصي اش چه مي كند مگر آنكه بدليل شان اجتماعي اش به عمد در جلوي چشمان جامعه كاري خلاف عرف همان جامعه را انجام دهد كه معناي بد آموزي از آن فهميده شود والا   ديگر كسي در حوزه شخصي اش امنيت نخواهد داشت و همه به يكديگر بد گمان  خواهند شد . هر چند كه بحث الگو سازي و غلط بودن  اين باور اجتماعات دنباله رو هم اينجا محل بحث است كه من دگر واردش نمي شوم


تا همين جا هم از كساني كه حوصله كردند و خواندند ممنونم و به خاطر روده درازيم عذر خواهي مي كنم
چاره اي نداريم جز انكه با همه پلشتيهاي اطرافمان دل به زيبايها ببنديم و آرزوي جامعه اي پاك داشته باشيم و هنري پاكتر
زيبا بمانيد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 0:34  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 


از هشتم لغایت چهاردهم آذرماه،فستیوال موسیقی کلاسیک به رهبری استاد لوریس چکناواریان توسط ارکستر مجلسی چکناواریان و با همکاری اعضا ارکستر مجلسی ارمنستان و سولیستهای اتریشی در محل سالن آمفی تأتر مجتمع بیمارستانی-رفاهی محک برگزارمی گردد.


کلیه عواید حاصل از این برنامه به کودکان مبتلا به سرطان تحت حمایت موسسه خیریه محک اهدا می گردد.

 

علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد جزئیات این برنامه و ساعت اجرای آن و همچنین رزرو بلیط می توانند از طریق شماره تلفن ۲۲۴۵۱۴۱۴ با موسسه خیریه محک تماس حاصل فرمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 14:30  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 

راستش فقط اومدم كه يه تبريك ساده بگم و برم . به قول مجريا مي خوام پيشاپيش يا به قول خودمون پيش پيش (چه قدر پيش گفتم)عيد فطر و به همه دوستان تبريك بگم حال چه روزه  زوركي گرفتن ،چه براي رفع

تكليف ، چه براي دلشون و خدا ،چه اصلا روزه نگرفتن ، يا چه اصلا مسلمون نيستن ، يا اونايي كه اصلا آدم نيستن مثل قناريا و كلاغا ( كسي روكه از قلم ننداختم)خلاصه به هر جنبنده اي كه مي شناسم و نميشناسم

عيد و تبريك ميگم و براش يه عالم زيبايي وسلامتي آرزو مي كنم ( خدا اين قناري مارو هم شفا بده )آره ..اينجوريه ديگه ..بزار يه بارم شده براي  احساس دوستي وشادماني خسيس بازي در نياريم و همه رو  سهيم كنيم

تا باشه عيد باشه وشادي و كم باد غم و رنج و نداري...آمين

به هرحال شايد اين آخرين سحر باشه و به لطف دوستان رصد كننده حلال ماه همين 29 روز و خيرشو ببيني و ......اماحكايت بامزه اي شده اين رويت حلال ماه ....فكر كنم ماه   فرداشب كلي كيف مي كنه  و كلي هم  خودشو

واسه بقيه سياره ها و ستاره هاي آسمون بگيره كه ببينيد من چه قدر طرفدار دارم كه دلشون لك زده براي اينكه يه گوش چشم از من ببينن.......... ولي احتمالا شبهاي بعد خيلي دلش بگيره


 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 5:42  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

 امشب حال خوشي دارم.اين باران دل نواز پاييزي انگار نه فقط  تن طبيعت رو جلا مي ده و تازه مي كنه كه روح وروان منو هم تازه مي كنه.

مگه آدم چي مي خواد يه نفس عميق تو اين هواي با طراوت بارون خورده به تندازه ثرت دنيا مي ارزه

پس پنجره هاتونو باز كنيد (البته اگه سمت شما هم هوا بارونيه)و پر كنيد اين بادكنك توي سينه رو با عطر خوش زندگي

آري زير باران بايد رفت البته اگه مثل باروني كه الان داره مياد نباشه!!!

لمس بارون لمس خداست بي واسطه .بي ناله و استغاثه..چه خداي زيبايي.و ما چه خدايي ساختيم.........ولش كن بابا انگار دوباره دارم ميرم تو فاز ديشب

بزار هركي هر جوري دوست داره خدا رو تماشا كنه.........لااقل من چون خودم هم اين حال و افكار رو  تجربه كردم به همه حق ميدم كه هر جور دلشون مي خواد

با خداكنار بيان ....خداي خودشونه .. ... به من چه!! فعلا بارونُِ عشق است!!

اين بارون منو باد شعر دلنشين " باز باران با ترانه ....با گوهر هاي فراوان .مي زند بر بام خانه.....كودكي.......آخ كودكي .چه  رويايي بود كودكي.....چه دنياي

داره يه كودك. دنياي كودكي بينهايت زيباست..چون هنوز ذهنش به سوال مبتلا نشده.و وقتيشد ديگه كودكي تمومه.ومن چه زود كودكيم تموم شد.

بقول هميشه زنده ياد حسين پناهي ( كه هنوز زمونه شعراشو درك نكرده تا بفهمه چه شاعر بزرگي بود) " يادمه قبل سوال ...كبوتر با پاي من راه مي رفت!

جير جيرك با گلوي من مي خوند!.....شاپرك با پر من پر ميزد!....... سنگ با نگاه من برفُ تماشا مي كرد..... مست مي كردم من با زنبور ....از گس عطر گل بابونه

./........./ من عفريته مرا افسون كرد.....مرا از هستي خود بيرون كرد...........راز خوش بختي آن سلسله خاموشي بود....خود فراموشي بود...چرخ ُ چرخيدن خود با هستي .........

حذر از ديدن خود در هستي.......حلقه افتاد.......حلقه افتاد..... حلقه افتاد پس از طرح سوال......ابدي شد قصه حجرُ وصال........آدمي ماند وُ آيا وُ محال../........../ من مي خوام برگردم به كودكي( وتا پايان اين شعر بسيار زيبا)

آري من و باران و كودكي.... بياييد همه برگرديم به كودكي...يان ممكنه .چون درون  همه ما كودكي زندگي مي كنه كه اگه بهش مجال بديم دوباره جست وخيز مي كنه ........................و دوباره خدا برمي گرده

آه چه باروني مياد امشب
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 6:30  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

این مطلب را شب قبل نوشته بودم که متاسفانه بدلیل خرابی شبکه نتونستم تو وبلاگ بزارم

مي خواستم امشب دنباله سخن قبلي را در باب علي پيش بگيرم آنگونه كه در مطلب علي بتي در....آورده بودم

اما امشب و اين شبها چنان حالتم آشفته است كه ديگر عنان سخن در دست من نيست .آشفته از زمانه اي كه

مفاهيم والاي انساني و الهي و حاملان آن چنان اسير فهم سخيف مردمان جاهل بت پرست  و بازيچه دستان

سياست ورزان و حاكمان هواپرست  شده است كه ديگر صحبت از سرچشمه هاي زلال ايمان ،

ايماني سترگ كه پايه هايش بر فهم شرك آلود بنا نشده باشد كاري بيهوده بنظر مي آيد

نه دامي است نه زنجير همه بسته چرائيم  
چه بند است چه زنجير كه بر پاست خدايا

علي وميراث او  از آن افسوسهاي تاريخي حقايق زلال معرفت است چرا كه علي ميراث بر همان

مفاهيم والاي انساني و الهي است كه همچنان در تاريخ مظاومانه و غريبانه سير مي كند.

آري علي غريب است در كشوري كه مردمانش از كودكي براي برخواستن نام او را مي خوانند در صورتيكه همچنان خفته اند

مردماني كه نام او را  بيش از همه نامهاي تاريخ بر كودكشان مي نهند و برترين سوگندهايشان علي است اما مرام علي وار

در ميانشان كمياب است

مردماني كه درميانشان گروهي حتا علي را بر مسند خدايي نشانده اند..
...........چه عجب كه خدا خود نيز در ميان اين مردمان غريب است

خدايي را  كه شبي  بر تخت  پادشاهي مي نشانند و چونان بندگان زرخريد و بت پرستان جاهليت

براي جلب رضايش به مدد مداحان و روضه خوانان كاسب، مي گريند و كلامش را چون ابلهان بر سر مي نهند

مگر آنكه در طومار سالشان خداي ارباب به حالشان دل بسوزاند و  در هم و دينار شان را بيشتر كند و ماليات سالشان

را ببخشايد و كليد بهشت را در دستانشان نهد

آري خدا نيز در فهم اين مردم غريب است تا چه رسد به علي

مسلمانان،مسلمانان ، مسلماني ز سر گيريد
كه كفر از شرم يار من ، مسلمان وار مي آيد

ديگر سخن كافي است بگذار تا در اين شبهايي كه چون تمام اوقات ديگرسال براي با خدا بودن و خدا را خواستن

يكسان است در انديشه معبود باشم كه خدا در انديشه ماست و پرستش او در كردار ما

اي آفناب حسن برون آ دمي ز ابر
كان چهره مشعشع تابانم ارزوست

پنهان ز ديده ها و همه ديد ه ها از اوست
آن آشكار صنعت پنهانم آرزوست

زين خلق پر شكايت گريان شدم ملول
آن هاي و هويُ نعره مستانم آرزوست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 5:52  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

شبهايي كه براي ما در ماه رمضان به شبهاي قدر مشهور است با نام شخصيتي گره خورده كه پيش ما ايرانيها

شايد بزرگترين شخصيت ديني و اعتقادي تاريخ باشه.درسته كه براي مسلمانها وهمينطور مذهب شيعه جايگاه

پيامبر اولا تر و مهم تره  اما وقتي خوب به زواياي پنهان و آشكار زندگي ما ايرانيها بويژه شيعه نگاه مي كنيم

ودر رفتارها وگفتارهامون وباورهاي دروني شده خودمون توجه مي كنيم مي بينيم كه بر خلاف باورهاي نظري در

عمل حضرت علي برامون اهميت و تكرار خيلي بيشتري در زندگي داره تا پيامبر . حالا اينكه اين خوبه يا نه و

درسته يا غلط كاري بهش ندارم(همونطور كه گفتم در نظر و اعتقاد همه يك چيز ميگن) ولي اونچه از نظر رفتارشتاسي

جمعي مهمه (ببخشيد كه جملات علمي بكار مي برم) همون چيزيه كه ما در عمل به اون متوسل مي شيم نه حرفهايي كه

ميزنيم.

همونطور كه گفتم من به خوب و بد اين قضيه كاري ندارم. ونمي خوام اونو از ديد مذهبي نگاه كنم بلكه مي خوام با هم

ببينيم چرا شخصيتي مثل امام علي براي ما تا اين حد مهمه و مهم بودن يك همچين شخصيت تاريخي-مذهبي در زندگي

ما چه تاثيري داشته و داره.البته مي دونيد كه بيشتر مردم ما اين شبها به رسم معمول ارادت وعلاقه شونو با گريه كردن

ومصيبت گوش كردن وبقيه مناسك مرسوم اين شبها مي گذرونن يا پاي صحبت منبريها يا آخوندهاي تلويزيوني مي گذرونن

(منظورم از كلمه آخوند بهيچوجه عبارت تحقير آميزي نيست چرا كه ما در اسلام لفظي به نام روحاني نداريم و اين كلمه

از مسيحيت وارد اسلام كه نه وارد ايران شده وما  حتا تا چند دهه پيش هم از اون استفاده نمي كرديم و ملا و آخوند و شيخ

 لفظهاي متداول بين مردم و علما بوده ...اگه در اسم بعضي از علماي بزرگ قديمي دقت كنيد اين كلمات اولش مي اومده

مثل ملا هادي سبزواري ، آخوند خراساني ، شيخ عبداكريم حائري و ووووو اما متاسفانه امروز اگه در جايي يا به كسي اين

عناوين رو بگي انگار بهش فحش دادي.اينم از ثمرات حكومت ....كه اسمهاي خودشونو هم مدرن كردن منتها اسم بي مسما

......بگذريم.......و من  با همين نگاه در جاهاي ديگه هم از اين نام استفاده كردم و پيشنهاد مي كنم شما هم همين كارو بكنيد

ميدونيد چرا؟.....چون اين اسم هيچ بار ارزشي و مقدس بازي نداره و به يك عالم ديني مثل يك انسان معمولي نگاه مي كنه

يعني همون چيزي كه هستند..يك انسان با همه خوبي وبديهاش ..با همه ضعفها وقوتهاش....لينطوري اگه يك آخوند اشتباه كنه

يا هر كار ديگه اي بكنه كه ديگران هم مي كنن به پاي دين و معنويت بسته نمي شه و اين براي خودشون هم خيلي بهتره تا

خودشونو بافته جدابافته كه از آسمون براي نجات ما ايرانيها آمدند ندونند وهميشه مراقب كردار خودشون باشن و بدونند كه ارزش

هر انساني به رفتارهاي انسانيشه نه نام و لباس و مذهبش............. هر چند كه خيلي از آخوندهاي غير حكومتي در گذشته

وحالا هستند كه اينطوري فكر نمي كنن وخود پرست نيستند!!!!)

ما انسانها از اونجايي كه به تعبير دينيش خميرمايه و سرشتمون الهيه و به تعبير غير ديني ذاتا زيبا پسند و نيكو سرشتيم

به دنبال همه صفتهاي خوب انساني مي گرديم و هر كسي كه ازاين صفتهاي انساني در وجودش باشه رو تحسين مي كنيم

مهرباني ، شجاعت، گذشت وفداكاري، خدمت به ديگران و احسا ن نيكوكاري، صبر در مشكلات ،تواضع ، مبارزه با ظلم وبي عدالتي

و همين طور بشماريد صفات خوبي رو كه براي فهميدن ودوست داشتنشون احتياج به دليلي نيست و اگه كسي اونا رو نپسنده

بايد در انسان بودنش شك كرد....حتا كساني كه خودشون اينهارو ندارن و بدترين آدمهاي تاريخ هم قبول دارن كه اين صفتها

لايق انسانه وانسانيت درست مثل دزدي كه دزدي رو كار بد وناجوانمردانه اي مي دونه و ....

 

(ببخشيد كه بخاطر طولاني شدن مطلب بقيه مطلب رو فردا مي نويسم)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 6:47  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

سياست ، اجتماع ، فرهنگ ، هنر و ....همه تابلوي زندگي امروز ماست ...جهان آرماني تنها در دل كتابها و آرزوهاي ما پيداست ...آگاهي ، دانايي و مدارا  تنها دريچه هايي ست كه ما را به اين دنياي خيالي نزديكتر خواهد كرد....آزادي مقدس ترين زمزمه انسان آگاه است

 

چند وقت پيش توي همين وبلاگ مطلبي در مورد انوشه انصاري نوشتم.اون زمان ايشون در بالاي جو زمين مشغول انجام

مسافرت فضايي خودش بود.امروز اما بيش از دو هفته از بازگشت خانم انوشه مي گذره.چيزي كه هنوز منو از انوشه و

سفر فضاييش جدا نكرده و بهش فكر مي كنم نتنها جذابيت چنين سفري براي يك انسان و بويژه يك ايرانيه بلكه خود انوشه

و طرز تفكرش هم هنوز برام فوق العاده است.

اگه يادتون باشه تو اون نوشته گفته بودم كه خيلي دلم مي خواد بدونم وقتي انوشه تو فضا قرار مي گيره و به زمين و جهان

دور وبرش نگاه مي كنه به چي فكر مي كنه؟ خوب اون توي يادداشتهاي سفرش كه بعدا در وبلاگ شخصيش اومده اينو نوشته

كه من گوشه اي از اونو براتون ميارم وخودتون همه اش رو مي تونين اونجا بخونين.

حالا خوبه با افكار  بسيار قشنگ و  انساني اين بانوي موفق ايراني كه بسيار فراتر از دريچه تنگ مليت و قوميت خودش مي انديشه

آشنا بشيد . اين اولين احساسات اونه بعد اينكه به زمين نگاه مي كنه:

احساس خوشایندی از آزادی که لبخندی رو بر چهره همه نشوند. من به آهستگی از صندلیم بلند می شدم و به خندیدن ادامه می دادم.  نمی توانستم باور کنم .... صادقانه بگم همه چیز هنوز برام مثل یک رویا ست. به دلیل اینکه با تسمه های ایمنی محکم بسته شده بودیم من نمی تونستم بیرون رو ببینم و سرانجام زمانی که در مدار مستقر شدیم تونستیم کلاهخودمون رو بالا بزنیم  وکمربندها رو شل کنیم . لوپز دستکشش رو بیرون آورد و دستکش شروع به شنا کردن توی کابین کرد، من نمیتوانستم در تمام اینمدت از لبخند زدن و خندیدن جلوگیری کنم... سرانجام تونستم نگاهی به بیرون بندازم و برای اولین بار زمین رو ببینم ... اشکم سرازیرشد . من نمی تونستم جلوی اشکهام رو بگیرم ... حتی فکر کردن به آن صحنه هم اشک منو در میاره . این سیاره ی زیبای  بخشنده  زیر شعاع گرم خورشید ... سرشار از صلح ... سرشار از زندگی ... نه نشونه ای از جنگ  و نه نشونه ای از مرزها  و نه نشونه ای از مصیبت ها  ،فقط زیبایی...

چقدر دوست دارم همه بتونند چنین تجربه ای داشته باشند و اون رو تو قلب خودشون احساس کنند.به خصوص اونهایی که در راس حکومتهای جهان قرار دارند . شاید این تجربه به همه انها چشم انداز جدیدی بده و کمک کنه تا صلح رو برای جهان به ارمغان بیارند.


خوب كيف كرديد.چه قدر زيبا ...چه قدر انساني.....چه قدر خدايي...واقعا اگه اين سياست مداراي كم عقل و كم عمق داخلي و

خارجي كه خودشون و افكار مسموم و متعصبانه مذهبي و غير مذهبيشون دنیا رو به مرز  انفجار رسونده و خيال

مي كنن هر چي اونا مي انديشن و باور دارن درسته وبقيه بايد مثل اونا فكر كنن اگه ميتونستن از اين زاويه به زمينشون و دنياي

اطرافشون نگاه كنن چقدر دنياي اطراف ما قشنگ مي شد اون وقت مي تونستن به خدايي بيانديشند كه خيلي ...خيلي...فراتر از

خداي كوتوله ايه كه اونا درك مي كنن خدايي كه حد و حدودش مثل انسانها نيست كه مثل اونها غضب كنه مثل اونها تاج پادشاهي

داشته باشه .و مثل انسانها نيازمند ...نيازمند و كم جنبه ...كه به يه كار آفريده هاش خوشحال بشه و بهشت و حوري و قوري بهشون

بده و به يه كارشون غضب كنه و آتيش و عقرب به جونشون بندازه...خدايي كه يا خداي قوم شريف داوود و فرزندان  اسراييله

يا پدر و تنها رهايي بخش مردم مسيحي ...ويا دوست و خداي مردم عرب سني يا تنها حامی ايراني شيعه..!!!!

 خدايي كه ما ساختيم و عبادتش مي كنيم امروز مسبب بسیاري از گرفتاريهاي جهانه..... چرا که یا برای خشنودی اون آدم می گشن یا چون به وجودش اعتقاد ندارن آدم  می کشن خداي واقعي در ذهن انسان طمع كار متعصب

احمق نمي گنجه ...اگه خداي واقعي رو درك كنيم هم خودمون و هم جهان به آرامش مي رسه. خدايي كه بسيار ...بسيار فراتر از

ديد تنگ مذهباي رايج جهانه ..هرچند كه درهرمذهبي گوشه اي از اون وجود لايتناهي ترسيم شده كه متاسغانه بيشتر پيروان همون

مذهب هم به عكسش رفتار مي كنن............آري بايد افكارمونو عوض كنيم

انوشه در جايي از آرزوهاش و اهدافش ميگه:

تنها راهی که برای حل این مشکل وجود داره اینه که آموزش کاملی برای جوانها مهیا کنیم تا به متفکرین آزاد اندیشی تبدیل شده،  که اصول و استانداردهای اخلاقی اونها رو دیگران ننوشته اند و مردمانی هستند که موقعی که نیاز به تغییر رو احساس می‌کنند  برای انجام دادن این تغییرات اساسی  آماده هستند. و این پیامیه که من قصد دارم به گوش مردم جهان برسونم.

من صميمانه آرزو مي كنم اون در پيگيري اهدافش موفق باشه. چيزي كه دنياي امروز بهش نياز داره امثال انوشه انصاريه نه

سياست مداراي {.....} فعلي جهان وايران.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 5:38  توسط عقل كل | 

با سپاس از نظرات و محبت شما ، تنها نظر دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد. ارسال به بالاترين : Balatarin

           حديث نفس           
 
تاريخم بر مي گردد به 30-40 سال قبل . كوره سوادي هم دارم . بقيه اش ديگر مهم نيست .اين وبلاگ هم راحت نوشته هاي من است مثل يک دفترچه خاطرات روزانه . از تمام دلمشغوليهايم . بي ملاحظه نام و نامداران ، بعضي به طنز و بعضي  جدي تر .


         دسترسي ها            
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
         آخرين نوشته ها         
- مافياي سيگار محسن رضايي نيست بلكه سپاه پشت مافياي سيگار و مواد است
- یا حسين، اينجا هوا بس ناجوانمردانه سرد است
- اقدامی پسندیده در سیما (حضور لوريس چكناواريان )
- دروغگوی بزرگ (دومين رسوايي خبري دولت )
- نودي كه صد شد ( پيرامون برنامه نود)
- به بهانه نمايش فيلم گاو در سيما
- از او گفتن / اين بازي وبلاگي نيست ( ماجراي بالشت نجات بخش )
- آقاي وزير ، امنيت شهروندان در كجاي امنيت ملي جاي ميگيرد؟
- 13 آبان ، در همچنان بر همان پاشنه مي چرخد
- یکساله شدم با یک ماه سکوت
- و خداوند سعیده را آفرید
آخرين نوشته ها

    نوشته هاي پيشين      
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
       آرشيو موضوعي         
سیاسی-اجتماعی
فرهنگی-هنری
طنز سیاسی-اجتماعی
شعر-ادبیات
متفرقه
    پر بازديد ترينها ي اخير   

- از او گفتن / اين بازي وبلاگي نيست ( ماجراي بالشت نجات بخش )/ 6 آذر

- نودي كه صد شد ( پيرامون برنامه نود)/4 دي

- دروغگوی بزرگ (دومين رسوايي خبري دولت )/11 دي

- پرچمدار اصلاحات پنجاه هزارتوماني يا دون كيشوت اصلاحات/ 20 شهريور

- راه صحيح مبارزه با بد حجابي ، آزادي حجاب است/ 4 مرداد

- مصائب سربازی اجباری و نگاه انتقادی به آن/26 مرداد

            سايت ها             
محمد رضا شجریان
احمد شاملو
سهراب سپهري
فروغ فرخزاد
فريدون مشيري
حسين پناهي
خانه سينما
خانه تئاتر
خانه هنرمندان ایران
خانه موسيقي
دكتر سروش
محمد خاتمي
محسن كديور
مهاجراني و جميله كديور
شيرين عبادي
انوشه انصاري
خانه احزاب ايران
بانك اطلاعات نشريات
سایت بیطرف(مرجع)
وبلاگ آموزش مسائل جنسي
پايگاه اطلاع رساني پزشكان
بنیاد آشوکا
سعيده پور شاه نظري

           لوگو وبلاگ            

نوشته هاي يك عقل كل

 

               ديگران            

 
ليست وبلاگهای به روز شده Balatarin
گلچين وبلاگستان

 

براي حمايت از اين اعتراض تگ اين لوگو را در وبلاگتان بگذاريد

 

              خبرنامه